مذهبی و سکولار، دو سنت پایدار

کدخبر : 3307
یکشنبه ۵ دلو ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۱

در افغانستان بحران زده تاریخی و ویران شده اجتماعی و سیاسی، دو جریان عمده و کلان سیاسی و فکری به کنشگری و بازی در عرضه اجتماع و سیاست حضور دارند. هر دوی این جریان ریشه بسیار عمیق و گسترده‌ای در ذهنیت و شخصیت و همچنین در روح و روان جمعی این مردم دارند. یکی از این دو جریان، دیندارانی هستند که شعار حاکمیت دین و اجرای شریعت را سر داده و برای تحقق آن متوسل به خشونت‌های بسیار گسترده و شدید گردیده به طوری که از تمام مرزهای اخلاقی و وجدان انسانی عبور کرده‌اند. جریان دیگری که مقابل جریان دین‌گرا هستند و واکنش شدید در برابر دین از خود بروز می‌دهند جریانی است که مدعی سکولار بودن است و مبنای فکری و جهت‌گیری سیاسی‌شان بر قوم‌ و قوم‌گرایی استوار است. جریان که مدعی دین‌گرایی است با کارت دین و شعار حفظ سنت و پاسداری از معنویت، اخلاق و تقوای مذهبی بازی می‌کنند. اما جریان مدعی سکولاری با ژست روشنفکرانه گرفتن شعار برابری اقوام و حاکمیت نظام عرفی مبتنی بر مشارکت اقوام را سر داده و با کارت ناسیونالیزم قومی بازی کرده و تلاش می‌کند که از این زمینه بهترین استفاده را برده و به اهداف خود برسند.

هرچند جریان سکولاری به دلیل مخالفت‌شان با حاکمیت دینی و اجرای شریعت سنی یا شیعی، خود را مترقی و روشنفکر قلمداد می‌کنند و چنین القا می‌کنند که متجدد هستند و با سنت در نبرد و جنگ‌اند؛ اما اگر نیک بنگریم واقعیت قضیه این است که این هر دو جریان، جریان‌های سنتی‌اند. چون هردو گروه هم بینش‌شان سنتی است و هم با کارتی که بازی می‌کنند کارت‌هایشان کارت‌ سنت‌اند. دین و قومیت دو پدیده‌ای زاییده سنت‌اند و هر دو پدیده چون ریشه در سنت دارند نفوذ بسیار عمیقی در روح و روان و فرهنگ جامعه دارند. دین و قومیت دو شاخص و دو نماد اتم و اکمل دنیای سنت‌اند. دعوا و تضاد در جامعه افغانستان در کل و در جامعه هزاره به خصوص میان دو اردوگاه فکری و مشرب سیاسی نیست، بل جنگ و دعوا میان دو مفهوم، دو نماد و دو مظهر سنت است. هم دین‌گراها سنتی‌اند چون دین قدیمی‌ترین پدیده اجتماعی و از مولفه‌های سنت است و هم قوم‌گراها سنتی‌اند؛ برای این‌که قوم و قومیت نیز یکی از مظاهر سنت است.

بازیگران و کنشگران سیاسی و اجتماعی که در میدان نبرد و نزاع سیاسی و اجتماعی، در پشت ویرانه‌های دیوارهای دین و مذهب سنگر گرفته و از آن موضع شلیک می‌کنند به حساسیت‌های دینی و مذهبی دامن می‌زنند و بیشتر این‌ها هرچند شعار مذهبی می‌دهند اما رفتارشان قومی، خونی و تباری‌اند و خون‌پرستی و تبارگرایی خود را رنگ و لعاب دینی و مذهبی داده و طرف مقابل را متهم به نژادگرایی و قوم‌پرستی می‌کنند. گروه مقابل نیز که در خاکریزه‌های رسوب شده‌ای قومیت به نماز ایستاده و به تقدیس تبار خود پرداخته و مدام فقط نام و ذکر قوم را تسبیح می‌کنند، ضد دین و مذهب نیستند اما مخالف دخالت دین و مذهب در امور سیاسی‌اند. این دو گروه هر دو سنتی تشریف دارند و جنگ و تقابل‌شان جنگ سنت با تجدد نیست بلکه جنگ سنت با سنت است. سنت مذهبی با سنت قومی و قبیله‌ای با هم درگیر‌اند. این دو گروه از منظر حرکت تاریخی و تکامل اجتماعی هیچ تفاوتی با هم ندارند. هر دو از چشمه سنت آب می‌نوشند، ققط سنت‌هایشان با هم متفاوتند و الا هیچ تفاوت و تمایز جوهری و بنیادی میان این دو گروه در حال نزاع و کشمکش و نفاق وجود ندارد و مشاهده نمی‌گردد. گرایش‌های دینی و قومی قبیله‌ای در افغانستان بسیار قوی و ریشه‌دار است و مردم افغانستان تا هنوز نتوانسته‌اند از این دو نماد سنت عبور نموده و طرح نوی در اندازد.

اگر کمی دقیقتر و واقع‌بینانه‌تر به مساله بنگریم و بی‌پرده و بدون ملاحظه حرف بزنیم شاید به این نتیجه برسیم و به این نکته اذعان نماییم که میان اقوام هزاره، تاجیک، ازبیک و خرده اقوام دیگر جنگ و نزاع سیاسی و جهت‌گیری‌های فکری‌شان این است که برخی طرفدار حاکمیت و حکومت دین و شریعت‌اند و برخی دیگر گرایش سکولاریستی از جنس گرایش قومی و قبیله‌ای دارند. این‌ها سکولار به معنای مدرن و امروزی کلمه نیستند فقط از این جهت به آن‌ها می‌توان ‌سکولار گفت که خواهان حکومت غیر دینی‌اند. اما در این میان قوم افغان شاید تنها قومی باشد که میان قومیت و شریعت پیوند برقرار کرده و هم‌چون سادات هزاره برتری تباری و نسبی خود را جزو مذهب و شریعت قرار داده و شاید افغان و پشتونی بسیار اندک و محدودی یافت شود که در این زمینه دوگانگی‌ای را احساس نمایند. از زلمی خلیل‌زاد تا اشرف غنی، کرزی و… تا ملا عمر و ملا هبته الله همه متفق و موافق‌اند که اسلامیت یعنی افغانیت و افغانیت یعنی اسلامیت. از همین‌رو افغان‌ها توانسته‌اند شریعت‌گراهای اقوام تاجیک، ازبیک، ایماق و ترکمن را با خود همراه و از وجود آن‌ها علیه قوم‌شان استفاده نمایند. تضاد و تخاصمی چندان قابل اعتنا و قابل توجه از قوم افغان دیده نشده که عده‌ای‌شان خواهان شریعت و برخی دیگر خواهان افغانیت صرف باشند.

اما در میان اقوام دیگر بحث‌های داغ و مشاجره‌های بسیار گسترده و گاهی همراه با خشونت کلامی بر سر اسلامیت و قومیت به شدت جریان دارد و خصوصا هزاره‌ها بسیار شدیدتر درگیر این مساله هستند. هزاره‌ها به این دو تیپ و گرایش یاد شده تقسیم گردیده‌اند. دسته‌ای مدعی طرفداری از دین و مذهب‌اند و دسته‌ای دیگر از قومیت دفاع می‌کنند. اگر کل‌کل‌ها و بگومگوهای فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی این قوم را مورد توجه قرار دهیم متوجه می‌شویم کسانی که با کارت قومیت بازی می‌کنند بسیار افراطی‌تر و تندروتر از رقیب ظاهر می‌گردند. این تیپ آنچنان تند علیه مذهب و علمای مذهبی خود موضع گرفته و آخوندهای خود را می‌کوبند که احساس می‌گردد اگر اسلحه در دست‌شان باشند همچون اسلاف‌شان (به اصطلاح گروه‌های جهادی) از به رگبار بستن آن‌ها ابایی ندارند و حاضرند برای تحقق بهشت موعود خیالی قومیت‌شان، روحانیت و یا کسانی که گرایش مذهبی دارند را سلاخی نمایند. این افراطیت از سوی هزاره‌های که در طول دوران جهاد بدترین و شدیدترین جنگ‌های داخلی را تجربه کرده بسیار تعجب‌انگیز و مایوس کننده است.

هزاره‌ها علی‌رغم تجربه‌های بسیار تلخ و ناگوار تاریخی تا هنوز خام‌اند و از گذشته‌هایش هیچ درس و عبرتی را نیاموخته‌اند. این نزاع بی‌ثمر، چه می‌گویم! «بد ثمر» در میان کنشگران عام مردم هزاره اگر جریان داشته شاید خیلی جای ملامتی نداشته باشد اما با کمال تاسف که این مساله در میان خواص و تحصیل‌یافتگان این قوم به شدت و حدت جریان دارد و صف‌بندی‌ها، جبهه‌گیری‌ها، طعن و نفرین‌ها، فحاشی‌ها، بداخلاقی‌ها، تهمت‌زنی‌ها و سیاه و سفید دیدنی‌ها تا هنوز به قوت خود باقی و جنگ لفظی و نزاع‌های جناحی بدون محتوا و معنای واقعی ادامه دارد و در واقع می‌توان ادعا کرد که دعوای این دو گروه سر لحاف ملا نصرالدین است. این‌که این دو گروه سنتی چه وقت از جنگ لفظی و نزاع و کشمکش‌های داخلی دست کشیده و به سوی همگرایی پلورالستیک حرکت می‌کنند؟ فقط خدا از آن آگاه است.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.