
عادت به بیعادتی، گام نخست رهایی
حدود نیمقرن است که مردم افغانستان گرفتار بحران خودساخته و دیگر خواسته است. تداوم بحرانهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنقدر پایدار و ثابت بوده است که تبدیل به سنت و جزئی از زندگی مردم گردیده است. ازآنجای که مردم کشور ما شخصیت تاریخی و خصلت انسانیشان سنتگرایی و محافظهکاری است، بحرانهای حاکم بر سرنوشتشان را نهتنها مدیریت نکرده و برای برطرف کردن آن نیندیشیده و نکوشیده است بلکه با آن خو گرفته و آن را جزو سرشت و سرنوشتشان پنداشته و با آن کنار آمده است. مردم علیرغم تغییرات سطحی در شیوهی زندگی و باورهای مذهبی، تا هنوز جهانبینی علمی پیدا نکرده و رفتارهایشان عقلانی نیست. یکی از ویژگیهای جامعه ایستا و سنتی این است که مردم آن، غالبا بر اساس عادت رفتار میکند تا بر اساس تفکر و تدبیر. به کارگیری خرد و جستوجوی راهحل برای بیرون رفت از وضعیت ناهنجار، زاییدهی تفکر علمی و استفاده از عقل ابزاری است. مردم کشور ما احساس میکنند که این وضعیتهای ناگوار و شرایط دشوار جزو سرنوشتشان بوده و نمیشود برای از میان برداشتن آن کاری انجام داد. غالب مردم بهجای آنکه دنبال تغییر وضعیت موجود باشند با رفتارهای ناشیانه و غیرعقلانی خود موجب تشدید و تداوم وضعیت موجود میگردد.
جنگهای داخلی و تنشهای قومی در کشور، تبدیل به یک سنت گردیده و کسی به فکر خاموش کردن جنگ و زدودن نزاعهای قومی نیست و رجالههای سیاسی و تیکهداران قومی برای تداوم بحرانهای کنونی بر شیپور تداوم وضعیت موجود میدمند و آتش احساسات کور قومی و تنشهای داخلی را شعلهورتر میکنند. من گاهگاهی که به سرنوشت جمعی مردم کشورم میاندیشم، به این فکر میافتم که سرنوشت مردم ما مثل سرنوشت پرندهای است که اتفاقا وارد خانهای شده و راه بیرون رفت را گم کرده و از روی غریزه فقط دستوپا میزند و به دنبال نجات و رهایی به اینطرف و آنطرف میدود و در فرجام یا از فرط خستگی و دستوپا زدنهای زیاد ازپاافتاده و هلاک میگردد و یا بر اساس حسن اتفاق راه خروج را پیدا و نجات مییابد. خصلت و منش ما مردم بدتر از سرنوشت پرندهای مذکور است. زیرا پرنده به حکم غریزه خود، بال و پر میزند و تقلایی رهایی میکند؛ اما ما مردم همان کوششها و تقلاهای غریزی را هم نداریم!
مردم کشور ما عادت به اندیشیدن ندارد و سختترین کار برایشان اندیشیدن و استفاده کردن از نعمت خدادادی عقل است. چراغ عقل سالیان درازی است که خاموش گشته و برای روشن شدنش، تلاش و تقلای صورت نگرفته و نمیگیرد. از همین رو این مردم بدترین شرایط را در داخل تحمل کرده و آنهای که راهی دیار غربت شده و در کشورهای دور و نزدیک مسکن گزیدهاند بدترین توهینها و شدیدترین حقارتها را تحمل میکنند و هرگز به فکر ساختن و تغییر وضعیت حاکم بر کشور خویش نمیافتند و فکر و ذهنش ظرفیت و توانایی پرداختن به این امور را ندارد. از مردم عام که درگیر پیدا کردن مخارج زندگی و تامین نیازهای خانوادگی هستند و سواد لازم را هم ندارند خیلی انتظار نمیرود اما از کنشگران سیاسی و روشنفکران ادعایی که خیلی هم از خود متشکر تشریف دارند، نیز دودی به هوا برنمیخیزد و اجاق اندیشه و چراغ تفکرشان خاموش است و جرقهای از روشنایی در افق دیدگاه آنها نمیوزد و زمزمهای از بیداری در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه جمعیشان نمیجوشد و روزنهای از سپیدهدم صبحگاهی در کلبههای سستبنیادشان نمیتابد. این هم نا گفته پیدا است که سالیان سال و مدت مدیدی است که مهاجرت و دوری اعضای خانوادهها از همدیگر، پدیدهای عادی و معمولی گردیده است. در این اوضاع و احوال، مردم کشور در اقصی نقاط دنیا و در کشورهای مختلف با شرایط فرهنگی، اقتصادی، و… پراکندهشده و میزیند و جاماندگان، بویژه مادران و پدرانی عمدتا پیر و پا به سن گذاشته در حسرت دیدار فرزندانشان میسوزند و میسازند و چارهای جز تحمل دوری و فراق فرزندان دلبندشان را ندارند. چهبسا مادرانی که غریبانه و در عالم تنهایی و بدون حضور فرزند و یا فرزندانش چشم از این جهان فروبسته و راهی دیار ابدی گشته و عزیز و یا عزیزانی خود را ندیده و با دنیای از حسرت سر بر بالین خاک گذاشتهاند. تراژدی انسانی فاجعههای خلقشده از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، آنقدر عظیم، گسترده و دردآور و طاقت سوز است که این قلم را یارای به تصویر کشیدن و روایت کردن آن نیست.
آنچه در این یادداشت به طور موجز و مختصر میتوان اشاره کرد این است که تداوم بحران و تکرار فاجعههای انسانی به گونهای عادی شده و حساسیت نسبت به آن وجود ندارد. درست و دقیق نمیدانم، که علت این مساله «خواب خرد»، «خاموشی چراغ عقل» و یا «بیشعوری سیاسی» است که هیچ اقدامی برای تغییر وضعیت ناگوار موجود صورت نمیگیرد و کنشها و واکنشهای شبکههای اجتماعی، موضعگیریهای تیکهداران قومی، مدعیان روشنفکری و داعیهداران فعالیتهای فرهنگی، همه و همه عوامل تداوم بحران کنونی و پایداری رنجهای انسانی، این مرزوبوم است. عادت به این وضعیت، این وضعیت نا هنجار را پایدار کرده و سبب تداوم بحران تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گردیده است. بیایید برای رهایی از این وضعیت و رسیدن به وضعیت بهتر و تغییر شرایط زندگی، ترک عادت کنیم و عادت به این وضعیت را رها کرده و جسارت از خود نشان داده و سرنوشت خود را از نو بسازیم و به این عادت فاجعهبار انسانی خاتمه دهیم. نا گفته روشن است که عادت و یا عادتها هم دو نوع است. عادتهای خوب و بد. منظور از عادت در این نوشتار، عادتهای خوب نیست، بلکه عادتهای بد و مضر به حال فرد و جامعه است. سخن را با این مصرعی از شعر قیصر امین پور به پایان میبرم که: «به بی عادتی کاش عادت کنیم».
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.