
نگرش قومی و تحقق عدالت اجتماعی!
در سرزمین بدبخت و مفلوک افغانستان سیهروزی و بدبختیاش به این دلیل همیشگی و مزمن گردیده است که مردم این سرزمین بعدازاین همهسال در یک جغرافیا زیستن و در تحت یک حاکمیت به سر بردن تا هنوز زبان مشترک پیدا نکرده و درنتیجه ارتباط باهم برقرار نمیتوانند و شناختی درست از همدیگر ندارند و بر اساس همان حکم بیگانگی مساوی با دشمنی، غیر از خود همه را دشمن پنداشته و معامله دشمن با یکدیگر میکنند. هر کنشی ازیکطرف با واکنش طرف مقابل روبهرو گشته و تبدیل به هیاهوهای سیاسی و هویتی میگردد. میان چهار قوم عمده پشتون، هزاره، تاجیک و ازبیک مرزهای زمخت و فاصلههای به وسعت دشت بکوا و بلندی کوههای بابا و هندوکش وجود دارد که مانع نزدیکی و پیدا کردن زبان مشترک و درک نزدیک به هم از همدیگر و بنا کردن یک محیطزیست اجتماعی برای همه میگردد. یکی از علل عمده و اساسی تداوم بحران گذشته و حال کشور همین فاصلهها و عدم ارتباط انسانی و نداشتن شناخت و درک درست از همدیگر بوده و هست. بااحساس بیگانگی و دشمنپنداری و عدم شناخت از همدیگر محال است که این مردم به وحدت ملی برسد و مشکلات خود را حل و بتوانند روی آسایش و خوشبختی و آرامش را ببینند.
علیرغم روشن بودن صورت مساله؛ اما درک درست همین مساله روشن نیز از سوی این مردم دارای تمدن و تاریخ چندین هزارساله، دچار مشکل است و اکثر کنشگران سیاسی و بازیگران قومی بهجای راهحل پیدا کردن و باز کردن دریچه ارتباط میان اقوام به دیوارکشی و سیمخاردار پیچی بیشتر مشغولاند و به انسجام و تعصب بیشتر از پیش قومی بهعنوان راهحل مینگرند و آن را تبلیغ و ترویج میکنند. به همین دلیل هیچوقت میان حتی نخبگان اقوام ساکن در کشور یک توافق و درک مشترک ایجاد نشده و گرد هم نیامده و یک جریان سیاسی مرکب از همه اقوام حول یک طرح و برنامه مشخص شکل نگرفته و احزاب و جریانها همه قومی هستند و هر جریان و جبههای که ایجاد میگردد بهجای اینکه چتر گستردهتر ایجاد کند چترش کوچکتر شده و در درون یک قوم نفاقی بر نفاقها و دکانی بر دکانهای سیاسی افزوده میگردد.
هرچه زمان میگذرد و سیطره گروه طالبان بر گستره زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی گستردهتر و غصب و تصاحب سرزمینی بیشتر میگردد؛ مخالفان طالبان نهتنها احساس خطر و مسوولیت تاریخی نمیکنند و برنامهای برای انسجام و تحرک و ایستادگی در برابر تجاوز بهمنظور حفظ هویت اجتماعی و حیات جمعی خود ندارند که به مسایل حاشیهای و غیرضروری و جنگ و جدلهای بیحاصل پرداخته و میپردازند. جامعه هزاره که یکی از جوامع سرکوب گشته و قربانی تبعیض و ستم تاریخی بوده و هست بعد از ۴۰ تا ۵۰ سال مبارزه برای برداشتن تبعیض و برپایی عدالت و فراهمسازی زمینه همزیستی مسالمتآمیز و برقراری مناسبات انسانی میان اقوام در سطح کشور خود در درونش با چالشها و مشکلات زیادی درگیر است که غلبه بر این چالشها نه تنها در برنامهی هیچیک از احزاب سیاسی، بنیادهای فرهنگی و فعالان مدنی و… نیست بل جریان غالب در گفتمان روز جامعه هزاره تشدید این چالشها و شعلهور ساختن شکافهای اجتماعی و سیاسی است.
چالشها و مشکلات موجود در جامعه هزاره، ناشی از خامی و بلاهت عام اجتماعی و عدم صداقت تیکهداران قومی و نداشتن درک درست و تعهد اخلاقی بهاصطلاح تحصیل یافتگان حوزوی و دانشگاهی ما است. ما حتی در سطح تحصیل یافتگان خود گرفتار عوامزدگی مفرط و حادی هستیم که نشانه دمانس و کودنی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ما است. چنانچه گفته شد، هزارهها در عین درگیر بودن با سایر اقوام عمده و بازیگر در عرصه کلان کشوری در درون خود با چالشها و گرایشهای دیگری نیز مواجه هستند. جامعه هزاره از منطقهگرایی گرفته تا جناحبازیهای سیاسی (میراث برجا مانده از گذشته) و تشتت و پراکندگی سیاسی نوین و تنش سادات و هزاره و … رنج میبرد و افکار عامه این مردم بهجای درک اوضاع جاری و شناخت خطر جدی و بسیار خطرناک تاریخی، مشغول جنگ و بگومگوهای غیرضروری و بیحاصل روی موضوعات پیشپاافتاده هستند و خیلی اوقات به سروصورت هم زده و صفبندی و جبههگیری علیه یکدیگر میکنند. انتقاد از فتوای یک مدعی مرجعیت اینهمه هیاهو و بگومگو، تهمت و افترا و انگیزه خوانی ندارد. اینکه قشر جوان و نسل نو جامعه هزاره آقایی و برتری نسبی سادات را قبول ندارند و برای آن ارزش قایل نیستند یک پدیدهای عصری است و سادات هم باید بفهمند و شاید هم فهمیده باشند که دیگر احترام صرفا به خاطر نسب را از مردم و نسل امروزی انتظار نداشته باشند. اما این نگرش، که نگرش خوب و عصری است نباید همان بینش و نگرش نسبی و قومی سادات را در خود بازتولید کند و خود هزارهها تبارگرا و نسب پرست گردند و مسایل را درست و نادرست، حق و باطل و… نکنند و صرفا به خاطر قومگرایی پشت یک شخصی ایستاد شوند و نزاع قومی را دامن بزنند و از دشمن قوی و کینهتوزان تاریخی خود غافل شوند.
فتوای واعظ زاده و اشکال سید کاظم حجت و ردوبدل شدن بگومگو میان آن دو، یک مساله علمی بوده و مربوط به اهل دانش و خبرگان آن موضوع میگردد. این موضوع به فیسبوکیهای که اکثرا بیگانه با موضوع و هیچ اطلاع و احاطه علمی بر موضوع ندارند نمیگردد و صفبندی و جبههگیری صرفا باانگیزه قومی و هیاهوهای سیاسی نباید صورت بگیرد. هزارههای محترمی که در طول تاریخ دنبال عدالت بوده و هستند و شعار همیشگیشان هم این است که دنبال عدالت و محو تبعیضاند آیا برپایی عدالت و رفع تبعیض از جامعه، با اعمال تبعیض و فراموش کردن و زیر پا گذاشتن عدالت میسر هست؟. ما اگر دنبال تحقق عدالت و رفع تبعیض تاریخی خود هستیم و میخواهیم این رویه ناپسند و غیرانسانی را از میان برداریم باید خود ما ملتزم به رفتار عادلانه و داوری منصفانه باشیم. رفتار ظالمانه و نگرش غیرمنصفانه نهتنها باعث محو و نابودی نگرش مبغضانه و رفتار ظالمانه نمیگردد که عامل بازتولید آن است و این چرخه همچنان ادامه پیدا میکند تا زمانی که بالاخره از یک جانبی قطع گردد. مردم هزاره که مدعی عدالتخواهی اجتماعی و فرهیختگی فرهنگی هستند باید خود پیشگام در تحقق این امر باشند و با برخورد کورکورانه بر اساس عصبیت قومی و عدم درک درست گروههای دیگر قومی و اجتماعی نمیتوانند بر این دیو هولناک تاریخی فایق آیند.
گروهها و جریانها و اقوام مخالف طالبان اگر میخواهند که زنده بمانند و از صفحه تاریخ محو نگردند چارهی ندارند جز اینکه که بسترهای درک مشترک و تفاهم سیاسی را در میان خودشان فراهم سازند و دیوارکشی و سیمخاردار پیچی و ساز جدایی نواختن خیانت تاریخی به سرنوشت جمعی و قربانی کردن آرمان اجتماعی است. جناح خاصی از هزارهها که حدود۴۰ سال است علیرغم اختلاف سیاسی درون قومی و جنگ سر کسب قدرت اجتماعی برای مسلط شدن بر سرنوشت جمعی، اختلافی دیگری را با سادات برای اتوریته مذهبی دامن میزنند و در نظر دارند که حربه اتوریته دینی و مذهبی را از سادات بگیرند. قدرت سیاسی را که تا حدودی تصاحب کردهاند تلاش دارند که قدرت و اتوریته مذهبی را هم با مرجعسازی کذایی از خود کنند و سادات را خلع سلاح کرده و به انزوا بکشانند. این دو قوم و گروه اجتماعی در طول اینهمه سال باید متوجه میشدند که این دو قوم از هم جداشدنی نیستند باید در راستای درک همدیگر و برداشتن سوی ظنها و اعتمادسازی گام بردارند و هرچیزی که زمینهی سوی تفاهم و بدگمانی میان سادات و هزاره را فراهم میکنند از هر دو طرف باید در راستای محو و نابودی آن گام بردارند و نگذارند که این شکاف و کشمکش بیش از این ادامه پیدا کند که به نفع هیچ طرفی نیست. هرچند برخی این مساله را به نفع خود میداند. کوتاهسخن اینکه به قول سهراب سپهری: چشمها را باید شست و جوری باید دید. و بر اساس نیاز زمانه و ضرورت تاریخ ناگزیر هستیم که چنین کنیم.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.