ارتجاعیت تاریخی و تداوم بحران اجتماعی

کدخبر : 2936
دوشنبه ۲۶ جدی ۱۴۰۱ - ۲۳:۰۸

افغانستان کشوری است که مدت‌های مدیدی است ساکنانش در جا زده و گرفتار خو و منش ارتجاعی گشته و توان غلبه و برون‌رفت از وضعیت موجود را ندارند. مردم افغانستان با اندیشه خود، رفتار و زندگی نه، بلکه با خو و عادات خود زندگی می‌کنند. این خصلت و خویی دیرینه و نهادینه‌شده در میان مردم افغانستان باعث گردیده است که اندیشه در این سرزمین نفرین‌شده بمیرد و تمام بلاهت بشری نصیب و هم‌نشین دایمی و همیشگی این مردم و کشور گردد. باید این اعتراف تلخ و ناگوار را کرد که در این کشور اندیشه غایب همیشگی است و رد پای آن را در دوره‌های معاصر نمی‌توان دید. هرکسی که در دهکده‌ای جهانی زندگی می‌کند نیک می‌داند که افغانستان یکی از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان است. عمده‌ترین دلیل این مساله این است که اندیشه در این سرزمین خشکیده و فرهنگ حاکم بر این جغرافیا فرهنگ احساسی، غریزی، و روانی است تا منطقی و بر اساس اندیشه و خرد. خرد و اندیشه در فضای مسموم و نامساعد کنونی جوانه نزده و به رشد و شکوفایی نرسیده است. ازاین‌رو سالیان سالی است که مردم این سرزمین در جهنمی که خودشان بر‌افروخته‌اند می‌سوزند اما کوچک‌ترین اقدامی برای بیرون رفت به‌جز فرار و راهی کشورهای دیگر شدن و پذیرش خسارت‌های مالی و تلفات انسانی نکرده و راهی به رهایی به اذهان مبارکشان نمی‌رسد.

این‌که چرا مردم و اقوام این سرزمین علی‌رغم پیشینه‌ی تمدنی و سابقه درخشان فرهنگی به چنین روز و روزگاری گرفتارشده معلوم نیست. شاید یکی از توجیهات، متوسل شدن به تیوری دمانس اجتماعی باشد که بر اساس این نظریه جوامع انسانی نیز همچون انسان، در دوران کهولت و کهن‌سالی دچار دمانس و تیرگی شعور شده و توان اندیشه و تصمیم را از دست می‌دهند و براثر ذهنیت ایستا همیشه درگذشته و خاطره قومی به سر می‌برند و توان تحلیل مسایل و امکان روزآمد شدن و زیستن را ندارند. به همین دلیل نخست به قوم‌گرایی بازگشته، کم‌کم براثر تعصب و عصبیت قومی و درهم‌پیچیدگی اجتماعی ضعیف شده و ازهم‌پاشیده و تجزیه می‌گردند و از اثر تجزیه، نخست در هیات‌ جوامع قوم‌مدار، در سرزمین‌های کوچکی شکل می‌گیرند و بازهم راه ‌رفته را می‌پیمایند اگر تفکر تاریخی و شتاب زمان را دریابند و دگرگون شوند شانس بقا و تداوم حیات را پیدا می‌کنند وگرنه ازهم‌پاشیده و از بین می‌روند. (اسماعیل یوردشاهیان ۱۳۸۰ ص ۵)

به‌هرحال علت و علل وضعیت نا به سامان کنونی هرچه باشد اما آگاهی از شیوه مواجهه با این وضعیت و درک نارسایی راه و روش عبور و کنش‌های کنشگران برای سرنوشت امروز و فردای ما بسیار ضروری و لازم است. به نظر می‌رسد یکی از عمده‌ترین مشکل افغانستان ارتجاعیتی است که حاکم بر اندیشه و رفتار این مردم است و همه زوایای پیدا و پنهان شخصیتی این قوم را در قبضه خود گرفته و دست اندیشه و پای رفتار و چشم دیدار و … آن‌ها را بسته و از ایفای نقش خویش بازداشته و همگی کور و کر و نادان به اداره امور و تغییر سرنوشت خویش هستند.

این سرزمین چنان سترون است که هیچ ‌اندیشه‌ای در آن سبز نمی‌کند و هیچ باران پاکی بر آن نمی‌بارد و هیچ آفتاب گرمابخشی بر آن نمی‌تابد و این سرزمین در مردابی از جهل و فساد و تاریکی غرق گشته و هر چه به خیال تقلا برای نجات، دست‌وپا می‌زند بیشتر و عمیق‌تر در آن فرو می‌رود. بحران افغانستان بعد از سالیان دراز  و طولانی جنگ و خشونت همچنان لاینحل مانده و مردم این سرزمین در تنور حوادث و رویدادهای تلخ و ناگوار می‌سوزند و رنج می‌برند. این جامعه تا هنوز  جامعه سنتی و عقب‌مانده است. دو سنت در این جامعه بسیار ریشه‌دار و بادوام بوده و هست. این دو سنت، یکی سنت دین و مذهب و دیگری سنت قوم و قبیله است. این دو سنت بسیار قوی و فربه در تمام دنیا سیطره مطلق و بی‌چون چرایی خود را ازدست‌داده یا کلا به حاشیه رانده‌شده‌اند و یا هم متحول و به‌روز گشته و ماهیت جدید و امروزی‌ای به خود گرفته است اما در افغانستان این دو سنت دیرپا نه‌تنها به حاشیه رانده و یا متحول نشده که روزبه‌روز فربه‌تر و چاق‌تر از گذشته می‌گردد. ما در کشور خود دو تیپ عالم و تحصیل‌کرده داریم. یکی عالمان دینی که عمدتا فقه ‌شناسند و دیگری عالمانی که علوم جدید را فراگرفته‌اند. در هردوی این تیپ عالم نه‌تنها ترقی و رشد دیده نمی‌شود بلکه هرروز بیش‌ازپیش به قهقرا رفته و رجعت به عقب می‌کنند. عالمان دینی به‌جای این‌که دین را عصری کنند و فهم مدرن و متمدنانه‌ای از دین ارایه کنند عصر و زمان را دینی و مذهبی کرده و به عقب برمی‌گردانند و هرروز دین‌داری‌اش متحجرانه‌تر، افراطی‌تر و خشن‌تر و وحشیانه‌تر … می‌گردد. عالمان جدید و تحصیل یافتگان غیردینی نیز یک‌زمانی تعدادی از آن‌ها به خاطر اعزام به کشور شوروی وقت و آشنایی با مارکسیسم، لنینیست شدند و توسط کودتای خونین به قدرت رسیدند و هزاران سرمایه‌های معنوی جامعه را سر به نیست کردند وقتی متوجه شدند که از مارکسیسم فقط فریب شعار آن را خورده و تطبیق آن ایده‌ها و آرمان‌ها در افغانستان عقب‌مانده و منحط محال است به سنت دین و مذهب رجعت نه، بلکه به سنت قومیت و قبیله رو آوردند و مساله قومیت و قوم‌پرستی را برجسته کردند و در دامن ناسیونالیزم قومی پناه برده و این جنبه‌ای از سنت را زنده نگه‌داشته و گاهی برای این‌که پیشتازی و روشنفکری خود را نشان دهند به دین و مذهب هم فحش‌ها و احیانا انتقادهای سطحی‌ای را هم مطرح می‌کنند. در این دو گروه از دانش‌آموختگان دینی و علمی از رشد و بالندگی فکری و درک اوضاع اجتماعی و سیاسی و شناخت شرایط تاریخی هیچ خبری نیست و حتی از درک درست  صورت مساله نیز خبری نیست. همواره از سوی این‌ها صورت مساله به‌عنوان راه‌حل مساله عنوان گردیده و به آن پا می‌فشارند.!

نا گفته روشن است که جنگ‌ها و نزاع‌های داخلی در کشور، بسیار دوام پیدا کرده و مردم عادی قربانی اصلی این منازعات و کشمکش‌های طولانی بوده و خواهد بود؛ اما در طول این‌همه سال، جنگ و ویرانی، بی‌خانمانی و آوارگی، فقر و تنگ‌دستی و… تا هنوز که هنوز است هیچ راه‌حلی برای ختم این بحران اجتماعی و نزاع تاریخی پیدا نشده، کسی و یا مجموعه‌ای نتوانسته‌اند طرحی قابل‌قبول برای بیرون رفت از این وضعیت ناگوار ارایه نمایند و اگر احیانا طرح و راه‌حلی هم از سوی برخی افراد ارایه شده به دلیل عدم ظرفیت اجتماعی و سیاسی درک نشده و درنتیجه موردقبول بازیگران قدرت واقع نشده است.

قوم افغان که عامل عمده عقب‌ماندگی و بدبختی کشور هستند تا هنوز به این درک و شعور و مرحله‌ای از کمال نرسیده‌اند که به این امر اذعان نموده و رفتار خود را تغییر داده و به‌سوی پیشرفت و ترقی گام‌های بردارند و هم‌چنین سایر اقوام تا هنوز دین‌دار و بی‌دینش در چنبره احساسات قومی و قبیله‌ای اسیرند و گفتمانشان گفتمان مذهبی و قومی است. علاوه بر آن دو سنتی که گفته شد سنت دیگری که بر آن دو سنت دیرپا افزوده‌شده و یک سنت نوپا به‌حساب می‌آید جناح‌بازی‌های سیاسی است که از دوران جهاد و جنگ‌های داخلی در درون اقوام غیر افغان شکل‌گرفته و تبدیل به سنت نوپا گردیده است. در شرایط کنونی که کشور با یک رجعت بسیار تاریخی تحت حاکمیت طالبان قرارگرفته و اقوام غیر افغان کلا از حوزه قدرت و بازیگری رانده‌شده در میان اهل فکر و تحصیل یافتگان جدید و قدیم مردم هزاره مساله اکبری و مزاری و محسنی و سادات حل نشده و این مساله بعد از سی سال تا هنوز موضوع روز است و بحث‌وجدل‌ها و کشمکش‌ها و بگومگوها حول محور اثبات و نفی و درست و نادرست بودن رفتار مزاری و به سنجش گرفتن شخصیت او و لعن و نفرین کردن رقبای وقت آن مانند اکبری، محسنی، سادات و… و حق و باطل کردن ایدیولوژیک‌اند. این‌که آگاهی و اشعار به وضعیت امروز داشته باشند و بدانند که در چه وضعیت اسفناک و خطیری قرار دارند و باید از تجربه‌های تلخ و ناکام گذشته درس بگیرند و در راستای اتحاد و انسجام نه‌تنها قوم خود که برای اتحاد و انسجام اقوام مختلف تحت ستم و شکستن استبداد تاریخی و انحصار قومی گام بردارند و گفتمانی را خلق نمایند و از گفتمان دین قبیله‌ای و سیاست قومی عبور و به گفتمان ملی و انسجام سیاسی برسند، باکمال تاسف که هیچ خبر و نشانه‌ای نیست که نیست. این وضعیت در میان اقوام تاجیک و ازبیک و… نیز حکم فرماست و استثنایی در کار نیست. مردم افغانستان متاسفانه گذشته گرا و اکثرا در زمان حال زندگی نمی‌کنند و اذهانشان همواره درگیر مسایل گذشته‌ است. به همین دلیل می‌توان ادعا کرد که این قوم ارتجاعی‌ترین و شاید درگیرترین مردم به دمانس اجتماعی باشد. وقتی دغدغه‌های ذهنی، گفت‌وگوهای عمومی و مباحثات و مناظرات علمی این مردم را می‌بینی متوجه می‌شوی و می‌دانی که چرا این مردم این‌همه بدبخت و آواره و گرسنه و قربانی جنگ و خشونت و جنایت‌اند. خلاصه و تمام کلام این‌که، مردم افغانستان گرفتار بیماری ارتجاعیت تاریخی است. تا از چنگ این بیماری خود را نرهانیده آرزوی بهبودی وضعیت دور از انتظار است.

  یادداشت‌ها

۱-‌ یوردشاهیان، اسماعیل، تبارشناسی قومی و حیات ملی، نشر فرزان، چاپ اول ۱۳۸۰ تهران


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.