پاکستان در دوراهی اقتدار یا انتحار سیاسی

کدخبر : 286
یکشنبه ۱۶ سنبله ۱۳۹۳ - ۱۹:۴۹

از منظر جامعه شناسی سیاسی دولت یا دستگاه حاکمه دارای کارویژه‌های است که اولین و مهم‌ترین آن‌ها تامین امنیت و رفع تهدید از اتباع و مقابله با تهدیدهای درونی و بیرونی نسبت به تمامیت ارضی و منافع ملی کشور است که با مقیاس کارآمدی و ناکارآمد بودن دستگاه حاکمه مورد سنجش قرار می‌گیرد.

بر همین اساس دولت‌ها تمام امکانات و توانایی‌های بالفعل و بالقوه‌ی خویش را به کار می‌گیرند تا در انجام کارویژه‌های خود در راستای نیل به اهداف ملی، موفق و چهره‌ی قابل قبول از خود در منظر افکار عمومی به نمایش بگذارند. و در نتیجه از میزان مناسب از اقتدار بهره‌مند گردند. اگر دولتی در فرایند تعامل کارکردی، ناکارآمد جلوه کند، در آستانه‌ی فرورفتن در آشفتگی سیاسی و سرنوشت محتوم احتضار سیاسی و سقوط قرار خواهد گرفت. نگاهي هرچند گذرا به سرگذشت سیاسی دولت‌های حاکم بر پاکستان در سه دهه‌ی گذشته از زمان کودتای نظامی و روی کار آمدن ضیاوالحق که همزمان با اشغال و تجاوز شوروی به افغانستان و اوج جنگ سرد و بلوک‌بندی شرق و غرب نیز بود.

دولت وقت پاکستان به ریاست ضیاوالحق با کاراکتر شخصیتی متعصب مذهبی و روحیه‌ی میلیتاریستی که داشت در یک چرخش عمده از رفتار دولت‌های قبلی فاصله گرفته و با محاسبه‌ی نادرست استراتژیک، فضای حیاتی و منافع ملی خود را در ورای مرزها تعریف و به دنبال آن از یکسو در رقابت با دشمن دیرینه خود هندوستان و از سوی دیگر با عضویت در پیمان نظامی سینتو به شمول آمریکا آشکارا متمایل به غرب گشته و از گروه‌های تندرو پاکستانی و غیر پاکستانی به منظور رسیدن به منافع نه چندان قابل دسترس فرا ملی در افغانستان و بعد در آسیای میانه، با شعار مبارزه با اشغال و تجاوز شوروی، بهره گرفته و از آن‌ها حمایت همه جانبه به عمل آورد.

گروه‌های یاد شده که خواهان مدل ایديولوژیک تندروانه سیاسی بودند، با احساس هم‌سویی با دولت وقت، از فرصت پیش آمده حداکثر استفاده را برده و به تدریج در لایه‌های پنهان و آ شکار سیاسی و اجتماعی به صورت روزافزون نفوذ خود را گستردند. طی فرایند زمانی کوتاه، گروه‌های مذکور با تاثر از سلفیه و با تهی بودن از درون مایه‌های فلسفی و عقلی و علمی و جمود بر قشری‌گری و جزم‌اندیشی بر دامنه‌ی خواسته‌های تند روانه‌ی خویش افزوده و با توجه به تحولات پیرامونی از جمله شکست و خروج شوروی از افغانستان، پایان جنگ سرد و تغییر ساختاربندی قدرت در سطح جهانی و منطقه‌ی به ویژه تحولات دهه‌های اخیر، به تدریج از دولت‌های که زمانی حامی آن‌ها محسوب می‌شد فاصله گرفته و در بسیاری از موارد در تقابل با هم قرار گرفتند و به عنوان نیروهای چالش‌گر سبب تشدید شکاف‌های قومی، مذهبی، اجتماعی و… گشته و به تهدید جدی علیه دولت و ملت و حتی منطقه‌ی تبدیل شدند.

برکناری پیش از موعد یا سقوط دولت‌های دو دهه‌ی اخیر و حتی حذف فیزیکی سران دولت‌ها (همانند ترور بی‌نظیر بوتو) و تبعید و ترورهای نافرجام پرویز مشرف، کشتار برنامه‌ریزی شده‌ی شیعیان و هزاره‌ها و حملات انتحاری که هزاران قربانی برجا گذاشته و در سطح کشور و منطقه در حال افزایش است، همگی نشان از جدی بودن تهدید امنیتی از سوی گروه‌های تندرو و افراطی مانند طالبان و القاعده و… دارد. سیاست برخورد دوگانه‌ی دولت‌های سه دهه‌ی اخیر پاکستان با گروه‌های مذکور تاکنون تاوان سنگینی بر ملت و دولت تحمیل نموده است. دچار نمودن پاکستان به رخوت سیاسی و فرو رفتن در آشفتگی مزمن سیاسی و واداشتن دولت‌ها به انتحار سیاسی که به نمونه‌های از آن اشاره شد، از تبعات سنگین چنین سیاستی ناکارآمد بوده است.

دولت فعلی پاکستان که با بیش از دو دوره تجربه‌ی حکومت‌داری اکنون راه‌حل اقدام تهاجمی علیه طالبان و افراط‌گرایان را در پیش گرفته بایستی صادقانه و با طرح راهبردی همه جانبه و با مشورت و همکاری کشورهای همسایه و منطقه در دو سطح: سخت‌افزار عملیات نظامی؛ تا نابودی توان و امکانات نظامی و از بین بردن کانون سازماندهی و تشکیلات سیاسی آن‌ها مانند ” شورای کویته” و مراکز سازماندهی نظامی آن‌ها مانند مناطق قبایلی وزیرستان و… و در عرصه نرم‌افزاری، برچیدن مراکز بی‌شمار تولید، تکثیر و ترویج تفکر افراط‌گرایی و قشری‌گری و به دور از منطق و عقلانیت و خرد که به عنوان منبع تغذیه‌ی فکری آن‌ها عمل می‌کنند و جایگزین کردن آن‌ها با افکار بلند با بن‌مایه‌های فلسفی منطقی و عمیق اندیشی را به طور جدی تداوم بخشیده و بدون تردید و تعلل، با پشتوانه‌ی که در سطح افکار عمومی ملی و منطقه‌ی و حتی جهانی به همراه دارد از آزمون کارآمدی موفق بیرون آمده و با اقتدار فزاینده‌ی سیاسی، چهره‌ی به شدت آسیب دیده‌ی اعتبار منطقه‌ی و جهانی پاکستان را ترمیم و از گرفتار شدن به سرنوشت ناخوشایند و محتوم وادار شدن به انتحار سیاسی و محکومیت در اذهان تاریخی مردم و افکار عمومی، خود را نجات بخشد. بنابراین باید دید آیا مدیریت سیاسی توان مدیریت این چالش‌ها و عبور موفقیت‌آمیز از بحران را دارد یا نه؟ این سوالی ست که گذشت زمان پاسخ آن را خواهد داد.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.