
افغانستانِ طالبان، تسلیم، تعامل، یا مقاومت؟
اگرچه از مدتی است تصمیم دارم که، اگر وقتی برای نوشتن بیابم، بیشتر به مسایل فکری بپردازم تا حوادث سیاسی، ولی اهمیت تحولات کشور چارهای نمیگذارد جز پرداختن جستهوگریخته به این مسایل گریزناپذیر.
چنانکه در چند ماه گذشته دیدیم، افغانستان به چالهای فروافتاد، و کسانی که عامل آن بودند، طالبان، در بیرون کشیدن آن از این چاله درمانده شدهاند. این بنبست و درماندگی، هم عاملان اصلی را وامیدارد که دست به تقلاهایی بزنند تا راهی به مشروعیت داخلی و بینالمللی سلطهشان گشوده شود، هم نیروهای مختلف غیر طالبانی را وامیدارد که گزینههای گوناگون را به بررسی بگیرند، و هم دیگر کشورها را وامیدارد که برای منافع خود راهی به عبور از این وضعیت پیدا کنند. در این مسیر سه گزینه عمده برای نیروهای غیر طالبانی وجود دارد که هرکدام نتایج جداگانهای خواهد داشت.
گزینه اول تسلیم شدن به طالبان است و پذیرفتن آنان بهمثابه واقعیتی انکارناپذیر با همه پیامدهایی که سلطه این گروه برای کشور به دنبال خواهد آورد، بیهیچ اعتراض و انتقادی.
گزینه دوم چیزی است که عدهای از آن به تعامل با طالبان تعبیر میکنند، و منظورشان این است که چون این گروه بر مقدرات کشور تسلط یافتهاند، پس ناگزیر باید خود را به آن نزدیک کرد، و با گرفتن منصب و مقامی در نزدشان به نان و نوایی رسید، و اگرنه غم همه مردم، دستکم غم شکم و جیب شخص خود را خورد.
گزینه سوم مقاومت در برابر طالبان است، نه بهقصد تداوم جنگ و خشونت در کشور، بلکه بهقصد واداشتن این گروه به کنار آمدن با خواستههای مردم، که از طریق تشکلهای حزبی، نهادهای مدنی و سایر گروههای اجتماعی دستهبندی و بازتاب داده میشود. مردم را نباید به معنای توده بیشکل و هویت در نظر گرفت که هویتی همسان و یکدست از سوی سلطه حاکم بر آنان تحمیل میشود و به سطح گله و رمه فرو کاسته میشوند. مردم عبارت از شهروندانی هستند که دارای آگاهی و شعور اجتماعیاند و میخواهند در تعیین سرنوشت و در بهبود زندگی خود سهمی داشته باشند.
آنچه تاریخ از سلطههای توتالیتر و تمامیتخواه به ما میگوید این است که آنان به خواستههای مردم، شهروندان باشعور، تن نمیدهند و برای استحاله آنان به تودههای گلهوار و رمه مانند از هیچ سرکوبی دریغ نمیکنند، (بهگونهای که در برخورد طالبان با استاد فیضالله جلال و سایر صاحبان زبان و بیان در کشور میبینیم). آنان از فرار مغزها و هجرت استعدادها استقبال میکنند، و به تهی شدن جامعه از صداهای برخاسته از آگاهی تلاش میورزند و آوارگی دهها و صدها هزار نیروی تحصیلکرده و باشعور را جشن میگیرند.
حال که با چنین واقعیتی روبهرو هستیم به کدام گزینه روی بیاوریم؟
گزینه تسلیم همیشه طرفدارانی دارد. همهکسانی که از درک ارزش آزادی عاجزند و به بردگی خو گرفتهاند تسلیم را برمیگزینند. کاخ تمام مستبدان تاریخ بر شانه بردگان زبون و تسلیمپذیر بناشده است و امروز هم شمار آنان اندک نیست. باکسانی که بردگی را انتخاب کردهاند گفتگو چندان سودی ندارد و تنها گذر زمان است که نتایج دردناک انتخابشان را با تلخی و درد در آنان فرو خواهد کرد و چشمانشان را بر لغزش سنگینی که کردهاند خواهد گشود.
تعامل با طالبان برای شماری از افراد فرصتطلب بهانهای داده است تا زیر این نام وارد معامله شوند، و کالایی که در این معامله به فروش میگذارند خواستههای قومشان، یا آرمانهای آن بخشی از جامعه است که آنان هویت خود را مدیون انتساب به ایشان هستند. کسانی بودند که خود را فعال مدنی میگفتند، شماری ادعای روشنفکری داشتند، وعدهای دم از گفتن سخن حق در برابر “سلطان جایر” میزدند و اکنون بهزعم خود راه تعامل با مستبدان و خودکامگان را در پیشگرفته و همهچیزشان را به فروش گذاشتهاند. شماری از آنان درصدد لابیگری برای این گروه و گرفتن فند از دونرها هستند و نام این را تعامل گذاشتهاند. (البته حساب کارمندان عادی دولتی که کارشان جنبه سیاسی ندارد جداست، و این بحث متوجه آنان نیست)
اما هم تسلیم شدن و هم معامله کردن بر تداوم بحران کشور خواهد افزود. بحران این سرزمین بیش از صدسال عمر دارد. در تمام این مدت کش و گیر نیروهای تحولخواه ادامه داشته و داستانهای تراژیک و سوگناکی را رقمزده است. در پیش گرفتن گزینههای غلط و ناروا سبب مزمنتر شدن بحران خواهد شد و در پایان دامن خود این اشخاص را هم خواهد گرفت.
تاریخ به ما میگوید که سرشت استبداد بهخودیخود تغییر نمیکند، بهویژه اگر با جهل و بدویت نیز درهمآمیخته باشد. ازاینرو هیچ گزینهای جز مقاومت نمیماند. مقاومت تنها به معنای جنگ نیست، بلکه به معنای به کار گرفتن تمام راههای ایستادگی و فشار بر سلطه استبدادی است تا او را وادار به عقبنشینی کند، حتی اگر نیاز به جنگ باشد. مقاومت یعنی ناگزیر ساختن مستبد به شنیدن صدای شهروندان آگاه و تن دادن وی به خواستههایی که حقوق اساسی ایشان است.
از این منظر، مقاومت به هیچ حزب، قوم، سمت، و گروهی اختصاص ندارد، و بلکه هر انسان آزاده از بدخشان تا هرات، از قندها تا پنجشیر، از ننگرهار تا دایکندی، از غور تا نورستان، و از سرتاسر کشور، زن و مرد، پیر و جوان، استاد و دانشجو، از چپ تا لیبرال و از مذهبی تا تکنوکرات، و از هر قشر و صنف دیگری، که در برابر ظلم و زور، در برابر تبعیض و تهدید، و در برابر فشار و استکبار ایستادگی میکند، او اهل مقاومت است و مقاومت از آن اوست.
طبیعی است که تکثر و تنوع در هر جامعهای وجود دارد، و بهویژه هنگامیکه سطح شعور و آگاهی بالاتر برود، نگرشها و خواستهها رنگارنگتر خواهد شد. ازاینرو توقع نداریم که اهل مقاومت همه در هر زمینهای مانند همدیگر بیندیشند و پیرو یک مسلک و مشرب باشند. همهکسانی که مخالف سلطه فاشیستی و استبدادی هستند باید در برابر این گروه مقاومت کنند. اما شرط موفقیتشان در این است، که علیرغم تنوع و تکثر درخواستهها و دیدگاهها، بر روی اصول و ارزشهای مشترک اتفاقنظر پیدا کنند، و همه برنامههای اجرایی و عملیاتیشان بر مبنای این اصول و ارزشهای مشترک ساماندهی شود. به تعبیر دیگر، همه فعالیتهای تاکتیکی باید در پایان در خدمت یک استراتژی قرار بگیرد، و آن استراتژی پایان دادن به بحران صدساله منازعه قدرت و تغییر ساختار قدرت و مشارکت شهروندان در سرنوشت عمومی و رسیدن آنان به آزادیها و حقوق اساسیشان است.
اگر طالبان نخواهند چرخه خون و خشونت دوباره در این سرزمین به چرخش درآید باید به خواستههای مردم تن بدهند و از طریق گفتگویی صادقانه با همه نیروها راهی به تفاهم و گشودن این بنبست پیدا کنند. اما اگر بخواهند سبکسری و خودخواهی را ادامه بدهند زبانههای جنگ، دیر یا زود، از سرتاسر کشور شعلهور خواهد شد و دور جدیدی از مصیبت بر مصایب بیشمار این سرزمین افزوده خواهد شد.
دیگران هم بهتر است از خطاهای گذشته عبرت بگیرند و بهجای معاملهگریهای کوچک و مقطعی راهی به یک تحول بنیادی پیدا کنند. این به سود همه خواهد بود، حتی طالبان و کسانی که از نزدیک یا دور حمایتشان کردند.
همه ما از جنگ و خشونت خستهایم و همه ما راهی به پایان یافتن این بحران میخواهیم. حق این مردم است که مثل اکثریت وسیع ملتهای دنیا زندگی آرام و بهدوراز محرومیت و سرکوب داشته باشند. نباید این خواسته تبدیل به آرمانی دستنیافتنی شود.
گرفتهشده از برگه فیسبوک استاد محق
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.