
استعفای اشرف غنی راهحل بحران کنونی
دولت افغانستان با مدیریت اشرف غنی احمدزی همانطوری که انتظارش میرفت که بعد از بیرون شدن نیروهای آمریکایی دچار فروپاشی شده و سقوط خواهد کرد، اکنون در سراشیبی سقوط قرار دارد و طالبان علیرغم سقوط دادن ولسوالیهای زیادی اکنون بیست ولایت را به تصرف درآورده و به سرنوشت آن مسلط گشته به حکومت قرون وسطایی خود ادامه میدهند. این در حالی است که از سوی نیروهای دولتی مقاومت چندانی صورت نگرفته و خیلی از مراکز بدون جنگ و مقاومت به طالبان واگذار گردیده است. در اینکه چرا نیروهای دولتی در برابر طالبان مقاومت نمیتوانند و یا نمیکنند سخن زیاد و رشته دورودرازی دارد اما به شکل کوتاه و مختصر عمدهترین علل این امر چند مساله است که به آن اشاره میگردد:
۱- فقدان انگیزه در نیروهای امنیتی
نیروهای دولتی افغانستان علیرغم مصرف هزینههای گزاف به خاطر فساد گسترده اداری و اعمال تبعیضات قومی و تباری از سوی غنی و تیم فاشیست درون ارگ وی، انگیزه لازم برای جنگیدن ندارند. بگذارید کمی با صراحت بیشتری سخن بگویم. اردو، پلیس و امنیت ملی، همهی این نهادها که باید متشکل از همه اقوام میبودند و مناصب بر اساس لیاقت و شایستگی توزیع میگردید تا همه بدون احساس تبعیض قومی و شهروند درجه دوم بودن، احساس دفاع از نظام و کشور و اطمینان به مسوولان بلندپایه خود از حیث صداقت و دارایت را داشته باشند، متاسفانه اینطوری نبوده و نیست. جلب و جذب و گزینش و توزیع مناصب در این نهادها بر اساس گرایشهای قومی و قبیلهای صورت گرفته و غیر از قوم پشتون سایر اقوام یا جذب نشده و یا به میزان لازم حضور ندارند و اگر هم از گذشته کموبیش حضورداشته در زمان غنی درو و همه سبکدوش شدند. اگر در این نهادها از اقوام دیگر هم حضورداشته باشند یا در مناصب پایین بهعنوان پیادهنظاماند و یا تعدادی انگشتشماری آنها بدون صلاحیت بهعنوان سخنگو و یا بهعنوان مشاور که فقط رفتارهای تبعیضآمیز ارگ را استتار نمایند، حضور دارند.
نیروهای که از قوم پشتون جلب و جذب شدهاند یا نفوذیهای طالباناند و یا ازنظر فکری و احساسی تعلقخاطر به آنها دارند و طالبان را بهعنوان دشمن تلقی نمیکنند تا نسبت به آنها کینه داشته و انگیزه انتقام و مقاومت در درون آنها شعلهور باشند. یکی از واقعیتهای تلخ در رابطه با این نیروها این است که اکثریت این نیروها به خاطر فقدان کار و عدم تامین معیشت، مجبور شدند تا بهصف نیروهای امینتی بپیوندند. پیوستن اینها به نیروهای امنیتی یک انتخاب نبوده بل نوعی جبر و از سر ناچاری بوده است. اینها آمدند تا لقمه نانی کمایی کنند و خانوادههای خود را از گرسنگی و … نجات دهند. نیامدند که به خاطر خودخواهیها و چوکی پرستی اشرف غنی و عدهای دیگر خود را قربانی کنند.
۲- نبود اراده سرکوب طالبان در ارگ
ارگ ریاست جمهوری از آغاز دوره حامد کرزی تا غنی احمدزی از اینکه اقوام دیگر نیز در سایه حضور جامعه جهانی در قدرت سهیم شده و دعوای حقوحقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مشارکت در تصمیمگیریهای کلان ملی و بینالمللی دارند ناراحت و دلگیر بودند. در این مدت این دو (کرزی و غنی احمدزی) بهجای اینکه تلاش کنند شکافهای دیرینه اجتماعی، تنشهای قومی را ترمیم و مرهمی بر زخمهای چرکین تاریخی آن باشند تلاش نمودند که نمک بر زخمهای دیرین و ورم کرده بپاشند و این دمل عفونت زده را بیشتر از پیش طاقت سوز و تحملناپذیر نمایند. کرزی و احمدزی بهجای اینکه از زمینه روانی و زمانهی به وجود آمده توسط افکار عمومی استفاده نمایند و نقطه پایانی بر استبداد سیاسی، انحصار قبیلهای، تبعیض و تعصب قومی در سایه حضور جامعه جهانی بگذارند و از اقوام متشتت ملت واحد بسازند و بهواسطه کمکهای میلیاردها دلاری فقر و فلاکت را از ریشه بکنند و زیرساختهای رفاه اجتماعی را فراهم سازند و کشور را همچون سایر کشورها و ملتهای جهان با کاروان ترقی و تکامل جوامع بشری سوق دهند و مردم این دیار را از جهنم برساخته جهل و نادانی تاریخیاش رهایی بخشند، از این زمینه و فرصت و امکانات برای تقویت و تثبیت همان فرهنگ فاسد حاکم بر تاریخ استفاده کردند و نگذاشتند که کشور به سیر طبیعی و رشد تاریخی خود حرکت و به مرحله بالاتر و پیشرفتهای برسد. اینک که حدود بیست ولایت بدون مقاومت چندانی در تصرف سپاه جهل و خشونت درآمدهاند به خاطر بسترسازی و حمایتهای بیشایبه این دو خاین پشتونیست است.
۳- خیانت آمریکا و همپیمانان
البته ناگفته پیداست که بازی کثیف آمریکا و شرکای آن نیز یکی از عوامل موثر در رقم زدن چنین وضعیتی است. برای آمریکا از حاکم بودن یک نظام دموکراتیک بر کشور، حاکمیت امارت طالبانی، بیشتر تامین کننده منافعشان هست. برای اینکه با حکومت دموکراتیک و مبتنی بر اراده مردم مزاحمت برای رقبای بینالمللیاش مانند ایران، چین و روسیه، ایجاد نمیگردد اما با امارت ایدیولوژیک طالبانی این هدف برآورده شدنی است. در این موضوع سخن برای گفتن زیاد است که این مقال را مجال طرح و بحثش نیست.
فرجام سخن اینکه اشرف غنی چاهی که گمان میکرد برای رقبای قومی و قبیلهای خود کنده است، خود در درون آن گیر مانده و فعلا اگر میخواهد از درون این چاه جان سالم به دربرد چارهای ندارد جز اینکه استعفا دهد و حکومت را به دولت موقت بسپارد و خود با بیبی گل و یاران غار خود با پولهای به سرقت برده ملت به همان جای بروند که ازآنجا آمده بودند. پیام دو دقیقهای امروز غنی آمادگی او برای استعفا را به نمایش میگذاشت. غنی برای حفظ ساختار و چارچوب نظام باید بسیار زودتر از این استعفا میداد تا وضعیت به این جاها نمیکشید و مقاومت مردمی شکل میگرفت و نمیگذاشت که بیست ولایت به این راحتی در دست طالبان سقوط کنند. به نظر میرسد که استعفای غنی حالا کمی دیر شده و طالبان تمامیتخواه بعید است که حاضر شوند دیگران را به قدرت شریک سازند و به رای و خواست مردم احترام بگذارند مگر اینکه اربابانشان بالایشان فشارهای لازم را بیاورند. دیده شود که چه میشود.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.