
نگاهی به جهانیشدن و ارزیابی آن در آیینهای مسیحیت و اسلام
مقدمه:
مساله جهانیشدن یکی از دغدغههای مهم فکری، فرهنگی ،سیاسی اندیشمندان همه جوامع بشری در عصر حاضر است. جهانیشدن، درواقع فرایندی است که در اثر رشد علم و تکنولوژی پدید آمده، و بازتاب طبیعی آن فروپاشی مرزها و حصارها در برابر جریان اطلاعات و مبادلات علمی و فرهنگی جهانی و تشدید روابط بین ملتها و فرهنگهای در سطح جهان است. جهانیشدن به معنای آزادی از محدودیتهای زمان و مکان و فضا و بهرهمندی سریع و آسان از اطلاعات و امکانات جهانی در عرصههای گوناگون علم، تکنولوژی، مبادلات فرهنگی، مهاجرت، هویتهای اجتماعی و ملی و مذهبی و جهانیشدن انواع مخاطرات زیستمحیطی، سیاسی،اقتصادی و امنیتی و بهداشتی و… گردش آزاد اطلاعات و مبادله آسان آن و گسترش ارتباطات فرهنگی و شکلگیری الگوی جدیدی از تعاملات بینالمللی است.
مفهوم جهانیشدن
جهانیشدن که معادل لاتین آن (globaliziotin) است به معنای جهانیشدن، جهانیسازی و جهانگرایی و یکپارچهسازی و جهانشمول بودن امری است. جهانیشدن به معنای کنونی از نیمه دوم سده بیستم و از حدود سال ۱۹۸۰ به بعد وارد عرصه ادبیات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی شد. نظریهپردازانی مانند «گیدنز» و «رابرتسن» جهانیشدن را گسترش تجدد از جامعه (غربى) به جهان و گسترش ویژگیهای محورى تجدد در مقیاس جهانى میدانند.(احمد گل محمدى، «جهانیشدن فرهنگ، هویت»، ص ۱۰۱). جهانیشدن به مفهوم کوچک شدن جهانی و هم به تقویت آگاهی از جهان اشاره دارد. این کوچک شدن فیزیکی جهان و اندیشه دهکده جهانی با درک متحولی از زمان و مکان همراه است. معمولا علت این کوچک شدن را پیشرفت سریع تکنولوژی و تشدید و تسریع روزافزون انواع ارتباطات و مبادله اطلاعات و فعالیتهای اقتصادی میدانند. بنابراین آشکارترین ویژگی جهانیشدن، سرعت فزاینده تبادل اطلاعات و ارتباطات است و ویژگی دوم کلیت آن است.
مالکوم واترز» نیز جهانیشدن را اینگونه تعریف میکند: «فرایندی که درنتیجه آن محدودیتهای جغرافیایی و نظامهای اجتماعی و فرهنگی متحول و برچیده میشوند و به تشدید آگاهی عمومی منجر میشود». (واترز، مالکوم ، ترجمه: اسماعیل مردانی گیوی، و سیاوش مریدی، ۱۳۸۵، ۱۲) مارتین آلبرو در تعریف جهانیشدن میگوید: «فرایندهایی که تمام مردم جهان را در یک جامعه واحد فراگیر جهانی به یکدیگر پیوند میدهد». ( پیشگاهی فرد، ۱۳۸۲: ۲۷)
آیا جهانیشدن را میتواند از جهانیسازی تفکیک کرد و یا آنگونه که بسیاری پژوهشگران ادعا میکنند این دو، دو عنوان و تعبیر جداگانه از یک واقعیت و از یک فرایند و پدیده هستند. برخی از اندیشمندان جهانیشدن را با جهانیسازی یکسان میگیرند و آن را صرفا به معنای غربی سازی جهان و گسترش فرهنگ سرمایهداری غرب، و روندی میدانند که باید آن را در ادامه کلوانیزاسیون (استعمار) فهمید. به نظر این طیف از صاحبنظران، جهانیسازی پروژهای است که هدف آن سیطره تمدن غرب و سلطه نظام سرمایهداری لجامگسیخته غرب بر همه جهان است.
جهانیسازی» یک پروژه ضد علمی و یک تیوری سلطهجویانه و سیاسی است که بر اساس یک سیاست برنامهریزیشده، و در جهت محور قرار دادن نظام لیبرالیستی غربی و مرکزیت بخشیدن به آن و الزام سایر نهادها و ملتها و فرهنگها به تبعیت از آن. اعمال میشود. جهانیشدن فرایندی است که بر اثر پیشرفت صنعت و تکنولوژی ارتباطات و ایجاد زمینه مبادله اطلاعات در سطح جهان به وجود آمده و درواقع یکی از مراحل پیشرفتهای علمی و طبیعی جامعه بشری است. که نتیجه این فرایند تبدیل جهان بهمثابهی یک دهکدهی کوچک است. (عادل عبدالحمید علی، جهانیشدنو آثار آن بر کشورهای جهان سوم، ترجمه مهندس سید اصغر قریشی، اطلاعات سیاسی ـاقتصادی، شماره یازدهم و دوازدهم، مرداد و شهریور ۱۳۷۹ ، صص ۱۵۳-۱۵۲)
شکی نیست که جهانیشدن دارای ماهیتی متفاوت و متمایز از جهانیسازی بوده و لوازم و مقتضیات متفاوتی نیز دارد. «جهانیشدن» یک فرایند و یک ایده و تحول همهجانبه تاریخی و فرهنگی و اجتماعی و تکنولوژیکی است، که عوامل و زمینههای خاص خود را دارد. ولی جهانیسازی یک طرح و پروژه غربی برای سیطره فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و استعماری غرب بر تمام جهان و امری کاملا زیانبار برای همه ملتها و فرهنگها وادیان است؛ در حالی که جهانیشدن یک فرایند علمی نتیجه پیشرفتهای تکنولوژیهای نوین است که بهعنوان یک امکان و فرصت میتواند در خدمت تبلیغ و بسط و رقابت همه فرهنگها شمار برود و لذا صرفا یک فرصت رقابت جهانی برای فرهنگ هست و خود فی ذاته حامل هیچ ایدیولوژی و فرهنگی نیست بلکه صرفا فضای باز برای تبادل دادههای علمی فرهنگی و مبادله ارزشهای دینی و فرهنگی است و به همان میزان که میتواند در خدمت فرهنگ غرب باشد میتواند در خدمت اسلام و سایر فرهنگها باشد.
هانس پیتر» و «هارولد» بر این باورند که «جهانیسازی» عامل یکسانسازی فرهنگ، اقتصاد جهانی و ایجاد ساختارها و الگوهای جدید و عامل هرگونه تغییر در خوراک، پوشاک، آداب و سنن مردم جهان است. جهانیسازی به معنای یکسانسازی، با ادعای روابط آزاد تجاری، اقتصادی، فرهنگی و… باهدف آماده کردن شرایط سلطه همهجانبه غرب برجهان و درواقع استعمار به شکل نوین آن است. رابرتسون از نظریهپردازان برجسته معاصر نیز، جهانیشدن را فرایندی میداند که منجر به فشرده شدن جهان و تراکم آگاهی بشر میشود. وی ضمن تاکید بر جنبههای فرهنگی جهانیشدن، معتقد است که در فرایند جهانیشدن یک فرهنگ واحد جهانی شکل خواهد گرفت.
پیشینه جهانیشدن
برخی پیشینه جهانیشدن را با پیدایش اولین تمدنهای بشری همزمان دانسته، و سابقه آن را به حدود سه هزار سال قبل برمیگردانند. از منظر این عده از پژوهشگران، گرایش به جهانیشدن و آرمان جهانگرایی و جهانگشایی در بین همه امپراتوریها و پادشاهان گذشته وجود داشته است. برخی نیز تاریخ جهانیشدن را با انقلاب فکری و علمی غرب و عصر روشنگری مرتبط میدانند و معتقدند که جهانیشدن با مراحل توسعه و گسترش مدرنیته آغاز شده است. برخی دیگر پیشینه جهانیشدن را متقارن با نظام سرمایهداری و بینالمللی شدن و توسعه آن میدانند. طیف دیگری از نظریهپردازان که جهانیشدن را بهعنوان بینالمللی شدن یا «فوق بینالمللی شدن» تعریف میکنند و جهانیشدن را با جنگ جهانی اول و شکلگیری جامعه ملل و سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ مرتبط میشمارند.
رولند رابرتسون تاریخچه جهانیشدن را با تحولات مهم جهانی مرتبط دانسته است. وی از آن تحولات بهعنوان مراحل پنجگانه رشد تاریخی تعبیر میکند، به نظر وی «روند شکلگیری جهانیشدن تدریجی و طولانی بوده که از قرن پانزدهم شروع میشود و تا قرن بیست و یکم ادامه مییابد»(یان آرت شولت، نگاهی موشکافانه به پدیده جهانیشدن، ترجمه مسعود کرباسیان، ص ۷۳٫). به عقیده رابرتسون جهانیشدن مراحل زیر را پشت سر نهاده است:
۱- مرحله ابتدایی آن با تجزیه کلیسا و ظهور جوامع دولتمدار و تاسیس کلیسای کاتولیک و طرح نظریه «فردگرایی» و روند استعمارگری آغاز شد.
۲- مرحله دوم رویدادهای است که در اروپای طی سالهای (۱۷۵۰ تا ۱۸۷۵) رویداده است که در این مرحله ما شاهد ظهور نظام سیاسی دولت ـ ملت، حقوق شهروندی، موافقتنامههای بینالمللی و طرحِ ایده تشکیل مجامع بینالمللی هستیم.
۳- مرحله سوم، مرحله جهش و گسترش قابلملاحظه فرایندهای جهانیشدن است که در سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۹۲۵ رخ داد. در این مرحله چهار عامل جهانی کننده نقش مهمی ایفا کردند. این عوامل عبارتاند از: حکومتهای مبتنی بر محور دولت ـ ملت، رشد ارتباطات بینالمللی، طرح نظریه حقوق بشر واحد، و پدیده جنگ جهانی اول است.
۴- مرحله چهارم، مرحلهای است که در این مرحله ما شاهد شکلگیری جامعه ملل و سازمان ملل متحد، پدیده جنگ جهانی دوم و دوره طولانی جنگ سرد و ظهور کشورهای جهان سوم، و پدیده استعمار هستیم.
به عقیده پل سوییزی نیز، جهانیشدن یک وضعیت یا یک پدیده نوظهور نیست بلکه روندی است که برای مدتی بسیار طولانی جریان داشته است (سوییزی، پل، جهانیشدن با کدام هدف؟ ترجمه ناصر زرافشان، ص ۷٫) درواقع از زمانی که سرمایهداری بهعنوان یکشکل قابلدوام و یک روش برای جوامع غربی جریان یافت، فرایند جهانیشدن هم آغاز شد» (پل سوییزی، جهانیشدن با کدام هدف؟، ص ۷٫). به نظر وی سرمایهداری در عمیقترین کُنه و ذات خود، چه ازلحاظ درونی و چه ازلحاظ بیرونی گسترش یابنده است. برخی از اندیشمندان غربی مراحل تاریخی رشد و گسترش سرمایهداری را ترسیم و مشخص کردهاند. «یکی از این مراحل تسخیر قاره آمریکا و تخریب تمدنهای سرخپوستان و تحمیل فرهنگ غربی به این جوامع بود. مرحله دوم نفوذ ویرانگر سرمایهداری یا نظام امپریالیستی غرب با انقلاب صنعتی همراه بود که صنعتی شدن اقتصاد و به دنبال آن به گشودن بازارهای جدید را ایجاب کرد که نهایتا به استعمار آسیا و آفریقا منجر شد» ( همان، ص ۷٫).
این مرحله از نفوذ و سلطه امپریالیسم با زمینههای سیاسی مثل بسط آزادی و دموکراسی، و حقوق بشر و زمینهسازیهای فرهنگی و اجتماعی مثل، تجددگرایی، رشد فرهنگی و متمدن کردن سایر ملل و جریان روشنفکری و نهادهای مدنی و… همراه بود. ما امروز «شاهد عملیات آغازین یک موج سوم ویرانگر جهان در راستای گسترش امپریالیسم هستیم که درنتیجه فروپاشی نظام سوسیالیستی شوروی در حال شکلگیری است که هدف آن گسترش سرمایهداری، کنترل بازارها، غارت منابع کره زمین و استثمار نیروهای فکری و کاری در همه جهان است» (تافلر، اُلوین، موج سوم، ترجمه شهین دخت خوارزمی، ص ۵۷٫) این گفتمان ایدیولوژیکی با وظیفه مداخله و «دفاع از دموکراسی»، «حقوق بشر»، «گسترش صلح»، «برقراری امنیت» پی گیری میشود.
به نظر این عده از اندیشمندان پدیده جهانیشدن با دوران کلونیزاسیون و استعمارگری آغاز شده و در دهههای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ شتاب گرفته و در پی سقوط نظام کمونیستی شوروی شکل تازهای به تحولات جهانی بخشیده است. و همه مناطق کره زمین را وارد سیستمی واحد نموده است.
موافقان و مخالفان جهانیشدن
برخی از طرفداران جهانیشدن آن را برای تمام ساکنان کره زمین مفید میدانند و آن را یک پروسه و نتیجه بلافصل تحول فنآوری و پیشرفت علم و تکنولوژی و یک فرایند اجتنابناپذیر تلقی میکنند و در مقابل مخالفان جهانیشدن، آن را یک پروژه سیاسی اقتصادی که توسط کشورهای پیشرفته و امپریالیستی طراحیشده تلقی میکنند. کسانی که جهانیشدن را با جهانیسازی معادل میدانند. آن را به معنای جهانیسازی فرهنگ و اقتصاد سرمایهداری غرب تلقی میکنند.
یکی از رایجترین تفسیرها و تحلیلها در مورد جهانیشدن، برداشتی است که جهانیشدن را معادل جهانیسازی و به معنای «غربی سازی» و غربی کردن جهان توصیف میکند که برخی این نوع جهانیشدن را به معنای استعمار نو یا سلطه امپریالیسم غرب در عصر جدید دانستهاند. به اعتقاد این طیف از صاحبنظران، طراحان ایده جهانیشدن یا جهانیسازی در پس شعارهای جذاب و فریبندهای نظیر «دموکراسی» «جامعه مدنی جهانی» «امنیت جهانی»، «نظم نوین جهانی»، مدیریت جهان، «دهکده جهانی»، فرهنگ واحد و یکدست جهانی اهداف نوین استعماری و امپریالیستی خود را تعقیب میکنند. (احمد گل محمدى، جهانیشدن ، فرهنگ، هویت، نشر نى، چاپ دوم ۱۳۸۳، ص ۲۵٫)
برخی از پژوهشگران با آوردن شواهد متعددی، پیشینه و زمینههای جهانیشدن را با تجدد و نوگرایی همزمان میدانند(گیدنز، آنتونی، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، ص ۵۱٫). همه زمینهها و جریاناتی که در این بخش اشاره شد، به فرایند جهانیشدن مرتبط هستند و از نشانهها و یا زمینههای بروز و ظهور آن تلقی میشوند، ولی به نظر میرسد آنچه کمتر مورد توجّه اندیشمندان در موضوع جهانیشدن قرارگرفته است، عدم دقت و توجه به مبانی فکری و فلسفی جهانیشدن است. که با شناخت مبانی فکری دوره مدرنیته و مطالعه شاخصها و محورهای آن به شکل تحقیقی و بهصورت سامانمند و منطقی، به این نتیجه قطعی میرسیم که این فرایند یک مرحله طبیعی و اجتنابناپذیر و پیوسته با دوره ماقبل خود (مدرنیته) است.
نظریه دیگری که در مورد جهانیشدن وجود دارد که نگاهی نسبتا جامع و قابلقبول است، این است که عوامل گوناگون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و علمی و تکنولوژیکی و بهطورکلی همه تمدنها و تلاشهای بشری در شکلگیری جهانیشدن نقش داشتهاند ولی عامل فرهنگی و علمی و توسعه فنآوریهای اطلاعاتی و پیشرفتهای تکنولوژیکی در زمینه ارتباطات نقش موثرتر و مهمتری در ظهور جهانیشدن داشته است. و لذا میتواند زمینههای جهانیشدن را با وقوع انقلاب علمی در غرب مرتبط دانست.
طبق این دیدگاه؛ پیشرفتهای علمی بعد از رنسانس، و انقلاب صنعتی و اختراعات، و دستیابی شهر به وسایل ارتباطی، مانند: تلفن و تلگراف، رادیو، تلویزیون و ماهواره و اینترنت، تاثیرات زیادی در رشد و تحول جوامع و از بین بردن مرزهای زمانی و مکانی و فضایی داشته است. به تعبیر زیبای مک لوهان جهان را به «دهکده جهانی» یا دهکده کوچک تبدیل کرده است.
زمینه تاریخی، فلسفی و مذهبی جهانیشدن
در مورد اندیشههای جهان گرایانه و دستیابی به اهداف سیاسی و مذهبی در سطح کل جهان؛ میتواند گفت زمینههای فکری و تاریخی و دینی و سیاسی نسبتا فراوانی را در تاریخ جستجو کرد. ایده «حکومت واحد جهانی» در آرای اندیشمندانی چون جان لاک، کانت، هگل، مک لوهان، الوین تافلر، تولستوی و بسیاری دیگر از متفکران منعکس شده است. از جهت علمی و فلسفی نیز رویکرد عقلانی و آرمانی بشری بر اساس مفاهیم ارزشی و فرهنگی و انسانی، نگرش جهانی به نیازهای بشری را به وجود آورده است و اکثر فیلسوفانی که نوعی نظام عقلانی و اخلاقی را پیشنهاد کردهاند بر اساس نگرش فرا جهانی و فرا نژادی و ملی اندیشیدهاند و بهنوعی جهانیشدن و جهانی زیستن را مدنظر داشتهاند.
به لحاظ دینی و اعتقادی باید گفت: «یهودیان بهطور مشخص قرنهای متمادی در فکر تشکیل یک اجتماع فرا جهانی و سیطره بر تمام جهان بودهاند» (تورات، سفر پیدایش، آیه ۴۹). در مسیحیت نیز این آرمان جهانگرایی وجود داشته و این اعتقاد و باور در مسیحیت چنین تبلور یافته که «مسیح» در جایی که خورشید بتابد، حکومت خواهد کرد. ازاینرو آنان در انتظار حکومت جهانی مسیح به سر میبرند. مسلمانان نیز بر این باورند که اسلام دین جهانی است و رسالت جهانی دارد و سرانجام دین اسلام بر همه ادیان برتری خواهد یافت و جهانی خواهد شد، و همچنین بر این باورند که حکومت امام مهدی(ع) در عصر ظهور حکومتی جهانی خواهد بود. که به معنای واقعی عدالت جهانی، صلح جهانی و دین واحد و حکومت واحد جهانی را محقق خواهد ساخت.
اندیشه جهانیشدن و جهانی بودن را میتواند در آثار برخی متفکران و فیلسوفان جستجو کرد، ازجمله این متفکران که به جهانیشدن تمدن غرب اشاره دارد، هگل است وی در کتاب «فلسفه تاریخ» مراحل رشد تمدنهای جهانی نظیر تمدن ایران، یونان و روم را نشان میدهد و به بررسی علت رشد و افول آنها اشاره مینماید به عقیده هگل تمدنهای بزرگ دارای مراحل سهگانه تکامل هستند. و این پیشرفت و تکامل بدون بازگشت است. او یادآور میشود که هر تمدنی دارای سه مرحله است:
مرحله اول: مرحله زایش و پیدایش یک تمدن است.
مرحله دوم: مرحله جاافتادگی و پختگی هر تمدن است.
مرحله سوم: مرحله شکفتگی و خروج از قلمرو خود و جهانیشدن یک تمدن است و ازنظر هگل مدرنیته به دلیل ابتنا بر عقلگرایی، مرحله نهایی و تکاملیافته تمدنها به شمار میرود، به عقیده وی، تمدن غرب مراحل سهگانه فوق را طی کرده است و اینک به مرحله عقلانیت رسیده است و در حال گسترش و جهانشمولی است. این تمدن بر پایه مدرنیته به نوزایی و پویایی خود ادامه میدهد. و چون دارای سه ویژگی مهم ذیل است، تمدن نهایی بشری خواهد بود.
سه ویژگی تمدن غرب (مدرنیته) ازنظر هگل عبارتاند از:
۱- تمامیتخواهی و مطلقگرایی(Universalisme).
2- عدمتناهی ازنظر وجه نظر فلسفی و ریاضی.
۳- جدا انگاری انسان از طبیعت و اعتقاد به سلطه واقعی انسان برجهان که حاصل تمایز میان سوژه و ابژه است.
گیدنز جهانیشدن را تداوم مدرنیته و به معنایی بسط مدرنیته تلقی میکند معلوم نیست با این مبنا و با التزام به ویژگیهای ذاتی مدرنیته چگونه معتقد است که این فرایند به پیدایش هویتها و صورتبندیهای جدید اجتماعی منجر میشود. با این تفسیر؛ معلوم نیست چگونه گیدنز بین جهانیشدن و غربی شدن تفکیک قایل میشود. آنتونی گیدنز از کسانی است که معتقد است «مدرنیته ذاتا پدیدهای است که در حال جهانیشدن و فراگیر شدن است و دارای خصلت برون گستری و آیندهنگری است». جهانیشدن در چارچوب اندیشه گیدنز به پیدایش هویتها و صورتبندیهای جدید اجتماعی منجر میشود. که بر پایه آموزههای تمدن غرب شکل میگیرند.
از دیدگاه گیدنز «جهانیشدن» فرایندی است که دارای مراتب پیچیدهتر و فراگیر، و با دامنه شمول گستردهتر از صرف توسعه و اشاعه نهادهای غربی در پهنه جهان است و فرایندی است که سایر فرهنگها در دل آن مستحیل شدهاند یا در حال مستحیل شدن هستند». (گیدنز، آنتونی، ۱۳۷۸: ترجمه: حسینعلی نوذری، ص ۲۹٫) کسانی که رابطه جهانیشدن با مدرنیته تاکید میورزند، و فرایند جهانیشدن را یکی از مراحل تکاملی مدرنیته میدانند کسانی هم هستند که رابطه مدرنیته و جهانیشدن را نفی میکنند و به ارتباط وثیق جهانیشدن با نظام سرمایهداری تاکید میورزند، معتقدند که جهانیشدن غالبا وجهه اقتصادی دارد. در پاسخ این طیف از طرفداران جهانیشدن باید گفت: «درواقع سرمایهداری نیز به دلیل ابتنا بر مدرنیسم و خرد خود بنیاد و لیبرالیسم و نفی ارزشهای اخلاقی و مذهبی، درواقع مبتنی برهمان مدرنیسم است».
فرایند جهانیشدن غربی، به معنای پذیرش ارزشها و پیامدهای جهانشمول آن و شکسته شدن حصارها، و مرزهای ملی و فکری و دینی و پذیرش معیارهای سکولاریستی، پلورالیسم فرهنگی، و تزلزل در ساختارهای اجتماعی و تاثیرپذیری از تحولات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان غرب و پذیرش همه لوازم اجتنابناپذیر جهانیشدن است. بنابراین، با توجه به مبانی و مولفههای اصلی مدرنیته باید گفت جهانیشدن، نسبت به مدرنیته حالت پارادوکس دارد. به این معنا که مدرنیته بر تمرکزگرایی، عقلانیت و کلیت گرایی و «نفی دیگری» و اومانیسم و سکولاریسم گرایش دارد، و حالآنکه جهانیشدن نوعی ساختارشکن است.
جهانیشدن اسلام
یکی از ویژگیهای دین اسلام «جهانی بودن» آن است. اسلام یک دین کامل و جهانی و دارای فرهنگی جهانشمول است. در اسلام تعالیمی نظیر فطرت گرایی، عقلانیت، اعتقاد به کرامت انسانی، اعتقاد به حاکمیت خداوند، امامت و رهبری امت واحده جهانی، عدالت جهانی و … از عناصر جوهری جهانیشدن اسلام است. جهانی بودن دین اسلام ناشی از خاصیت ذاتی آن و اهتمام این دین به مسایل و موضوعاتی است که اختصاص به زمان و مکان و افراد خاصی ندارد و متعلق به همهی انسانها در هر زمان و مکانی است.
اسلام یک دین کامل وجهانی و دارای فرهنگی جهانشمول است. در اسلام تعالیمی نظیر فطرت گرایی، عقلانیت، اعتقاد به کرامت انسانی، اعتقاد به حاکمیت خداوند، امامت و رهبری امت واحده جهانی، عدالت جهانی و … از عناصر جوهری جهانیشدن اسلام است. جهانی بودن دین اسلام را میتوان هم از طریق توجه به نوع تعالیم جهانشمول آموزهها و پیامهای آسمانی این دین، به اثبات رساند و هم از طریق تصریحاتی که در اسلام نسبت به جهانی بودن این دین، و جهانی بودن نبوت و خاتمیت رسالت پیامبر(ص) شده است موردتوجه قرارداد و هم با توجه به مبانی عقلانی و علمی و هماهنگی آن با فطرت نوع بشر موردتوجه و اثبات قرارداد. جهانی بودن اسلام با استناد به برخی از آیات قرآن کریم که بهصراحت بر این مطلب تاکید دارند:
۱- رسالت جهانی پیامبر اسلام(ص): «قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیکُمْ جَمِیعاً.»(اعراف، ایه ۱۵۸) ای پیامبر به مردم بگو بهراستیکه من پیامبر و رسول خداوند بر همه شما انسانها هستم.
۲- قرآن برای همه انسانها نازلشده است: «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ».(سوره قلم، آیه ۱۵۲) این قرآن، ما به تذکر همه جهانیان نازلشده است.
۳- «وَ مَن یرغَبُ عَن ملّهَ اِبراهیمَ اِلاّ مَنْ سَفِه نَفْسَهُ»(سوره بقره، آیه ۱۳۰). چه کسانی جز سفها از دین فطری ابراهیمی روی میگردانند از این آیه به دست میآید که تعالیم آسمانی دین اسلام که دین توحید و فطرت و عدالت و نجاتبخش و کامل است، همیشه برای انسانهای آزاده و سلیم العقل جاذبه دارد.
۴- دارا بودن قوانینی هماهنگ و منطبق با فطرت آدمی: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ».(سوره روم، آیه ۳۰)
۵- توجه و دعوت به علم «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لاَ یعْلَمُونَ». (سوره زمر / آیه ۹).
۶- نگاه جامع و کامل به همه جنبههای جهان هستی و نیازهای بشری. «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیء» خداوند قرآن را «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیء» توصیف میکند.
۷- توجه به بعد معنوی حیات بشری و ترسیم خطوط حیات معقول (برپایه عقلانیت و اعتدال).
۸- تاکید بر برابری همه انسانها و نفی تبعیض و برتریهای نژادی ـ مادّی و قومی و زبانی.
۹- نفی سلطهپذیری و عبودیت غیر خدا «وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ» سوره آلعمران / ۶۴٫
«وَلَن یجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً». سوره نساء / ۱۴۱٫
۱۰- دعوت به عدالت و قسط: «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ» سوره نساء / ۱۳۵٫
۱۱- نفی ظلم و فساد در هر شکل و با هر انگیزهای: «وَ لاَتُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا». اعراف / ۵۶
از امام صادق حدیثی نقلشده بر این مضمون که: «فو الله یا مفضّل لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف، و یکون الدّینُ کلمهً واحداً کما قال الله عزّوجلّ ان الدّین عند الله الاسلام». (ر.ک. به: حکومت جهانی اسلام، آیتالله مکارم شیرازی، ناصر، ص ۲۲۴) «ای مفضل به خداوند سوگند که همه اختلافها از میان ادیان، برداشته میشودبهصورت یک دین واحد در میآیند، همانگونه خدای عزوجل فرموده: «تنها دین حق، در نزد خدا اسلام است». آیه ۳۳ توبه بهصراحت تمام، دلالت بر حقانیت وجهانی بودن دین اسلام و حتمی بودن اراده خدا نسبت به جهانیشدن این دین دارد. خداوند به پیامبر اسلام(ص) خطاب میکند که جهانی بودن دعوت و رسالت خود را به مردم ابلاغ کند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیکُمْ جَمِیعاً». سوره اعراف / ۱۵۸٫ ای پیامبر بگو: «ای مردم من فرستاده خدا بهسوی همه شما هستم».
بهاتفاق نظر همه مفسران قرآن کریم؛ لفظ جمیعا در این آیه شریفه برای تاکید بر عمومیت رسالت و شمول و همگانی بودن رسالت پیامبر(ص) اسلام آمده است. آیات دیگری نیز وجود دارد که برجهانی بودن دین اسلام تاکید دارند،آیه ۱۰۷، سوره انبیا نیز این مطلب را بهصراحت بیان میکند که: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ». آیه اول سوره فرقان که میفرماید: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً». که این آیه نیز هدف نهایی فرقان (قرآن) را انذار جهانیان و آگاهی و بیداری همه مردم جهان در همه زمانها و مکانها میداند، شیخ طبرسی(ره) در ذیل این آیه شریفه آورده است که «لِلْعَالَمِینَ» به معنای «جمیع المکلفین من الانس و الجنّ» است. (مجمعالبیان، طبرسی، ج ۴، ص ۱۶۰) آیه دیگر، آیه ۲۸ سوره سبأ است که میفرماید: «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّهً لِّلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ».
صاحب تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن در ذیل این آیه شریفه حدیثی را نقل میکند، که دلالت دارد بر اینکه این آیه علاوه بر اثبات جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم(ص) برجهانی بودن امامت نیز دلالت میکند. حدیث این است: عبدالله بن بکر از امام صادق(ع) پرسش میکند که: «جُعِلْتُ فِداکَ فَهَلْ یری الامامُ مابَینَ المشرقِ و المغربِ؟»، ای امام جانم به فدایت آیا امام بین مشرق و مغرب را میبیند؟ امام صادق(ع) ضمن تاکید برجهانی بودن امامت اهلبیت عصمت(علیهمالسلام)و اینکه هر امامی گواه بر خلق است و همه مردم را میبیند و بر همه جهانیان حجّت و امام است میفرماید: «و الله یقول: و ما ارسلناک الاّ کافهً للناس» یعنی برای «مَن علی الارض و الحجّه منبعد النّبی(ص) و هو یقوم مقام النّبی و هو الدّلیل علی ما تشاجرت فیه الامّه و الاخذ بحقوق النّاس»( البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج ۳، ص ۳۵۲). علاوه بر آیات متعددی که دلالت برجهانی بودن دین اسلام و وعده الهی بر تحقق این امر دارند، در احادیث فراوانی نیز بر این مطلب تاکید و تصریحشده است: بهعنوان نمونه به برخی از این احادیث اشاره مینماییم:
۱- عبدالله بن عباس نقل میکند پیامبر(ص) فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لا اله الاّ الله وحده لاشریک له و اَنّی محمداً عبدُهُ و رسولُه، اَرْسَلَنِی برسالَتِهِ الی جمیعِ خلقِه، لیهْلَکَ من هلاک عن بینه و یحیی مَن حی عَن بینَه، و اصطفانی علی جمیع العالمین من الاوّلین و الآخرین» (بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، ج ۱۶، ص ۳۷۴٫)
۲- امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه «لیظهره علی الدّین کلّه» میفرماید: «انّ ذلک یکون عنه خروج المهدی(ع) من آل محمد(ص) فلایبقی احدٌ الاّ اقرَّ بمحمّد» (مجمعالبیان، ج ۳، ص ۲۵، و ایضاً ج ۵، ص ۱۲۷) همانا دین محمد همه گیتی را فرا خواهد گرفت و هرکجا ظلم و ظلمت و باطلی باشد از بین خواهد رفت تا آنجا که هیچ مشرکی بر روی زمین نخواهد ماند(المحجه فیما نزل فی القائم الحجه، ص ۱۵۰ و ۱۵۵) و باز در قرآن کریم در آیه ۸، سوره صف میفرماید: «یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ». علی بن ابراهیم در تفسیر خود نوشته است: «که مراد از نور خدا که کفار میخواهند آن را خاموش کنند و قائم آل محمد(ع) است، که هرگاه قیام کند، دین خدا را بر همه ادیان پیروز گرداند آنگونه که جز خدا پرستیده نشود و چنان شود که زمین را آکنده از قسط و عدالت خواهد کرد که آنگونه که از جور و ستم پرشده باشد» (تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۶۵).
جهانیشدن اسلام با قیام جهانی امام مهدی(عج) روی خواهد داد. و این وعده بزرگ الهی وعده قطعی و تخلفناپذیر خداوند است. شیخ طبرسی در ذیل آیه شریفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» آورده است. که پیامبر(ص) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «لایبقی علی الارض بیتَ مَدَر و لاوَبَر الاّ اَدخَلَهُ اللهُ تعالی کلمهَ الاسلامِ» (مجمعالبیان، ج ۴، ص ۱۵۲). یعنی هیچ خانه آباد و هیچ چادری در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه خداوند بهوسیله مهدی اسلام را در آن وارد مینماید.
ویژگیهای جهانیشدن اسلام
۱ـ «جهانی بودن اسلام» و پدیده«جهانیشدن» هم در تعریف، و هم در اهداف و روشها، باهم تفاوتهای بنیادی دارند و چنانکه پیشتر ذکر آن رفت منظور از جهانی بودن اسلام، این است که این دین، مختص به نژاد و زبان و قشر و طبقهی خاصی از انسانها و یا محدود به زمان و مکان خاصی هم در جهان نیست، بلکه همهی انسانها را از هر نژاد و زبانی که باشند و در هرکجا حضورداشته باشند. بهعنوان انسان و بندگان خدا که همگی از یک نژادند و هیچ فضل و امتیازی بهغیراز «تقوا» بر یکدیگر ندارند و همهی آنها، بهطور یکسان و هماهنگ، مخاطب پروردگارند و میتوانند با تحقیق و جستجو و اختیار خویش بدون استثنا، به این دین بگروند.
۲- «جهانیشدن اسلام» نیازی به تخریب محیطزیست، ترویج فرهنگ مصرفی و نابودی فرهنگهای محلی و بومی نیست و در صورت گسترش اندیشهی «جهانوطنی بودن اسلام» نیازی به فعالیت و حضور شرکتهای چندملیتی و در دست گرفتن بیش از یکسوم کل سرمایههای جهان بهوسیلهی آنان نیست. اسلام با ویژگی «جهانی بودن» تمام مزایای جهانیشدن را بدون عیب و ایرادهایش دارد. جهانیشدن اسلامی منجر به نابودی زبانها و فرهنگهای بومی و عقلانی نمیشود و موجب برقراری عدالت و صلح و امنیت میشود.
۳-الگوی جهانیشدن اسلامی مبتنی بر ارزشهای الهی و اخلاق و معیارهای دینی، و نوع نگرش انسان به جهان و انسان است. اسلام دارای ویژگیها و مختصاتی است که با هیچکدام از نظامهای موجود قابلمقایسه نیست، جهانیشدن اسلام نیز درواقع به معنای جهانیشدن این اصول و ویژگیها خواهد بود، اسلام بهعنوان یک دین کامل و یک نظام جامع که بر پایه عقلانیت و علم، معنویت، کرامت انسانی و عدالت و برابری، امنیت و حقوق فطری بشری بنانهاده شده است. طبق وعده الهی سرانجام بر همه فرهنگها و ادیان پیروز و جهانی خواهد شد. جهانیشدن اسلام به معنای جهانیشدن علم و عقلانیت، و معنویت و عدالت و امنیت و رشد و تعالی انسانها در سراسر جهان خواهد بود.
۴- جهانیشدن در چارچوب الگوی اسلامی هرگونه سلطه گرایی و استعمارگری و استثمارشدگی و بیعدالتی و نابرابری و تبعیض را نفی میکند. درحالیکه جهانیشدن غربی با تحمیل و اجبار مدلها و الگوهای خود بر سایر فرهنگها و جوامع، درصدد سلطه بر همه جهان است. (جهانشمولی اسلام و جهانیسازی، ص ۳۱۶).
۵- جهانشمولی و جهاننگری اسلام، روحیه مسالمتآمیز با پیروان سایر ادیان و احترام به فرهنگهای دیگر را تایید میکند و آموزههای اسلام عدالت گرایی و صلحجویی و تفاهم و برابری و برادری و عقلگرایی را ترویج میکند. درحالیکه جهانیشدن اسلامی برخلاف جهانیشدن کنونی بر پایه عقل علم و ارزشهای والای انسانی، و بر پایه حفظ حقوق و کرامت انسانها، و آزادی و برابری و عدالت و صلح برای همه است اسلام مقام علم و عالم را ارج میگذارد، و همین آموزهها زمینهها مقبولیت جهانی برای اسلام ایجاد کرده پویایی و تداوم این مذهب را تضمین خواهد کرد. و لذا این فرهنگ غنی قابلیت جهانگستری دارد و در مرزهای خود محصور نخواهد ماند.
۶-جهانیشدن اسلامی با الگوی جهانیسازی غربی که بر پایه امپریالیسم و نیولیبرالیسم است، از چند جهت تفاوت دارد:
یک) جهانیشدن غرب لزوما به بهتر شدن وضعیت زیست جهان و تامین امنیت و عدالت و برابری و صلح نمیانجامد. ولی در جهانیشدن اسلامی و جهانیسازی در فرهنگ مهدوی(عج) این امر بهعنوان هدف غایی جهان و سیر تکاملی تاریخ تلقی شده، و در جهت از بین بردن تمامی موانع رشد و کمال بشری و تحقق ارزشهای والای انسانی، و تامین امنیت و عدالت و صلح و برابری و محبت، و تمامی مظاهر فساد و کفر و شرک و ظلم، خواهد بود.
دو): جهانی بودن اسلام» و پدیده«جهانیشدن» کنونی هم در اهداف و هم در روشها، کاملا متمایز از هم هستند. مهمترین هدف «جهانیشدن اسلام»، رفع هرگونه تبعیض و برتریطلبی تحت عنوان نژاد، زبان و یا طبقهی خاصی از افراد بر دیگران و استثمار انسان از انسان است.
سه) «جهانیشدن»کنونی تغییر از بیرون به درون بهصورت جبری و تحمیلی است. یعنی بهجای اینکه باورها و احساسات اصلاح شوند و یا تغییر کنند، قبل از آن، بهوسیلهی تلقین و القای رسانهها، باید سبک زندگی و وسایل مورداستفاده تغییر کند و آنگاه فکر و احساس هم تسلیم و دنبالهرو آن میگردد.
چهار) نماد بارز جهانیشدن غرب تحمیل قالب و الگوی معینی از حیات است که بر مبنای تفکر سکولاریسمی غرب شکل میگیرند. جهانیسازی غرب بر مبانی و زیرساختها و اصول فکری و فلسفی تمدن غرب شکلگرفته است این مبانی عبارتاند از:
۱- عقلانیت و علم پوزیتویستی
۲- اومانیسم
۳- لیبرالیسم
۴- سکولاریسم
مبانی جهانیسازی اسلامی و مهدوی عبارتاند از:
۱- فطرت گرایی.
۲- ارج نهادن به عقل و علم.
۳- اعتقاد به وجود رابطه جهان هستی با مبدأ.
۴- غایتمندی نظام آفرینش و خصوصا انسان.
۵- اصل قانونمندی نظام تکوین و تشریع (اصالت تشریع و اصالت دین).
۶- استمرار و تداوم نظام هدایت و رهبری الهی.
۷- اصل کرامت الهی انسان.
۸- اصل حاکمیت الهی.
۹- اصل آزادی و حق حیات و بهرهمندی همه انسانها از مواهب طبیعی.
۱۰- اصل عزتمندی و شرافت و نفی سلطه دیگران.
۱۱- اصل حق انتخاب راه و حق رشد و تعالی که از لوازم اصل کمال طلبی فطری است.
یادداشتها:
۱- آلبرو، مارتین، «عصر جهانی»، ترجمه: نادر سالار زاده امیری، تهران، ناشر: آزاد اندیشان، ۱۳۸۲٫
۲- آلستون، پیترو یینگر میلتون ولگنهاوزن، «دین و چشماندازهای نو»، ترجمه: غلامحسین توکلی، ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، ۱۳۷۶٫
۳- استوری، جان، «جهانیشدن و فرهنگ عام»، ترجمه: حسن یابنده، ارغنون، شماره ۲۴، تهران، ۱۳۸۳٫
۴- استین، والتر، دین و نگرش نوین، ترجمه: احمدرضا جلیلی، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۷۷٫
۵- بوازر، مارسل، «اسلام در جهان امروز»، ترجمه: د.م.ی، تهران، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، زمستان ۱۳۶۱٫
۶- هانتینگتون، روز اموند… و دیگران، «فرهنگ و جامعه»، ترجمه: فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰٫
۷- بوبر، مارتین، «کسوف خداوند»، ترجمه: عباس کاشف و ابوتراب سهراب، ناشر: فروزان، تهران، ۱۳۸۰٫
۸- پل تیلیخ، «آینده ادیان»، ترجمه: احمدرضا جلیلی، ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۷۸٫
۹- پل سوئیزی، «جهانیشدن با کدام هدف؟»، ترجمه: ناصر زرافشان، نشر: آگِه، تهران، زمستان ۱۳۸۰٫
۱۰- سمیرامین، هری مگداف، جیووانی اریگی، جهانیشدن با کدام هدف، ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگه، تهران، ۱۳۸۰٫
۱۱- پهلوان، جنگیز، «فرهنگ شناسی و گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن»، تهران، ناشر: انتشارات امیرکبیر.
۱۲- تامیلسون، «جهانیشدن و فرهنگ»، ترجمه: محسن حکیمی، ناشر: پژوهشهای فرهنگی، تهران، ۱۳۸۰٫
۱۳- تافلر، الوین، «موج سوم»، ترجمه: شهین دخت خوارزمی، ناشر: آسمان، تهران، ۱۳۷۰٫
۱۴- ترنر، برایان، «فضیلت جهانشمول در باب دین در عصر جهانی»، ترجمه: هاله لاجوردی، ارغنون، شماره ۲۴۵، تهران، ۱۳۸۳
۱۵- تهرانیان، مجید، «جهانیشدن، چالشها و ناامنیها»، به اهتمام اصغر افتخاری، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۸۰
۱۶- جهانبگلو، رامین، «موج چهارم»، ترجمه: منصور گودرزی، نشر: نی، تهران، ۱۳۸۱٫
۱۷- حکیمی، محمدرضا، «خورشید مغرب»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۸۱٫
۱۸- رابرتسون، رونالد «جهانیشدن»، ترجمه: کمال پولادی، نشر ثالث، تهران، ۱۳۸۰٫
۱۹- رامونه، اگناسیو، «آیا جهان بهسوی هرجومرج میرود»، ترجمه: پریچهر شاهسوند، مؤسسه انتشاراتی عطا.
۲۰- رجایی، فرهنگ، «پدیده جهانیشدن»، ترجمه: عبدالحسین آذرنگ، نشر: آگه، تهران، ۱۳۸۰٫
۲۱- ریفکین، جرمی و تدهوارد، «جهان در سراشیبی سقوط»، ترجمه: محمود بهزاد، نشر: سروش، تهران، ۱۳۷۴٫
۲۲- ساراپ، مادن، «پسا ساختارگرایی و پسامدرنیسم»، ترجمه: محمدرضا تاجیک، نشر: نی، تهران، ۱۳۸۲٫
۲۳- شایگان، داریوش، «زیر آسمانهای جهانی»، ترجمه: نازی عظیما، نشر: فروزان، تهران، ۱۳۷۶٫
۲۴- شولت، یان آرت، «نگاهی موشکافانه به پدیده جهانیشدن»، ترجمه مسعود کرباسیان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲٫
۲۵- عاملی سعید رضا، «تعامل متقارن جهانیشدن، دین و شهروندی»، نامه علوم اجتماعی، ۱۳۸۰٫
۲۶- قطب، سید محمد، «مسلمانان و مساله جهانیشدن»، ترجمه: زاهد ویسی، ناشر: انتشارات امیرکبیر، بهار ۱۳۸۲٫
۲۷- قوام، سید عبدالعلی، «جهانیشدن و جهان سوم (روند جهانیشدن و موقعیت جوامع درحالتوسعه در نظام بینالملل)»، ناشر: دفتر مطالعات سیاسی وزارت خارجه، ۱۳۸۲٫
۲۸- کاظمی، علیاصغر، «جهانیشدن فرهنگ و سیاست»، تهران، نشر قدس، ۱۳۷۹٫
۲۹- کیت نش، «جامعهشناسی سیاسی معاصر»، ترجمه: محمدتقی دلفروز، ناشر: کویر، تهران، ۱۳۸۲ (چاپ دوم).
۳۰- کینگ، الکساندر و براترند، اشنایدر، «نخستین انقلاب جهانی»، ترجمه: شهین دخت خوارزمی، ناشر: احیاء کتاب، تهران، ۱۳۷۴٫
۳۱- کاستلز، امانوئل، «عصر اطلاعات، جامعه شبکهای»، ترجمه احمدعلی قلیان و افشین خاکباز، ج ۱ و ۳، ناشر: طرح نو، تهران، ۱۳۸۰٫
۳۲- گیدنز، آنتونی، «پیامدهای مدرنیت»، ترجمه: محسن ثلاثی، ناشر: نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۷٫
۳۳- هابرماس و جیمزاف بونن و… دیگران، «مدرنیته و مدرنیسم»، ترجمه: حسینعلی نوذری، نشر: نقشجهان، تهران، ۱۳۷۸
۳۴- مالکوم، واترز، «جهانیشدن»، ترجمه: اسماعیل مرانی گیوی، سازمان مدیریت صنعتی، تهران، ۱۳۸۰٫
۳۵- مرقاتی، سید طه، «جهانشمولی اسلام و جهانیسازی (مجموعه مقالات شانزدهمین کنفرانس وحدت اسلامی»، ناشر: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تهران، ۱۳۸۲٫
۳۶- مجموعه مقالات، «جهانیشدن و دین فرصتها و چالشها»، ناشر: دینپژوهان، قم، سال ۱۳۸۲٫
۳۷- نوذری، حسینعلی، «مدرنیته مدرنیسم»، ناشر: نقشجهان، تهران، ۱۳۷۸٫
۳۸- هال، گس و سام وب و مارشال و زیرگانوف، «روندهای اخیر جهانیشدن»، ترجمه: احمد جواهریان، احمدزاده، ناشر: پژوهنده، تهران، ۱۳۸۱٫
۳۹- هانتینگتون، ساموئل، «رویارویی تمدنها»، ترجمه مجتبی امیری، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش ۶۹ـ۷۰، ۱۳۷۲٫
۴۰- هانتینگتون، ساموئل، «موج سوم دموکراسی»، ترجمه: احمد شهسا، ناشر: روزنه، تهران، ۱۳۷۳٫
۴۱- هلد، دیوید و آنتونی مگ گرو، «جهانیشدن و مخالفان آن»، ترجمه: عرفان ثابتی، ناشر: ققنوس، تهران، ۱۳۸۲٫
۴۲- هودشتیان، عطا، «مدرنیته و جهانیشدن ایران»، ناشر: چاپ پخش، تهران، ۱۳۸۰٫
۴۳- هابرماس، یورگن، «جهانیشدن و آینده دموکراسی»، ترجمه: کمال پولادی، ناشر: نشر مرکز، سال ۱۳۸۰٫
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.