
روند صلح، تحقق خواست ملت یا بازگردانی طالبان به قدرت؟
پیگیری روند صلح افغانستان که با امتیاز دادن بیشازحد به طالبان در زمان ترامپ آغازشده بود انتظار میرفت که در زمان جو بایدن از سرعتش کاسته و یا شاید حتی امر ایست و توقف داده شود و در مواد توافقنامه آمریکا و طالبان بررسی جدی و تجدیدنظر اساسی صورت گیرد اما این کار نشد و زلمی خلیل زاد طراح توافقنامه و معمار روند صلح با طالبان به مقام و موقعیتش از سوی بایدن ابقا شد و روند صلح با طالبان و حل بحران افغانستان با شتاب بیشتر و مشارکت کشورهای دیگر و نقشآفرینی سازمان ملل پیگیری میگردد. اجلاس صلح ترکیه که به علل نامعلومی به تعویق افتاده بنا داشتند که بهاحتمال بسیار زیاد سرنوشت سیاسی کشور را رقم بزند و ساختار سیاسی و نظام حاکم کنونی تغییر اساسی بکند و تغییرات و تحولات طوری رقم بخورد که شاید نهتنها تامین کننده خواستهای ملت افغانستان نباشد بل بیشتر مطالبات گروه شورشگر و خشونتطلب طالبان مورد ملاحظه قرار بگیرد. راضی کردن طالبان و برآوردن خواستهای آنان معلوم است که به بهای سنگین نادیده گرفتن حقوق اساسی مردم و معامله سرنوشت سیاسی و ارزشهای انسانی و فروختن و چشم بستن از دموکراسی خواهد بود.
موضوعاتی که در اجلاسهای صلح طرح خواهد شد از سوی جمهوریت فریب اشرف غنی و امارت اسلامی طالبانی خواهد بود، چون دو طرف منازعه، دیگر مثل اجلاس بن اقوام نه، که فقط قوم پشتون در قالب فساد جمهوریت و استبداد امارت است. اقوام غیر پشتون دیگر اهمیت و محوریت خود را ازدستداده و بهعنوان بازیگران اصلی با خواستهای مشخص سیاسی دیگر حضور ندارند و مطرح نیستند. این اقوام به خاطر خیانت سرانشان یا طرف جمهوریت غنی ایستادند و یا طرف امارت طالبانی. ازآنجای که طالبان بیشازحد فربه و کلان شدهاند تمام توجهات حول محور خواستهای طالبان خواهد چرخید و تمام تلاشهای بیرونی و داخلی برای راضی کردن برادران ناراضی کرزی و مخالفان سیاسی اشرف غنی خواهد بود. اقوام دیگر یا به لینک این جناح منازعه قدرت پشتونها (حکومتیها) آویزاناند و یا به لینک آن جناح (امارتیها)!
اقوام غیر پشتون نه انسجام لازم را دارند و نه حرف و طرح مشخصی! اینها گروههای به تحلیل رفتهای هستند که دیگر مطالبهای سیاسی و خواست مشخصی اجتماعی ندارند تا جزو مسالهداران کشور بهحساب آیند. از همین رو مساله داران و مشکل سازان و بحرانآفرینان کشور قوم پشتون هستند. اگر کدام کسی درباری و یا غیر درباری از اقوام غیر پشتون در اجلاسهای صلح دعوت شود شد نه به خاطر اینکه اینها هم ازجمله بازیگران قابلتوجه و قابلاعتنا هستند و خواستهای دارند، اگر برآورده نشود بحران افغانستان حل نخواهد شد، بل از اینها فقط و فقط برای این دعوت صورت خواهد گرفت که معلوم کنند که بهعنوان پیروان و حامیان بحرانآفرینان در صف کدامیک ایستاد میشوند و کدامیک را حمایت و همراهی میکنند.
از میان اقوام غیر پشتون شاید بی مضمونترین، سردرگمترین و دست خالیترین قوم، قوم هزاره باشد. هزارهها به خاطر گرفتار شدن در دام روزمرگی بهاصطلاح رهبرانشان و مشغول شدن آنها به زراندوزی، حفظ موقعیت شخصی، افتادن در دام کشوفش و توجه بیشازحد به حضرت جیب و… این قوم را از معادله قدرت و بازیگری و تصمیمگیری خارج کردند. امری که شهید مزاری برای آن از جان خود مایه گذاشت و تمام مبارزات وی به همین خاطر بود که هزارهها را از حاشیه به متن بیاورد و در تصمیمگیریهای کلان سیاسی مشارکت و در رقم زدن سرنوشت ملی سهیم سازد. این وضعیت از زمانی تهدابگذاری شد که خلیلی این «رهبر خردمند!!» شعار خود را از مشارکت در تصمیمگیری در سرنوشت ملی تبدیل به همراهی با کاروان پیروز و شریک شدن در گوشه سفره دزدی تغییر داد و در بهترین شرایط تاریخی فراهمشده فرصتها را دود کرد و به هوا فرستاد و خیانت بزرگ تاریخی را مرتکب شد. باید بهصراحت گفت که این بهاصطلاح رهبران در طول بیست سال گذشته به سرنوشت مردم خود خیانت کردند که هیچ، حتی همین حالا هم که نیروهای غربی پا به فرار گذاشته و طرح برگرداندن طالبان وحشی و برقراری امارت اسلامی را در کابل دارند و هرروز نیروهای امنیتی و فرزندان فقیرترین قشر جامعه به خون کشیده میشوند و مراکز دولتی یکی پس از دیگری به برادران ناراضی تحویل داده میشود، دارند خیانت میکنند و در گوشفیل خوابیده و به زدوبندهای روزمره خود مشغول و حتی مانند ملا محقق توجیهگر کوتاهیها و خیانتهای دستگاه جور و ستم ارگ هستند.
بزرگترین آفت و بلای خانمانسوز بیپولی و غیرمسلح بودن و اسلحه نداشتن نیست بلکه نفاق، سردرگمی، بیخیالی، بلاتکلیفی و معامله اربابان زور و زر و… است. وضعیت خطرناکی که دامنگیر جامعه هزاره گردیده است معلوم نیست که چه آیندهای را برای این قوم رقم خواهد زد. آنچه از شرایط و زمینههای به وجود آمده پیرامون محیط اجتماعی این قوم حدس زده و استنباط میگردد این است که این قوم اگر از خواب گران و خماری خودخواسته بیرون نشوند آیندهی بسیار خطرناک و سرنوشت بسیار دردناکی را در پیش رو خواهند داشت. هزارهها و همچنین سایر اقوام اگر ذرهای شم سیاسی و بینش اجتماعی داشته باشند زمان را از دست ندهند و برای وضعیتهای دشوار حاکمیت امارت طالبانی آماده شوند. سیاسیون و اربابان هزاره برای فرار از امارت طالبانی به برادران آنها جمهوریت استبدادی غنوی پناه نبرند که اشتباهی است جبرانناپذیر!. بهجای پناه بردن به دامن برادران طالبان بهتر است که با سایر اقوام جبهه مقاومت مستحکمی را سازمان دهند و از جنگ و تهاجم مارشال دوستم بر طالبان حمایت قاطعانه و شفاف داشته باشند. سخن در این زمینه زیاد است که در این نوشتار نه مجال و نه ظرفیت طرحش است. بماند برای روزهای دیگر. فعلا بدرود.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.