
صلح افغانی یا بازی منافع آمریکایی؟!
افغانستان در این اوضاع و شرایط، آبستن حوادث و رخدادی است که ممکن است سرنوشت سیاسی این کشور را دستخوش تغییر و تحول کند. هرچند این سنت دیرپا زاییده دوران استعمار است که کشوری توسط استعمارگران، تاسیس و زمامداران آن تعیین میگردیدند؛ اما در افغانستان همچنان که دیگر سنتهای حاکم بر این کشور متصلب و پایدار است و تا هنوز حضور و حیات گسترده دارد سنت استعماری قبض و بسط سرنوشت تاریخی و تعیین زمامداران سیاسی نیز همچنان پابرجا بوده و تاکنون به حیات و حضور خود ادامه داده و همچنان بر مقدرات تاریخی و سرنوشت سیاسی و اجتماعی این کشور حاکم است. خیلی از کشورها که سالیان سال تحت سیطره و سلطه استعمار قرار داشتهاند بالاخره با معجزه اراده و آگاهی به آزادی و استقلال سیاسی رسیده و سرنوشت خود را به دست گرفته و مالک سرنوشت خود گردیدهاند.
اما کشور افغانستان تا هنوز که هنوز است به خاطر نبوغ فکری، ظرفیت تاریخی پنجهزارساله و استعداد استثنایی قوم حاکم علیرغم ادعای روحیه استقلالطلبی، خود را از سیطره و سلطه بیگانگان بیرون نکرده و نتوانستهاند. مردم افغانستان باآنکه باورمندند که علیه اشغال در برابر شوروی و یا علیه اشغالگری انگلیس و… جهاد کرده و هماکنون طالبان نیز چنین ادعایی را مطرح میکنند اما واقعیت امر این بوده و هست که این مردم و سران و زمامداران آنها فقط ملعبه بازیگران قدرتمندان دور و نزدیک بوده و هیچ نقش و تاثیری مثبت و استقلالطلبانه در سرنوشت تاریخی و مناسبات سیاسی خود نداشته و تا هنوز هم ندارد. جنگ و شورش در برابر رژیم طرفدار نظام سوسیالیستی در کابل معلول بازیهای دنیای غرب و آمریکا در برابر پیشروی روزافزون اتحاد جماهیر شوروی بود. آمریکا و غربیها توانست با تحریک احساسات دینی و کمکهای هنگفت مالی و تسلیحاتی مردم افغانستان را در برابر رژیم دستنشانده و کودتایی شوروی بشوراند و سدی در برابر و دردسر و مزاحمتی برای شوروی خلق نمایند.
آمریکا بعد از شوک یازدهم سپتامبر حکومت طالبان را که دستپرورده خودشان بود ساقط کرد و با شعار برپایی دموکراسی و تحقق ارزشهای جهانشمول انسانی از قبیل حقوق بشر و تساوی حقوق زنان و… جغرافیای افغانستان را در سیطره خود گرفت و سلطه خویش را بر این کشور حاکم کرد اما بعد از بیست سال تاختوتاز و غارت منابع طبیعی و تخریب بنیانهای فرهنگی، اینک درصدد بازی تازه و به نمایش گذاشتن سناریوی دیگری است که میتواند طینت و نیت این کشور را با همه شعارهای دروغین دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، تساوی حقوق زنان و… نشان دهد. آمریکا غیر از منافع ملی و هژمونی سلطه سیاسی در جهان به هیچ ارزش جهانشمول انسانی اعتقاد نداشته و ندارد. برخورد این کشور در قبال کشورهای استبدادی و رژیمهای پادشاهی و غیر دموکراتیک اما مطیع سیاسی و سود ده اقتصادی و کشورهای دموکراتیک اما مستقل و بدون سوددهی به آمریکا نشانه بسیار روشن از ذات و ماهیت نظام سرمایهداری است.
برخورد آمریکا در دو دهه حضور و حاکمیتش در کشور با گروههای قومی، اقلیتهای مذهبی، بانوان، فساد اداری، در کل، ارزشهای انسانی به مردم افغانستان و جهان فهماند که برای آمریکا هیچچیز مهمتر و اولیتر از منافع نیست. برای آمریکا هزارههای مدنی و معتقد به دموکراسی و ارزشهای جهان مدرن، هیچ اهمیتی ندارند اما طالبان و پشتونهای قوممدار و خشونتطلب چون منافع آمریکا را یا تامین و یا تهدید میکنند مهماند. ازاینرو آمریکا تمام هم و غمش تعامل با این قوم و راضی کردن و نگهداشتن آنها (و لو با زیر پا گذاشتن حقوق و خواستهای سایر اقوام و اقشار اجتماعی)، است. آمریکا در مدت حدود بیست سال سلطه و سیطره خودش رفتاری از خود به نمایش گذاشت که نقاب از چهره واقعیاش را کنار زد و مردم با ماهیت آن خوب آشنا شدند و خوشبینیها و امیدها و انتظاراتی که از روزهای اول حضور آمریکا در این کشور ایجادشده بودند تبدیل به یاس و ناامیدی و بدبینی گردید.
مردم هزاره و همچنین سایر اقوام به خاطر عدم شناختشان از آمریکا گول شعارهای فریبنده این کشور را خوردند و به آمریکا اعتماد نمودند و سرنوشت خود را به آن کشور سپرد و اسلحه را زمین ماندند و به انتظار برپایی نظام و محقق سازی دموکراسی نشستند اما گذر زمان نشان داد که این خیال باطل بوده و تکیه و اعتماد کردن بر آمریکا و سایر کشورهای غربی سادهاندیشی و توهم پنداری است. اینک که آمریکا سرافکنده و شکستخورده و فرار را برقرار ترجیح داده و پیمانهای منعقده با جانب افغانستان را نادیده گرفته و خود را از باتلاقی به نام افغانستان نجات میدهد دست به دامن سازمان ملل شده و مسوولیت رویدادها و تحولات بعدی را بر عهده آن سازمان گذاشته و برخلاف خواست و اراده مردم افغانستان در نظر دارد که طالبان هراس افگن و جنایتپیشه را بر سرنوشت و مقدرات این مردم مسلط سازد، بهجاست که در این بازی جدید همچون گذشته فریب نخوریم و حواس ما جمع و همگی هوشیار باشیم.
مردم افغانستان، خصوصا اقوام غیر پشتون باید متوجه باشند که آمریکا قابلاعتماد نیست. این کشور در طول مدت حضور خود نشان داد که تا چه اندازه به شعارهای که میدهد پایبند و به قول و قرارهای خود وفادار است. ازاینرو در طرح صلح پیشرو چه در دوحه و چه در آنکارا نباید به این کشور و همپیمانانشان «ناتو» اعتماد نمایند. شاید لازم به یادآوری نباشد که آمریکا و شاید هر کشور دیگر به گروه و دستهای بها میدهند که یا تامین کننده و یا تهدیدکننده منافعشان باشند. اقوام غیر پشتون که نه تامین کننده و نه تهدیدکننده منافع آنهاست در معادلات قدرت حاشیهنشین بوده و وجودشان فقط جهت همراهی و تایید بازیهای سیاسی در نظر گرفته میشود و از اینها خواسته میشود که به خاطر مصالح علیای کشور به همین حاشیه بودن و حاشیه ماندن راضی باشند و بسنده نمایند.
بنابراین باید از کنفرانس بن درس گرفت و نباید گذاشت که بار دیگر همان سناریو تکرار شود و حاکمیت انحصاری و سلطه استبدادی قوم موردنظر دوباره تحمیل گردد و زمان را از دست بدهیم. هرچند این انتظار در شرایط فعلی که تیکه داران قومی بر همه اقوام غیر پشتون مسلطاند، دور از انتظار است اما در صورت واکنش افکار عمومی و دادخواهی فعالان مدنی و به میدان آمدن همه اقشار اجتماعی و سیاسی احتمال تاثیرگذاری روی بازیگران بینالمللی و تیکه داران قومی دور از انتظار نیست. تیکهداران معاملهگر باید متوجه باشند اگر در اجلاس صلحی که در نظر است دایر گردد بازهم به معامله شخصی دست بزنند و مرتکب خیانت تاریخی گردند بدانند که گور خود را به دست خویش کنده و فرجام کار بسیار زود دفن تاریخ خواهند شد؛ زیرا حیات سیاسی آنها بستگی به حیات اجتماعی مردمی است که آنها از آدرس آنها به جایگاهی رسیده و از خود آرگاه و بارگاه ساخته و به قول خودشان به کشوفش خویش مشغولاند. پس نباید غفلت کنند و کنیم.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.