
درد و رنج بیپایان در چشمانداز صلح با طالبان
بیش از چندین دهه جنگ و ویرانی، دستبهدست شدن قدرت سیاسی و جدالها و کشمکش بیپایان قدرتهای بینالمللی و منطقهای، از مجاهدین و طالبان تا حکومت کنونی و صلح با طالبان، حاصلی جز متلاشی شدن شیرازه جامعه، ناامنی و فساد گسترده، فقر و آوارگی برای مردم مصیبتدیده افغانستان نداشتهاند. در هر برههای هرکدام از این باندها و مافیاهای سیاسی حاکم، برای سر پا ماندنشان، مردم افغانستان را قربانی منافع سیاسی خودکردهاند و زخم بر زخمهای پیکر مجروح جامعه مصیبتدیده افغانستان گذاشتهاند.
آنچه بهاصطلاح دولت مصالحه ملی خوانده میشود، در شرایط حاضر سکاندار سیاست ویرانگری و تباهی جامعه است. حقیقت عیان این است که طی زمامداری چندین ساله این حکومت، نهتنها باری از مشکلات بیشمار جامعه برداشته نشده است؛ بلکه گسترش آتش مصیبتبار جنگ و ناامنی، فقر، بیکاری، تشدید کشمکشهای قومی، فساد، بیعدالتی و تبعیض و سرکوب بیوقفه جنبشهای اعتراضی و عدالتخواهانه از هر زمان دیگر نهادینهتر گردیده است.
این وضعیت، سرنوشت مردم ما در دنیای بی افق است. مردم سرگشتهای که (سکانداری سرنوشت خود را ازدستداده و در تلاطم توفانهایی که هرازگاهی میآیند و میروند)، جز به سراب ره بهجایی نمیبرند. متاسفانه مردم به همان اندازه که نیروهای جهنمی و سیاهی در کمین نشسته، به مقاصد و منافع خود و آنچه در پی به دست آوردنش واقف و مجهزند، به همان اندازه، تودههای توفانزده و درگیر، نسبت به انتظارات خود و شرایط تحقق آنها بیاطلاع و ناآگاهاند. حوادث و رویدادهای اتفاق افتاده، گواه این حقیقتهایی تلخ در دنیای بی افق کنونی است.
آنچه امروز بهعنوان “صلح” به مردم وعده داده میشود، چیزی جز سازش و تقسیم قدرت حکومتی با گروه تروریستی طالبان نیست. بازگرداندن و سهیم کردن یک نیروی فوق ارتجاعی و تروریستی در حاکمیت سیاسی کشور، استراتژی دیرپای حکومت است. این همان روندی است که جنایتکارترین شخص شناختهشدهای حزب اسلامی را به پیکره این حکومت ملحق ساخت. همچنین از برادران ناراضی خواندن طالبان تا ایجاد دفتر علنی امارت اسلامی طالبان در قطر و مذاکرات پشت پرده چندین ساله و برگزاری لویِ جرگه صلح، بازیگران منطقهای تا اعلام آتشبس چندروزه کنفرانسهای صلح و غیره، هیچ معنایی جز رها کردن مردم بیدفاع در چنگال مشتی تروریست وحشی، ندارد. این یک حقیقتِ عریان سناریوی “صلح” است.
طالبان از زمان حکومت خود تا به امروز مرتکب بیشترین جنایات از قبیل؛ قتلعام،کوچ اجباری، آتش زدن خانهها و مزارع، حملات پیدرپی انتحاری گردیدهاند. در اثر اینگونه رفتار خشونتآمیز و جنایتکارانه طالبان بسیاری از مردم جانهایی عزیزشان را ازدستداده و مردم مظلوم و بیدفاع بر مرگ فرزندان و عزیزانشان خون گریستند؛ ستم و آزار را باوجود و با درد و خون تجربه کرده و ممنوعیتها و سربریدنها را در جهنم قوانین عتیق و متعفن این گروه تجربه کردند و هزاران انسان از زمان حاکمیت طالبان دهشتناکترین تجربهی دوران زندگی خودشان را دارند و میلیونها نفری که مجبور به ترک دیار و اختیار سکونت در خارج از کشور شدهاند؛ همگی حکایت تلخ و سند گویای رنج و درد این مردم و ماهیت روشنی از سبعیت و بربریت این گروه هست.
مردمی که از فساد و بیعدالتی، استبداد و افتضاحات جنجالبرانگیز حاکمان گذشته بهجانآمده بودند، برای رهایی خود از چنگال آنها هرگونه تلاشی را انجام دادهاند، حالا پس از چندین سال تلاش، در همان صبحدم رویاهای وهمآلود آزادی و رهایی، خودشان را در چنگال دشمنی بهمراتب بیرحمتر از گذشته مییابند. دشمنی که برای به بند کشیدن آنها با تمام قدرت دندان تیز کرده است. این تازه منزلگاه اول جهنمی است که مردم ما، بهجای بهشتی که رویای آن را در سر میپروراندند، نصیبشان شده است. سرنوشت مردمی که دل به بهشت کاذب دیگران، میبندند، و بهجای مبارزه در کشور خودشان راه آسان و فریب آمیز پریدن از روی واقعیت را برمیگزینند، همین خواهد بود و هیچ تفاوتی نخواهد کرد. متوهمان هم، کمی دیرتر، سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت.
متاسفانه امروز نیز برای مردم ما، آیندهی بس اسفناکتری ازآنچه را که اکنون شاهد آن هستیم پیشبینی میکنیم. برای اینکه گویی این کشور به گرهگاه همهی تضادهای و کشمکشهای بینالمللی و حتی تضادهای میان فرقهای و درگیری میان بلوکهای شرق و غرب، کشمکش دیرینه میان بلوک سیاسی مذهبی و بلوکهای قومی و حتی تضادهای میان آمریکا و متحدانش با بلوک امپریالیستی دیگرِ چین و روسیه تبدیل گردیده است. تازه باید یک سلسله تضادها و کشمکشهای دیگر قومی که ممکن است بعدا با پیچیدهتر شدن اوضاع سر باز کنند؛ و دهها درگیری و کشمکشهای خرد و ریز دیگر را نیز باید به این لیست بلند اضافه کرد. چه کسی میخواهد این تضادها را حل نماید؟ کدام نیرو میخواهد صلح و آرامش، حتی صلح و آرامش نسبی که همین امروز هم از نکبت آن در رنج و عذاب است را در این کشور برقرار کند.؟ من واقعا برای مردم کشور و چهبسا منطقهای وسیعتر از آن، آیندهی وحشتناکی را پیشبینی میکنم.
کمکهای دولتهای منطقه به گروه تروریستی طالبان؛ تحریکات بلوک امپریالیستی غرب و شرق و منجمله کمک تسلیحات نظامی و مالی آنها به طالبان، مسلم است که دخالتها و تحریکات جناحهای رقیب را نیز به همین اندازه افزایش خواهد داد، هیچیک کوچکترین امیدی برای برقراری هیچگونه صلح و آرامشی برای مردم ما باقی نمیگذارد، بلکه آیندهی بسی تیرهوتاری را برای آنها و مردم منطقه وعده میدهند.
روند پیگیری صلح دولت افغانستان با طالبان تاکنون بدون حضور نمایندگان دولت و ملت افغانستان صورت گرفته است. در تمام دوره مذاکرات آمریکا با طالبان، دولت و ملت افغانستان غایب و در حاشیه بوده، گروه طالبان هیچگاه برای مردم افغانستان پیام صلح نفرستاده است. این گروه هیچگاه نیت صلحخواهی و دست کشیدن از خشونت و کشتار را برای مردم و دولت افغانستان و جامعه جهانی نشان نداده است. با آنکه با ایالاتمتحده آمریکا توافقنامه صلح را امضا کردهاند و در آن توافقنامه تعهداتی را مبنی بر کاهش خشونت متعهد شدهاند، اما تاکنون، حملات مرگبار و کشتار عمومی نیروهای نظامی و مردمی را اجرا کرده و میکنند.
واقعیت این است که زدوبندهای تحت عنوان صلح کوچکترین نوید آرامش و راه برونرفتی را از این اوضاع به دست نمیدهد. پول و سرمایههایی که هماکنون با گشادهدستی توسط دارندگان آن، همچون هدایای مرگ، میان جنایتکاران جنگی، از گروه تروریستی طالبان گرفته تا گروههای دیگر، در حال توزیعاند، چیزی نخواهد گذشت که نابسامانی کشور به ابعادی وحشتناکتری افزایش خواهند یافت. من واقعا برای مردم کشور نگرانم و آیندهی خوبی را پیشبینی نمیکنم.
اعتماد کردن عدهای از سیاستمداران کشور ما به طالبان و ایمان آوردن به اینکه طالب در پی صلح و درصدد آوردن امنیت برای سراسر افغانستان است، سادهلوحانه و از درک نادرست و ناآگاهی از تاریخ گذشته و حال طالبان و اهداف طالبان و ذات طالبان است. در میان طالبان هیچ گروه، لشکر، رهبر و سرباز دموکرات، معتقد به اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزادی بیان، دموکراسی و آزادی و حقوق زنان وجود ندارد. طالبان در طول سالیان جنگشان علیه دولت و نیروهای خارجی فقط تغییر نظام، خروج نیروهایی خارجی و بنیادگذاری نظام شرعی اسلامی را خواستهاند و همچنان بر این خواستههای خود متعهد هستند. هیچ تغییر در جهانبینی طالب، برنامه طالب و برنامه حامیان منطقهای طالب نیامده است. خواست روشن و واضح طالبان از میان برداشتن نظام جمهوری و دموکراسی، تاسیس امارت و جاری ساختن شریعت بر همهی امورات کشور است. ازاینجهت طالب صلح موردنظر دولت افغانستان و جهان را قبول نداشته و نخواهند داشت.
معادلات خونین و پیچیده حکومتهایی که یا در پی حفظ و تقویت یک جریان اسلامی تروریستی و یا برای سر پا نگهداشتن یک حکومت فاسد و تبهکار و پایمال کردن منافع عمومی مشغولاند، نشان میدهد که هیچ چشم امیدی به هیچ دولت و حکومتی نمیتوان بست. از دعوای احزاب جهادی بر سر کسب قدرت و سهم خواهی بیشتر تا معاملات آشکار و نهان و بندوبستهای سیاسی، همه و همه امتحان خود را پس دادهاند. پرونده هرکدام تیرهتر از دیگری است. امروز برای از بین بردن رقیب خود نقشه میکشند فردا با او دست مودت میدهند و جبهه متحد میسازند. هرکدام دستشان به دهها فقره قتل عمد و غیر عمد و مشارکت در جنایت آلوده است. هرکدام بیشتر از دیگری قومگرایی و مذهب تراشی را دامن میزند. مافیاهای تبهکار و بهغایت خطرناک و فاسد به جان جامعه و مردم ما افتادهاند.
علیرغم نبود افق روشن برای رهایی و نجات از این وضعیت ناگوار و چشمانداز امیدبخش صلح با طالبان، گاه تاریخ دست به شگفتیهای اعجابانگیزی میزند. گاه از اوج فلاکت، بارقهی امید برمیخیزد. گاه انسان هنگامیکه به حضیض ذلت سقوط میکند، در آخرین لحظه و هنگامیکه همهچیز ویرانشده و بربادرفته، وقتیکه دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده، از روی ناچاری هم که شده، تمام عزمش را جزم میکند و با تمام قدرت بلند میشود، و آنچه را که در حالت عادی تصورش را هم نمیکرده، به انجام میرساند. این تجربهای است که بارها در تاریخ رخداده است. و این بار هم هیچکس نمیداند که آیا عاقبت جنگ، کشتار و فلاکت راه را برای رستاخیز انسانی و بر پا شدن یکی دیگر از شگفتیهای تاریخ هموار خواهد کرد و یا آنچه را هم که باقیمانده نابود خواهد کرد؟
اما آنچه از تاریخ میآموزیم این است که تاریخ، با همهی بیرحمی و سردیهایش، به ناگزیر پیش خواهد رفت و همچون کودکی که سرانجام راه رفتن را با بر خواستن از پس هر زمین خوردنش یاد خواهد گرفت، افق روشن خود را دوباره بازخواهد یافت و بهشت گمشدهاش را، نه در رویاهای کاذب، بلکه در واقعیت و با دستان خود خواهد ساخت.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.