
بیستم عقرب، تجلی سبعیت، رذالت و انسانیت!
شهادت مظلومانه و غمانگیز شکریه تبسم و همراهانش، رویدادی استثنایی در تاریخ افغانستان و شاید در تاریخ جهان باشد. این نوع رویداد که مسافران بیگناه را از مسیر راه گروگان گرفته شود و بعد از مدتها شکنجه و عاقبت با قساوت و بیرحمی تمام آن را سر ببری و حتی به دختر و کودک نهساله هم رحم نکنی و جسدهایش را در سر جاده بیندازی رخداد تکین است تا جای که حافظه جمعی بشر به یاد دارد و حاضر در ذهنشان باشد حادثه گلو بریدن تبسم و همراهانش بسیار استثنایی و نادر است. این رویداد ناگوار و غمانگیز تنها در منطق و وجدان دینداران قرن بیستویک قابلقبول باشد و الا در این دوره و زمانه و همچنان در دورهها و زمانههای دور که بشر نیمه وحشی بود و در غارها گلهای میزیستند شاید چنین رخدادی و واقعهای اتفاق نیفتاده باشد.
رویداد شهادت تبسم سه چهره را از انسان روی پرده نمایش برد و به همه نشان داد که همه میتوانند با هر سطح از فکر و اندیشه آن را بهوضوح و روشنی آفتاب ببیند و به نظاره بنشیند.
۱- چهره سبعیت و درندگی و قساوت انسان
۲- چهره رذالت و پستی و منفعتطلبی
۳- چهره انسانی و وجدانهای بیدار و حساس مبتنی بر نوعدوستی

انساننماهایی که تحت عنوان مذهب سبعیت و بربریت، حیوانیت و درندهخویی خود را به نمایش گذاشتند گلوی نازک کودک خردسال شکریه تبسم و جوانان و پیرزنان و مردان را بریدند، انسانیت را شرمنده رفتار ننگین خویش کردند. تا بشر هست و وجدانهای بشری بیدار، این رویداد ننگین و تلخ موجب شرمساری، خجلت و شرمندگی خواهد بود و تا ابد بشریت و انسانیت از این رویداد و حادثه غمانگیز شرمنده و سرافکنده خواهد بود. از این قسمت این رویداد شاید همه (غیر از دینداران بیدین)، بفهمند که دینداری ابلهانه چقدر در تحمیق و توجیه سبعیت انسان نقش دارد و بر لزوم دینداری عقلانی و آگاهانه متوجه هستند. اما چهره دومی که در مصیبت عظمای زابل در قیامت کبرای کابل هویدا گشت سیمای رذالت و پستی و روباهصفتی و منفعتطلبی شخصی و معاملهگریهای دزدان حرفهای بود. این چهره در سیمای مسوولین حکومتی از رییس تا قومندان محقق درباری، تجلی یافت و روی پرده نمایش رفت و مردم کشور و دنیا دیدند که این سرزمین نفرینشده و به قول فرانتس فانون دوزخیان روی زمین، گرفتار چه حاکمان و اسیر چه اربابانی هستند و از دست اینها چه دردها، رنجها و مصیبتهای را میکشند و تحمل میکنند.
روی دیگر و سومی این رویداد تلخ، تجلی جوهره، روح و عواطف انسانی بود که علیرغم همه رسوبات چرکین سنتهای قبیلهای و حصارهای آهنین هویت قومی، انجمادهای سنگین و یخبندان دیرین اندیشههای انسانی، گوهر انسانیت با نمود فطرت الهی فوران کرد و تمام زنجیرهای اسارت بخش انسانی را پاره کرد و یکباره انسان با ذات انسانی خود محشور گشت و محشر عظیم و شگفتانگیز بیستم عقرب را خلق نمود و انسان را معنی و انسانیت را تحقق عینی بخشید و مرزبندیهای غیرانسانی و اعتباری، قبیله، قوم، مذهب، … را درهم شکست و همه درد انسان را یکجا و همصدا فریاد کردند و آن حماسه جاودانه و تاریخساز را به حافظه تاریخ سپرد و امید را در دل انسان افغانی زنده کرد که در این سرزمین مغضوب تاریخی که انسانیت و عقلانیت به اسارت سنتهای اجتماعی، عقبماندگیهای تاریخی رفته است میتوان علیه این وضعیت عصیان کرد و تمام لایهها و حصارهای اسارت بخش را از میان برداشت و همه اقوام و همه اقشار میتوانند انسان باشند و انسانی بیندیشند و انسانی عمل کنند و انسانی بزیند و پردههای جهل و نادانی را کنار زده و در شعاع آفتاب آگاهی زندگی و مناسبات خود را انسانی و رفتارهای خود را اخلاقی تعریف کنند. روح شکریه تبسم و همراهانش شاد که محشر بیستم عقرب را آفرید.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.