
خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
افغانستان از بدو تولد تا کنون فغانستان بوده و فغان و ناله و آه از آن سر به فلک کشیده و گوش زمان را کر کرده و وجدان زمانه به یاری طلبیده است. شاید نام این کشور نام با مسمایی است که اسم کشور با مسمایش مطابقت کلی و عینی داشته و دارد.! هرچند واضع نام افغانستان مفهوم فغان و ناله که همواره در این کشور جاری و ساری بوده را در نظر نداشته و افغانستان را از این رو افغانستان نام گذاری نکرده که این سرزمین و جغرافیای سیاسی همواره با آه و فغان و ناله و اندوه به سر برده و یا خواد برد بلکه به خاطر انحصار و سلطه قومی و تحمیل هویت تباری به این کار مبادرت ورزیده است اما متاسفانه از سر بدشگونی و بدشانسی مردم این سرزمین این نام نام با مسمایی برآمده و همواره این سرزمین با فغان و شیون و ناله و اندوه، خون و جنون، جنایت و قساوت همراه گردیده است. این جغرافیای سیاسی و این نام توسط قساوت و غارت، آدمکشی و جنایت تحمیل گشته و بر این سرزمین و منطقه جغرافیایی اطلاق گردیده است. از این رو تهداب این کشور و نامگذاری این جغرافیای سیاسی با افغان و فغان و زجر و شکنجه و آه و ناله گذاشته شده و تا هنوز این کشور روی خوش بختی، رفاه و آسایش را ندیده و همواره با افغانها در حال فغان است.
بدیهی است که نمیخواهم پیوندی میان نامگذاری و رخدادهای تلخ و ناگوار تاریخی برقرار نمایم و گناه و تقصیر همه این مصایب را به مقدرات الهی و یا بدشگونی و بد شانسی و … نسبت دهم و خود را در به وجود آوردن چنین وضعیتی مقصر ندانسته و تبریه نمایم بل میخواهم اسم با مسمی بودن افغانستان را از روی تصادف بیان نموده و نقش خویش را در شکلدهی و به وجود آوردن این وضعیت را نیز یادآور شده و اعترافی داشته باشم. جنگ و کشتار، قساوت و جنایت از خصیصه و شاخصه هویتی تشخص تاریخی افغانستان گردیده است.
ناله و فغان، شکوه و شکایت از هر گوشه و کنار و از هر مرد و زن، پیر جوان، باسواد و بیسواد، علمای دینی و تحصیلکردگان امروزی، کاسبکاران بازاری تا تجاران سیاسی، تیکه داران قومی تا مریدان دایمی آنها از وضعیت فعلی بلند است و همه شکایت دارند و بانک بلند سر داده و داد و فغان میکنند و شکایت از دزدی، جنایت، کشتار، انتحار و بیعدالتی و… سر میدهند در حالیکه هیچکس خود را در شکل دادن و رقم زدن چنین وضعیتی مقصر نمیدانند و حتی فکر چندانی هم نمیکنند که عاملین و مقصرین چنین وضعیت را پیدا کرده و بشناسند.!؟
مردم افغانستان به جای این همه ناله و شکوه اگر اندکی به خود زحمت فکر کردن و مرارت اندیشیدن را به خود هموار میساختند شاید خیلی زود به این نتیجه میرسیدند که ریشه تمام این بدبختیها و عامل تمام این سابسامانیها خود ما هستیم. این وضعیت برایند رفتار جمعی و کنشهای فردی ما میباشد. اگر خواهان بهبودی سرنوشت و تغییر وضعیت هستیم باید در رفتار خود مان تغییر بیاوریم و رفتار فردی و جمعی خود را اصلاح و رفتار و پنداری را پیشه نماییم که خیر و صلاح ما را تامین میکند. مردم افغانستان با اینکه همه در ایجاد این وضعیت بحرانی و این عقب ماندگی تاریخی و این همه فساد اخلاقی و تباهی همه جانبه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نه تنها شریک و سهیم بل موجب و عامل این همه فلاکت و بلاهت بودهاند اما هرگز متوجه نشدهاند که اگر این همه رنج و بدبختی تاریخی را بر دوش میکشند عامل اصلی و مقصر واقعی خودشان است.
جامعهای که نتواند مرز میان خوب و بد بکشد و یا میان افراد خاین و خادم تفاوت قایل باشند و خود تمام هنجارهای اجتماعی و ضوابط اخلاقی و معیارهای انسانی را زیر پا کرده و مدام لگدمال نماید چگونه به هنجار شده و به نظم اجتماعی و ضوابط اخلاقی میتواند دست پیدا کند؟! اینک در این شرایط و در شرایط و اوضاع گذشته هر چه کشیده و میکشیم برایند و نتیجه گفتار رفتار و پندار خود ماست. با اینکه تصور بر این است که غرب کابل سیاسیترین و هوشمندترین بخش هزارههاست اما انتخابات یا انتصابات پارلمان ثابت کرد که نخیر این یخش هزارهها نیز تا رسیدن به رشد و بالندگی فرهنگی و تکامل خرد جمعیشان راه درازی در پیش دارند. نخبههای عدالتخواهی که حنجرههای گویای دردها و ستمهای تاریخی این مردم بودند همانند احمد بهزاد و امثال او با رفتار نادرست جمعی ما از ورود به پارلمان باز میماند و وضعیت اینگونه رقم میخورد که همه را در شوک فرو برده است. درست است که این انتخابات نه بلکه انتصابات است اما اگر مردم هوشمندانه و متمرکزتر به افراد شایستهتر رای گسترده میدادند زمینه انتصابات را تا حدودی زیادی از میان بر میداشتند. اگر بنای پیدا کردن مقصر باشد و یا زنجیر ملامت را بر تن و گردن کسی بیندازیم او کسی نیست جز خود ما که از سر جهل و نادانی اسیر بلاهت تاریخی و حماقت اجتماعی شدهایم و باید گفت که خودم کردم که لعنت بر خودم باد.!
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.