
هزارهها از کنشگری فعال تا درماندگی و انفعال!
هزارهها از مدتهای مدیدی است که از یک کنشگر و بازیگر فعال به یک مجموعه بیخاصیت منفعل و اسیر حوادث و رخدادهای سیاسی، اجتماعی و تروریستی تبدیل گردیدهاند. عمدهترین علت انفعال مردم هزاره به نظر میرسد که فاسد و زمینگیر شدن رهبران سنتی و عدم ظهور و بروز چهرههای موثر نسل نو هزاره باشد. رهبران سنتی هزاره از طرفی تمام امکانات و سرمایههای مادی و معنوی جامعه هزاره را در انحصار خویش گرفته و از طرفی دیگر به خاطر برخورداری و رفاهزدگی دیگر حال و حوصله مبارزه را ندارند، و مصلحتاندیشی بر اساس منافع شخصی انگیزه ریسک و خطر کردن را از آنان گرفته است تا از منافع مردم حمایت کنند و سرمایه و جایگاه سیاسی و موقعیت اجتماعی و ثروتهای بادآورده جهادی خود را درخطر بیندازند. اینها نه حاضرند از صحنههای سیاسی کنار رفته و جایگاه خود را به نسل جوان و ریسکپذیر بدهند و نه خود توانایی و انگیزه کار را دارند. تمام تلاش اینها خلاصه به حفظ موقعیت شخصی، ثروت و مکنت خانوادگی و از دست ندادن پرستیژ اجتماعیشان گردیده است.
از همین رو نه خود برای تغییر وضعیت بحرانی و بهبودی سرنوشت جمعی آستین بالا میزنند و نه دیگران را میگذارند که اقدامی بکنند. اگر کسانی بیایند وارد میدان شوند نه امکانات مادی و معنوی اینها را دارند و نه اینها میگذارند که تلاشها و کوششهای نسل نو به ثمر بنشیند. به همین خاطر تمام توان و توش خود را صرف خنثی کردن کار نسل نو میکنند. اگر چهرههای جدیدی از میان نسل نو قد برافرازند با توجه با امکانات مادی و موقعیت سیاسی که دارند تمام امکانات خود را بسیج و مریدان خود را تحریک میکنند تا جلو کار و تلاش او را بگیرند و نگذارند که او قامت خود را راست و آدرسی برای مردم گشته و هزارهها در تعامل با دستگاه قدرت از پتانسیل جوان و فعال و خلاق برخوردار گردد و از این رخوت، سستی، بیبرنامگی و سردرگمی بیرون و یک استراتژی مدون و اهداف مشخص و چشماندازی روشنی را برای حرکت بهسوی فردای بهتر ترسیم کنند. البته در این میان همنسل جوان حاضر در میدان بازیگری نیز از ضعفهای بسیار رنجبرده و به پختگی سیاسی و کمال اخلاقی برای یک مبارزه عمیق و دوامدار سیاسی و اجتماعی نرسیدهاند. ضعف نسل نو هویداتر از آن است که شاهد و یا نمونهای برای آن ذکر گردد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.