
طالبان، و جنگ از سنگر بی سنگری!
ساماندهی جنگ از سوی طالبان و حلقات فاشیستی ارگ علیه اقوام غیر افغان، یکی از واقعیتهای تلخ امروز افغانستان است. اما این جنگ، برخلاف معمول هر جنگی، دارای یک نقطه کوری است که هم مردم و هم جامعه جهانی را در تقابل با تروریستهای طالب سردرگم و در مبارزه با تروریسم فریب داده است. نا روشنی سنگر و در حقیقت، جنگ از سنگر بدون سنگر، همان نقطه پنهان این جنگ است. پس پرسش اساسی این است که سنگر طالبان کجاست؟
انتقال جنگ از مناطق استحقاقی خشونت به مناطق غیر استحقاقی آن و نیز پیروی از منطق جنگی خاص، یعنی تهاجم ناگهانی به مناطق غیر افغان و مراکز امنیتی، ایجاد رُعب و وحشت، انتحار ، انفجار و ترور، دو نکتهی اساسی است که بیشتر سنگر را در معرض ناپیدایی قرار داده است. پس سنگر را چگونه باید ردیابی کرد؟ معمولا، ردیابی گلولهها یکی از راههای تشخیص سنگر است، اما در این جنگ، که برخلاف منطق معمول جریان دارد، بهترین راه برای تشخیص سنگر، ردیابی زیستگاهها و خاستگاههای ایدیولوژی، قومی، تباری و زبانی تروریستان طالب است. ردپای جنگجویان طالب از این نظر، تا قریهها، خانههای وکلا، مناطق افغان نشین، ادارات، ارگ و گاها جادهها بهپیش برده میشود. چون هرزمانی که گروه تروریستی طالب را ازنظر زیست بومی ردیابی کنیم، بدون شک ایستگاه آخرش همین مناطق و خانههای افغان تبار، اعم از شهرها، روستاها، و نیز ادارات دولتی و ارگاند. درنهایت، بهطور قطعی درمییابیم که سنگر طالبان، همین قریهها، خانه، ادارات و حتی خود ارگ در نقش مقر فرماندهی طالبان عمل میکند.
حال که سنگر مشخص شد، طبیعی است که جانی و جرم، خاین و خیانت، دزد و قاتل ملکی و تروریست نیز در همین سنگرها قابلپیگیری است. اما اتخاذ سنگر به این شیوه موجب شده است که کار مبارزه با تروریسم و سرکوب تروریستها با یک سردرگمی فریبنده مواجه گردد. چون در داخل این سنگرها، ملکی و تروریست، جانی و بیگناه، کارمندان طالب و طالبان کارمند، مدیر و رییس، انتحاری و مصلح، خانهها و سنگر، دوست و دشمن، خود و بیگانه، امنیت و فاشیست، بهسادگی قابلتشخیص نیستند. در این شیوه جنگ، همانگونه که سنگرها نامتعین میماند افراد نیز از حیث وظایف تشخص ندارند؛ به قسمی که تروریست، کارگر، چوپان، انتحارگر، اشرف غنی و ملا عمر، اتمر و ملا نیازی، استانکزی و ملا برادر و کلا تروریست و افغان، تعریف نا شده است و در یک تنیدگی ماهرانه به هم تابخوردهاند.
اما با پیدایی سنگر، جنگ از حالت سردرگمی یا توقف یکطرفه خارجشده و باید آماجها، آتشها و حملات سرکوب گرایانه روی این سنگرها و خصوصا خط مقدم آن متمرکز گردد. هرچند در این استراتژی جنگی، خط مقدمی هم وجود ندارد، چون گستردگی جنگ ازیکطرف و به هم تاب خوردگی خانهها و سنگر، ارگ و مقر فرماندهی تروریستها از سوی دیگر، خط مقدم را نیز ناپیدا و نامتعین کرده است. اما همانطور که با ردیابی مهاجمان تروریست سنگر از خفا بیرون کشیده میشود، خط مقدم نیز به همان شیوه مشخص میگردد. بنابراین، تمام نقطههای که در نقش سنگر طالبان تدارک دیدهشده، یعنی قریهها، خانهها، ادارات و حتی ارگ، خط مقدم است. پس اگر ارادهای برای مبارزه با تروریسم و سرکوب تروریستها وجود داشته باشد همسنگر معلوم است و همسنگر داران، هم خط مقدم روشن است و هم خط دهندگان، هم تروریست مشخص است و هم تروریست پروران.
در این سنگرها، ملکی و تروریست فقط در لحظه جنایت از هم متمایزند وگرنه در غیر این حالت همگی افغاناند و به افغانیسمی سیاست فکر میکنند. در حقیقت، از همین سنگرها است که گلولههای تعصب و قاتل شلیک و سینههای کودکان و مردم بیگناه را برش زده و میدرد. تمام انفجارها و انتحارهای که هر بار صدها مادر و پدری غم کشیده را به ماتم عزیزانشان مینشاند، کلید آن در همین سنگرها (خانهها، قریهها، ادارات و ارگ) کار گذاشته است. هر قطره خونی که در این سرزمین میریزد و هر خانه و منطقهای غیر افغان که در آتش خشونت، تعصب و شیادی طالبان ملکی و ملکی طالبان میسوزد، فرمان آن از همین سنگرها صادر میشود. هر جادهای، اعم از شرق، غرب، شمال و جنوب کشور که به سجدهگاه سرهای بریده مردم بیگناه تبدیل میگردد، و هر گلوی بریدهای که در این جادههای خونین متبسم میشوند، چاقوی آن در همین سنگرها تیز شده است. درنتیجه، تمام قریهها، خانهها، ادارات و ارگ همسنگر طالبان است و هم خط مقدم آن.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.