
هزارهها و سازمان نظاممند دشمنیها
پرسش اصلی این است که چرا در افغانستان دشمنیها علیه هزارهها سامان میگیرد؟ چرا هر دولتی که روی کار میآید، ولو با آرایی هزاره، بدترین و شقیترین دشمن این مردم میگردند؟ و چرا هر گروه تروریستی نوپدید با هزارهها دشمن میشوند؟
طالبان در بدو ظهور، شقاوتبارترین دشمنیها را علیه مردم هزاره اعمال کرد که شهادت شهید مزاری نمونه تلخ آن است. کشتارهای دستهجمعی مردم در مزار شریف، میرزاولنگ و صدها موارد دیگر نیز نشانه روشن از دشمنیهای این گروه خونآشام است. داعش نیز که یکی دیگر شاخههای تروریستی “اوغان” تبار پشتونیسم و فاشیسم است، تاکنون فقط امنیت هزارهها را نشانه رفته و خونینترین فجایع را علیه این مردم رقمزده است. گذشته از این دو گروه، کوچی و پروژه کوچی سازی بهعنوان بیهویتترین و ناپایدارترین گروه اجتماعی و سیاسی است که در طول تاریخ دردناکترین مصایب و جبرانناپذیرترین خسارتها را علیه مردم هزاره تحمیل کردهاند. کاربست این گروه سفاک، نه یک گروه اجتماعی باقابلیت زیست اهلی و مدنی که در نقش کلیدیترین عناصر سازمان نظاممند دشمنیها و کارآمدترین ابزار تروریستی علیه هزارهها بوده است.
جنایت گروههای تروریستی یادشده بر کسی پوشیده نیست، اما در اینجا سخن بر سر چگونگی نسبت این گروهها با سازمان نظاممند دشمنیهاست که عمدتا علیه هزارهها سامان گرفته و میگیرد. کوچیهای وحشی، ریشهدارترین عنصر سازمان نظاممند دشمنها و قدیمیترین ابزار تروریستی ۲+۷ دشمنیها نقش ایفا کرده است. این گروه متحجر و جنایتپیشه، چنانچه روشن است، همواره مورد حمایتهای مالی، تجهیزات جنگی و سیاسی دولت کابل در ادوار مختلف بوده و اکنون بیشترین آزادی عمل را در جنایت علیه هزارهها دارند. همین همکاریها، نشاندهنده رابطه شبکهی تمام شاخهها، نمودها و عناصر تروریستی با محور سازمان است که بدون شک دولت حلقه وصل آنهاست.
بنابراین، گروههای تروریستیای چون طالب، داعش، کوچی و کوچی سازی، همه نمودهای یک سازمان نظاممند دشمنیهاست که دولت در مرکز آن قرار دارد و نسبت آنها با دولت یک رابطه بود و نمود یا محور و فروعات آن است. دولت بهعنوان “بود” و اساس سازمان نظاممند دشمنیها هماهنگکننده اصلی گروههای تروریستی است که اصلا «جنس» جنایتها علیه یک قوم و سهم یکسان دولت و تروریستها دلیل روشن این هماهنگی است. آیا بین جنایتهای «دهمزنگ»، «میرزاولنگ»، «کورس موعود» و فاجعه «غور» تفاوت وجود دارد!!؟ جنس جنایت، تلخی فاجعه و قربانی جنایتها همه یکرنگاند؛ نسلکشی، قتلعام و به خاک و خون کشیدن زن، مرد، کودکان بیگناه و جوان و نوجوان، نوع جنایت را تشکیل میدهد که طبق نقشه، گاهی به داعش و گاهی هم به طالب پاس دادهشده و در غور ناچارا خود قربانی غیر مسوول خواندند. ازاینرو میبینیم که دولت در غور همان جنایتی را مرتکب شد که طالب، داعش و کوچیها در طول تاریخ ظهورشان مرتکب شدهاند، و از سنخ همان فجایعی را خلق کرده که اصلا فلسفه وجودی سازمان نظاممند دشمنها به خاطر آن توجیه میگردد.
حال پرسش دیگر اینکه هزارهها با کی طرفاند؛ طالبان، داعش، کوچی و یا دولت؟ سردرگمی بین اسم و عنوان، گروهها یا شاخهها و سازمان دشمنیها، هزارهها را به فاجعه نزدیکتر میکند تا اینکه فاجعه را از آنها دور سازد؛ چون هزارهها، نه با اسم و گروه، که با یک سازمان نظاممند دشمنیها مواجهاند. تفکیک بین گروهها، نمودها و سازمان، یک ضرورت است، چراکه با تشخیص دشمنیها هزاره را از سردرگمی بین گروه و دولت خارج میکند و انسجام و قدرت جمعی ناشی از همدلی را بیشازپیش ضروری میسازد. بنابراین، هزارهها درواقع با یک سازمان نظاممند دشمنیها طرفاند و گروههای تروریستی در این سازمان ابزارها، نمودها و صورتهای کاذبیاند که برای پوشش اصل سازمان، یعنی دولت، فرمولبندی میشود. سازمان نظاممند دشمنیها با تمام عناصر تروریستی مرتبط با آن در هنگام مقتضی یکسان عمل کردهاند و در این هدف، هیچ فرقی بین طالب، داعش و کوچی بهعنوان «نمودها و پدیدههای تروریستی» و دولت و نیروهای تحت فرمان آن بهعنوان «بودها» و اساس سازمان نظاممند دشمنیها نمیباشد. درنتیجه، اینکه چرا گروههای تروریستی در بدو ظهور، و دولت با «آرایی» هزارهها، دشمن خود هزاره میگردند، خاستگاه اصلی آن سازمان نظاممند دشمنیها یا دشمنیهای سازمانیافته است که بر محوریت دولت رقم میخورد. براین اساس، حمله به علی پور و کشتار مردم بیگناه غور، حمله به فرد و قتلعام عدهای از مردم بیگناه هزاره نیست، بلکه حمله به کلیت هزاره و نسلکشی سیستماتیک این مردم از خاستگاه سازمان نظاممند دشمنیهاست.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.