
عزت هزارگی، درگرو رهبری مردمی
عزت، شرف و ارزشمندی هر قوم و جامعه را باید در پرتو و شعاع بینش و روش رهبر سیاسی آن جستجو نمود. زیرا رهبر سیاسی که از بینش عمیق و تفکر ژرف برخوردار است میتواند کشتی طوفانی و متلاطم جامعه را بهسوی ساحل نجات و رستگاری سوق دهد. از گردونههای خطرناک و پیچهای صعبالعبور تاریخی عبور داده و از تهدیدات و خطرات مهیب؛ قدرتمندانه محافظت نماید. جلو امواج تهدیدات و آسیبهای سیاسی ـ اجتماعی را بگیرد. نقش رهبر و زعیم سیاسی نظیر نقش مغز در پیکره انسانی است که در هدایت و حرکت جامعه بهسوی عزت، تعالی، غرور و سربلندی آن نقش ایفا مینماید. همواره از رهبران نیرومند جوامع نیرومند و از رهبران ضعیف و جبن جوامع ضعیف و ترسو به یاد میماند.
همین وضعیت نیز در جامعه هزاره قابلتصور و تطبیق است مادامیکه سکان هدایت سیاسی کشتی جامعه هزاره به دست شهید مزاری قرار داشت عزت و افتخار سراسر جامعه هزاره را فراگرفته بود. هزاره در محافل داخلی و منطقهی بهعنوان یک بازیگر موثر در شطرنج سیاست افغانستان مطرح بود و دارای عزت و افتخاری بود و دارای موضع قدرتمندانه و شکوهمندانه در محافل بین الافغانی قرار داشت.
جامعه هزاره پسامزاری مسیر افول و سقوط و بیعزتی را پیمود. طلسم عزتمندی، ابهت و وقارشان روزبهروز شکسته و شکستهتر شد، در عرصه سیاسی از مرکز توجهات زدوده شده و به حاشیه قرار گرفت. نقش موثر بازیگری خود را از دست داد. روزبهروز رنگ و لعاب سیاسیشان کمسوتر و کمفروغتر گردید. از موقعیت بازیگر فعال خارجشده در حد نظارهگر و تماشاگر تنزل یافت. از حالت تهاجمی و حماسی بازمانده و در ورطه تاریک انفعالی و مرعوبیت سقوط نمود.
جامعه هزاره پسامزاری به یک کاروان فاقد راهنما شبیه میماند که راهش را گمکرده و دستخوش کشمکش رهزنان گشته است. این دقیقا آن چیزی است که ما امروز شاهد و ناظر جامعه هزاره هستیم. در چنین فضای از خستگی، یاس و بیاعتمادی حاکمان فاشیست قومی توانسته میدان را برای تحقق آرزوهای تاریخیاش خالی ببیند و درصدد حذف فیزیکی ـ فکری هزاره در ساختار قدرت برآیند.
جامعه هزاره به دلیل نداشتن برنامههای استراتژیک و سوی مدیریت رهبران سیاسی آن؛ مدام آماج حملات و تهاجمات تروریستی درراهها، آموزشگاهها، باشگاهها، مساجد و عرصه حرکتهای مدنی قرار میگیرند. وجببهوجب خاک این وطن به خون هزاره سرخ و رنگین است.
ولی این حوادث ناگوار و کمرشکن رهبران تماشاگر هزاره را نمیتکاند. آه در دل و آثار غم در رخسارشان رویت نمیشود. غم و اندوه اجتماعی در قلوبشان آشیانه نمیگزیند بلکه هریکی از رهبران تنها در فکر تکثیر ثروت، اندیشه فزونی قدرت خانوادگی و جناحی خویش هستند. تنها معمای چند مجهولی سیاسیشان حفظ موقعیت سیاسی ـ اجتماعی خود و خانوادهشان است نه رهایی، عزت و شرف هزاره! جامعه هزاره پسامزاری مانند مزرعه سیلاب زده میماند که از هر سو مورد طغیان و تهاجم سیلاب خروشان قوم حاکم قرار میگیرد و آهسته و پیوسته تضعیف و از جغرافیایی سیاسی کشور حذف و به نیستی مبدل میگردد.
امروز به رهبر نیاز هست که با قاطعیت بر خواسته از حمایت تودهای هزاره فریاد زند که جامعه هزاره حقوحقوقی دارد و دارای مطالبات برحق و خواستههای سیاسی ـ مدنی هستند. از حقوق اساسی هزاره بهعنوان بخش اجتماعی کشور حمایت نماید. جامعه بحرانزده و درگیر هزاره در چنین شرایط و مقطعی از تاریخ کشور نجات دهد و راه بیرون رفت از این بحرانها و گرداب سیاسی برای مردم ترسیم نماید.
مردم هزاره امروز بیش از هر دوره نیازمند رهبر و کشتیبان حاذقی هستند که در گیرودار طوفان مهیبی که هستی، نیستی و موجودیت تاریخیشان را تهدید کرده و بهسوی فراموشی و نکبت مجدد میبرد و آنها را بهسوی ساحل سلامت و عزت رهنمایی نماید. روح عزت و افتخار را در پیکر نیمهجان بدنه اجتماعی هزاره بدمد. رهبر که ویژگیهای سکتاریستی و خودمحوری فردی در منش، بینش و گرایش او نباشد و از متن مردم بر خواسته باشد؛ برای عزت و سربلندی مردم هزاره قدم بردارد، منافع عمومی و حقوق سیاسی هزاره چراغ راهنمای رفتار و گفتارشان باشد، نه رهبری که سر در لاک منافع خانوادگی ـ فامیلی فروبرده باشد.
بنابراین؛ جامعه سردرگم هزاره امروز نیاز شدید به یک رهبر مصلح دارد که جامعه آشفته هزاره را از این بحرانهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی ، با شیوهها و رویکردهای خاص خود با موفقیت و پیروزمندانه عبور دهد. عزت و ارزشمندی نسبی را به توده اجتماعی هزاره برگرداند، از این بحرانهای اجتماعی سیاسی بهسلامت و عزت عبور دهد.
بنابراین؛ رهبر سیاسی هزاره باید از شاخصهای نظیری:
قدرت تشخیص بهموقع ضرورتها؛
مشروعیت مردم؛
صراحت و شجاعت؛
عاطفه و احساس اجتماعی؛
قدرت پیشبینی؛
تحلیل واقعگرایانه از بحرانها؛
استراتژی مشخص؛
بینش سیاسی؛
پاسخگویی به نظرات مردم؛
دانش سیاسی ـ اجتماعی؛
عزت خواهی جامعه هزاره؛
برخوردار باشد.
ضمنا رهبری که دارای نفوذ و اقبال و مقبولیت اجتماعی باشد چونکه تداوم رهبری بدون اقبال مردمی امکانپذیر نیست و رهبر فاقد محبوبیت جامعه هزاره نمیتواند این جامعه را بهسوی راهبرد کلان سیاسی اجتماعی سوق دهد و نمیتواند از پتانسیل اجتماعی یک قدرت شکوهمندانه بسازد بلکه برعکس یاس و ناامیدی را در جامعه افزایش میدهد و جامعه را از تحرک و پویایی و پایایی بازمیدارد. پس عزت و شرفمندی هر قوم و جامعه درگرو رهبران صالح، شجاع، ایثارگر و مردمی نهفته و مردم هزاره بیش از هرزمان نیاز به رهبر صادق، فرهیخته، پرانرژی، مردممدار، دردمند و بااحساس دارد و خود را برای عزتمندی مردم قربانی سازد نه اینکه مردم برای منافع خویش قربانی نمایند!
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.