
سردرگمی مردمی، نشانه استیصال و درماندگی
سردرگمی یک فرد و یا یک قوم و ملتی به معنای ماندن و فرورفتن در بحران بلا تصمیمی است. تصمیم نتیجه عزم و اراده و انتخاب است. فرد و یا قوم و ملتی که توان تصمیم را نداشته باشد به معنای سردرگمی و غرق شدن در بحران بیارادگی، بیدرکی، بیعرضگی و بیتدبیری است. این وضعیت برای فرد و جامعه وضعیت خطرناک و برای تداوم بقا و حفظ حیات بسیار نگرانکننده است. موجود زندهای که نتواند که محیطزیست طبیعی و یا اجتماعی خود را تشخیص و شناسایی کند و متناسب با آن، خود را با شرایط آن محیط وفق ندهد قطعا بر اساس قانون تنازع بقا شایستگی انتخاب شدن برای تداوم حیات را نداشته و عاقبت منقرض خواهد شد. مردم افغانستان سالیان سالی است که گرفتار چنین وضعیت ناگوار انسانی و جهالت تاریخی و سردرگمی مطلق و اسیر رخدادهای طبیعی و اجتماعی هستند و همواره در حال تقلا و دستوپا زدنهای کور و روزمره به سر برده و نفس میکشند.
این مردم و خصوصا قوم هزاره فقط تمام شعور و عقلانیتشان به این اندازه قد میدهند که روز خود را شب و شب خود را بهروز برسانند و از خدا و یا اربابهای جای خدا نشستهی خود روزیای کمایی کرده و لقمه نانی به چنگ آورند و دمی از فشار گرسنگی و رنج و عذاب تشنگی رهایی یابند و دیگر هیچ ایده و آرزو و آینده و تدبیر و عزم و همتی ندارند. برای اثبات این مساله، نگاه کنیم به کنش بهاصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان این ملت و قوم، تا زمانی که در حاکمیت و یا کنار کدام ارباب حضور ندارند همواره منتقدند و ناله و شکوه و گلایهشان گوش فلک را کر میکند اما همینکه کوچکترین موقعیت و جایگاه موقتی در حاکمیت و یا در کنار یکی از تیکه داران قومی پیدا میکنند بلافاصله پوز به زمین ساییده و پیش قدمهای اربابان قدرت و ثروت زانو زده و با اشارهها و رفتارهای آنان میرقصند!
اینگونه کنشها نشانگر این است که این مردم و این تیپ اصلا چشماندازی برای افق فردا و ایدهآلی برای رهایی از دردها و رنجها و عزمی برای رفتن و طرحی برای ساختن و نگاهی برای شناختن ندارند. خصلت و منش این مردم و این قوم خصلت گوسفندی است که فقط دنبال چریدن و علف سبزتر پیدا کردن میدوند و تقلا دارند، بدون آنکه بدانند در کجا و در کدام موقعیت میچرند و چه خطرهای در کمینشان نشستهاند. شعور گوسفندی فقط همین را ایجاب میکند که گرسنگی فعلی خود را با پیدا کردن علفی برطرف کند و بیش از آن درکی از خود و محیط خود ندارد. گوسفند نمیداند که این سرزمینی که او چرا میکند پر از خوف و خطر و انواع و اقسام جانوران درندهخو در آن حضور دارند و باید فقط نچرند و اطراف خود را نیز بپایند و خطرها را نیز در نظر داشته و مراقب باشند. وقتی گرگی حمله کرد و چندینتایشان را درید اینها رم میکنند و وحشتزده میشوند اما همینکه گرگان قربانیان خود را گرفتند و رفتند اینها دوباره فراموش کرده و آرام و راحت به چرای خویش مشغول میشوند.
مردم افغانستان عموما و هزارهها بالخصوص در چنین وضعیت گوسفندی به سر میبرند. در محیط پرخطر چرا میکنند و سالیان سال است که همواره قربانی میدهند و طعمه گرگان وحشی و صیادان بیرحم میشوند اما هیچ درک و شناختی از این محیط ندارند و برای نجات و رهایی از این وضعیت هیچ تصمیمی نمیتوانند بگیرند. البته یکی از دلایل این نابسامانی و سرگردمی مردم این است که تیکه داران قومی که سالیان سال بهعنوان نمایندگان مردم به مقام و جایگاهی رسیدهاند و امکانات و سرمایه جامعه در دست آنها قرار دارند از نفس افتاده و دنیازده و ثروتاندوز و قدرت پرست شدهاند و دیگر آنها دلودماغی برای خطر کردن ندارند. ثروت و قدرت، آنها را ذلیل و زمینگیر کرده است. اما نیرو و نسل نوی هم تا هنوز بروز و ظهور نکرده و جایگاهشان تثبیت نگردیده و دارایی و امکانات مادی و معنوی جامعه در اختیار آنان قرار نگرفته تا آنها بتوانند به این وضعیت سردرگمی و پریشانحالی خاتمه داده و جنبش و خیزشی را از خود نشان دهند. از طرفی، این تیکه داران با امکاناتی که در دست و غلامان زرخریدی که در اختیاردارند با هر خیزش و تصمیمی مخالفت کرده و آن را در راستای خلع اوتوریته و اقتدار خود میبینند.!!
رهایی از این وضعیت ناگوار و طاقتفرسا در صورتی میسر شدنی است که مردم ما با جرقه آگاهی در این شبهای ظلمانی از خواب همیشگی بیدار و از خماری دایمی خویش هوشیار گردند و چشمهایشان را بشویند و به اطراف خود با چشمباز ببینند و بینایی خود را بازیابند و دوست و دشمن خود را تشخیص دهند و از اعتیاد به عادت روزمرگی بیرون شوند و جرات نه گفتن را پیدا نمایند و منتظر تیکه داران ننشینند و خود آستین بالا زده و تصمیم بگیرند که از سردرگمی و بلاتکلیفی و توقف و در جا زدگی خود را نجات دهند و دیگر اسیر حوادث نباشند که خود حادثهآفرین و تاریخساز گردند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.