
پدیدارشناسی «وضعیت سیاسی هزارهها»
اگر پدیدارشناسی را «مطالعه توصیفی پدیدارها بهمنظور درک ماهیت آنان و باز کردن زوایای مختلف پدیدهها بدانیم که هوسرل میگفت، «پدیدارشناسی وضعیت هزارهها» به معنای توصیف وضعیت آنان و درک زوایای پیدا و پنهان آنان در شرایط کنونی خواهد بود. با کنار گذاشتن پیشداوری (تعلیق حکم) در باب وضعیت هزارهها، مستقیم و بیواسطه (با شهود پدیدارشناسانه) به سراغ وضعیت سیاسی هزارهها بهمثابه ابژه و متعلق شناسا در شرایط اکنون و این برهه تاریخ میروم و پرسش را اینگونه پی میگیرم که وضعیت سیاسی هزارهها در این برهه تاریخ چگونه و در کجای موقعیت سیاسی ایستاده و چه شرایطی را در تعاملات سیاسی دارند؟
وضعیت سیاسی هزارهها در ساختار دولتِ سهامی عبدالله و غنی روشن است که به بدترین و نکبتبارترین مرحله خود در یک ربع قرن رسیده است. ع و غ در این شرکت سهامی به نام دولت وحدت ملی، نهتنها وضعیت امنیتی و اقتصادی، فرهنگی و رفاه عمومی انسان هزاره برایشان مسالهی نیست، بلکه خود در کشتارها، گروگانگیریها، جنایتهای جنگی و تجاوزهای گروهی به حیثیت هزاره دست دارند. قانونشکنیهای عریان و علنی را علیه انسان هزاره بهمنظور تحقیر و محروم نگهداشتن آنان روا میدارند که شواهد متقن و اسناد کافی مویید این مدعاست.
اصل نزاعها در این دولت سهامی بر سر تصاحب انحصاری قدرت میان تاجیکها و پشتونهاست که از انسان هزاره در آن بهمثابه دکور و ابزار توجیه در برابر دولتهای حمایتکننده استفاده میکنند؛ یعنی انسان هزاره در آن به مرتبه ابزار دکور سیاست تنزل یافته است. هرچه معاونتِ بیصلاحیت و مشاورت بیخاصیت است برای افراد هزاره در نظر گرفته میشود که یا همسو با دولت فاشیستیاند یا بی تعهد، بیخاصیت و بیآزارند که ضرری در غارت و چپاول آنان ندارند و در مجامع بینالمللی هم نقش دکور و نمایش مضحک سیاست را بازی میکنند.
در عرصه داخلی هم این انتصابهای کذایی کاربرد دارد؛ چون این امتیازدهیهای کذایی، انسجام درونی هزارهها را برهم میزند و فحاشی و هتاکی را در میان دو تیم داخل حکومت و بیرون از حکومت، داغکرده و افکار عمومی را از طرف دولت منحرف میکند. هزارههای درون ساختار شرکت سهامی، تا زمانی که در درون ساختارند، جهان پر از قسط و عدل است و دادخواهی مردم بهمثابه عدالت اضافی تلقی میشود، ولی بهصرف اینکه دولت به آنان در این شرکت سهامی بهمانند یک مهاجر بدرفتاری کند، جهان پر از ظلم و بیعدالتی میشود. یک عده هم بهمانند نوکران بیکرانه این کارگران شرکت ع و غ بدون وقفه مشغول فعالیت و تحلیلاند که در هنگام حضور در ساختار سیاسی،حضور آنان را توجیه کنند و هنگام اخراج و بیرون شدن از دولت، اعتراض و خط قرمز آنان را در این شرکت سهامی تحلیل نمایند.
انتصاب انسان هزاره در پستهای پوشالی و در موقعیتهای بیصلاحیت آنچنان ذوقزدگی برای برخی ایجاد میکند که مدتها تبریک باد و تهنیت باد سر میدهند؛ هرکسی که بر این وضعیت درنگی بکند و یا دست روی خدعه و فریب سهامداران این شرکت مُلی بگذارند، متهم به بدگمانی و اختلافافکنی، فحاشی میشوند که چرا به صداقت سهامداران شرکت دولت وحدت ملی در باب پروژه لین برق ۵۰۰ کیلوولت توتاپ، لغو پروژههای آبی از مناطق مرکزی، تفاوت جنرالان جوان هزاره، محاکمه فرمایشی وزیران هزاره، بیمبالاتی به قتلعامها و گروگانهای انسان هزاره شک میکنند و یا نگاه بدبینانه دارند؟ چرا به برنامه پاکسازی انسان هزاره را از ساختار سیاسی ذیل عنوان اصلاحات اداری و حوزهبندی شدن انتخابات فلان منطقه را، تحت عنوان تعدیلات اداری نمیپذیرند؟ و چرا به پروژههای انکشافی و بازسازی راههای مواصلاتی مناطق هزاره نشین که بی بودجه و بی اسپانسر و برای چندمین بار، روی کاغذ افتتاح و رسانهی میشود اعتراض میکنند؟ این وضعیت نکبتبار و خفتبار انسان هزاره در ساختار سیاسی است که هرروز میبینیم، میشنویم ولی پیدا میشوند و به همان پستهای پوشالی رضایت میدهند و منافع شخصی خود را منافع جمعی میپندارند. اعتراض مردم را به آن سمتهای بیصلاحیت بیمورد و اضافی میدانند.
اما در بیرون از ساختار دولت و قدرت واگرایی بیداد میکند. نهتنها رهبران سیاسی حاضر نشدند و نمیشوند انسجام و همسویی خود را در راستای اقتدارشان حفظ کنند، بلکه نسل نو و تحصیلکرده نیز بر همان راه واگرایی رواناند. همانطوری که آنان وحدت سیاسیشان را چهار پاره کردند، نسل جدید نیز کلا کیسه انسجام و همسوییشان پارهپاره است. هرچند خاستگاه این تشتت و پراکندگی از یکسو به رهبرانی برمیگردد که سالها گلوگاه قدرت در دستشان و بنگاههای ثروت در جیبشان بوده که توانستند به طمع ناچیزی نسل نو و تحصیلکرده را برای توجیه حزببازی و باندبازی خود به استخدام بگیرند؛ اما از طرفی هم به نسل جدید برمیگردد که دچار طمع قدرت و شهوت شهرت و حرص حضور در بنگاه معاملاتی سیاست شدهاند. اندیشه و تفکرشان را در خدمت ارتزاق و طمع رسیدن به ثروت کثیف از راه سیاست قرار دادهاند.
تکثر کاندیدای این دوره پارلمانی دقیقا از همینجا نشات میگیرد که شهوت شهرت، طمع ثروت و حرص قدرت بر افکار و رفتارشان حاکم شدهاند؛ لذا منافع شخصی و مقطعی، همانطوری که موضع رهبران جهادی را بهصورت زیگزاکی به پایان تاریخ بهپیش میبرد، راهبر نسل جدید و جهت دهنده خط فکری نسل نو هزاره هم شده است. افتادن در دام فلان رهبر پهلوان و یا فلان معاون قانون دان و یا رهبر خردمند به طمع ثروت و تصاحب قدرت بوده است که باعث شده است حمایت از آنان را با صدها دلیل واهی توجیه کنند؛ لذا چهارنعل توجیهگر چتل کاریها، فرصت سوزیها و بیخردیهای آنان شدند و میشوند تا روی سیاه آنان را از نو در پیشگاه تاریخ بشویند و سفید کنند.
تعدادی هم به خاطر غرورِ داناییشان چنان در منیت گماند که کسی را شایستگی همکلامی و همکاری نمیبینند. هرکسی خود را بهترین، چیز فهمترین، خردمندترین میدانند. تعداد اندکی چون آصف آشنا، اصغر سروش و مانند آن را از این نسل نو میتوان استثنا کرد که باشهامت اخلاقی و مسوولیت انسانی دست از موقعیتهای بزرگ زندگیشان بکشند و برای تحقق عدالتخواهی و برابری در زمین بیکسی با مردم بنشینند و فریاد رسای انسانی سر دهند، اما اکثر این نسل جدید به خاطر فقر اقتصادی، محرومیتهای مداوم و حقارت نفس در دام شهرت، ثروت و خودخواهی سقوط کرد و در رذالت و بدنفسی دستوپا میزنند. با به دست آوردن مدرک کذایی از فلان موسسه و بهمان جامعهی، دچار مرض خودبزرگبینیاند که مستقل از حزب و باند به اعتماد دانش، مدرک و با آرزوی برآورده شدن آرزوهای دیرینشان، بدون هیچ ملاحظه جمعی و مصلحت کلان اجتماعی به سمت پارلمان خیز برداشتهاند میروند تا خود را در آزمون تصاحب قدرت امتحان کنند ولی میشود بوی گند ابتذال، بدنفسی آنان را از قبل از انتصاب و تصاحب قدرت استشمام کرد.
همین خودخواهی و غرور باعث شده است که هرکس و ناکسی، از هر کوچه و کپری بدون ملاحظه منافع مردم و صلاح جمعی به سمت پارلمان روان شوند. در انتخاباتی که نه دوغش ریخته و نه نانش پختهشده است آنان آستین را تا مرفق برای لمباندن و خوردن بالا زدهاند.رهبران قبلی هم در این تنازع بقای قدرت و ثروت، میدان رقابت را باخته دیده، فرزندان خود را وارد میدان سیاست کردهاند و از پشت آنان به سمت قدرت و ثروت افتانوخیزان میروند. در این بازار آشفته سیاست برای ثروت و قدرت، هیچ ارزش انسانی و هیچ منافع علیای جمعی و هیچ مصالح کلان عمومی مطرح نیست؛ بلکه تنها ارضای شهوت شهرت، و تکثیر ثروت و قدرت مهم است که از پشت شعارهای شیک و انسانیشان چون دم خروس معلوم است.
فرهنگ جامعه و تودههای مردمی نیز مهمترین نقشی در به وجود آوردن این آشفتگی بازار رقابت و ابتذال سیاسی دارد؛ چون این فرهنگ مبتذل جامعه است که همه را برای رفتن تشویق و ترغیب میکند. این فرهنگ منحط جامعه است که انسان تربیتیافتهی در درون آن نمیتواند از تعلقخاطر شخصی خود بگذرند و به مصالح کلان اجتماعی توجه کنند. این روحیه مبتذل جامعه است که بهجای نظارت اجتماعی، به تشویق لجامگسیخته رقابت انتخاباتی ترغیب میکند. این روح جمعی منافقانه و ریاکارانه است که همه را بدون ملاحظه منافع کلان و جمعی به سمت آشفتگی و پریشانی تشویق میکند؛ یعنی روح جمعی مریض و بیمار است که افراد آن نمیتوانند از منافع شخصی، خانوادگی و منطقهی خود در راستای منافع کلان جمعی بگذرند تا سرنوشت خوشایند جمعی رقم بخورد.
اینکه از هر مغازه و مغارهی، از هر دکان و بنگاهی و یا شرکت تجاری و موسسه آموزشی کاندیدا معرفی میشود دلیل بر حاکمیت روحیه ریاکارانه و مزورانه جمعی است که منافع کلان جمعی را در نظر نمیگیرند و آرای مردم را پراکنده میسازند و آشفتگی برای انسان هزاره در کشور قومی به نام افغانستان یک فاجعه است و یک بیخردی عریان است؛ چون تکثر در این سرزمین یعنی واگرایی و بیپناهی سیاسی. فقدان پناهگاه سیاسی یعنی نبود قدرت و اهرم فشار برای به چالش کشیدن دولت قومی که همهچیز را انحصاری تصاحب کرده و بر مبنای تباری تقسیم میکند. فقدان مرجعیت سیاسی یعنی، نبود پناهگاهی برای بازخواست دولت برای جنایتهای جنگی، گروگانگیری، تجاوز گروهی، تحقیر عمومی و اخراجهای فرمایشی انسان هزاره از ساختار دولتی.
جنبش روشنایی نیز علیرغم حمایتهای فراگیر و عمومی دچار نزاع و کشمکشهای درونی شده است. رقیب بیرحم، پرقدرت و دارای ابزار رسانهی و انتحاری ازیکطرف، دخالتهای رهبران قبلی و منفعت پرستان فعلی از طرف دیگر تمام توان جنبش را به خود مشغول داشته است. آن روحیه اعتراض که خاصیت جنبش اجتماعی است از بین رفته و جنبش حالت انفعالی و دفاعی به خود گرفته است. مهمترین عامل کمتحرکی جنبش، دسیسههای دولت، دخالتهای رهبران قبلی و اختلافهای سلیقهی و شخصی در درون جنبش است که توان تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی را ندارند؛ اما اراده جمعی حامیان جنبش از سراسر جهان بر این است تا با حمایتهای مالی و فکری این جنبش نوپای عدالتخواهی را قدرتمند کنند و یک مرجعیت سیاسی قوی با پشتوانه وسیع فکری و مالی به وجود بیاورند. سفرهایِ سفیران جنبش روشنایی از استرالیا به ایران و افغانستان برای تعامل و همکاری نزدیک و ازسرگیری ارتباطات ستادهای روشنایی از سراسر جهان نشانگر از آن است که این جنبش ضد تبعیض فارغ از غوغای درون قومی و فرصتطلبان فعلی، حرکت خود را برای رفع تبعیض ادامه میدهند. بهمرور هم آنانی که سالها در گلوگاه قدرت و ثروت نشستند، کاری برای مردم نکردند و برای مردم پاسخگو نبودند کنار خواهند رفت و هم کسانی که تفاوت فکر و منافعی شخصی با جنبش دارند از قطار جنبش پیاده خواهند شد؛ چون همه به این درک رسیدهاند که راه رسیدن به عزت و سربلندی انسان هزاره از همین گردنه دشوار ستمپیشگان، رهبران و منفعتطلبان میگذرد؛ لذا عزمشان برای بازگرداندن عزت انسان هزاره قوی و فولادین است. جنبش روشنایی در صورت حمایتهای فکری و مالی و پیاده شدن فرصتطلبان فعلی آن، میتواند مرجع سیاسی و مرکزیت سیاسی انسان هزاره باشد که عزت و قدرت انسان هزاره را بازگرداند؛ چون شعارشان «رفع تبعیض سیستماتیک» و «معیارشان منافع مردم» است و چون «حمایت و نظارت مستقیم» و جهانی مردم را به همراه دارد و چون جنبش در «برابر حمایتهای فکری و مالی مردم پاسخگوست».
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.