
از مبدا تا مقصد انتخابات!
مراکز ثبتنام، بسان مبدا و پارلمان مقصد انتخابات است. آرای مردم دانهها، نهالها و یا بذرهایند که در مقصد فعلیت یافته، به ثمر نشسته ولی به درختهای فاقد شاخ و برگ و ریشه تبدیل میشوند. فارغ از هر چیز، مبدا و مقصد حاوی نکتههای است که به نظر میرسد از فرط روشنی در خفا باقیماندهاند.
نخست، مرگ مردم یا ثبتنام شوندگان و رای دهندگاناند که در هر شرایط و با هر ترفندی در مبادی انتخابات کشانده میشوند. تعیین سرنوشت، مهمترین امری است که مردم باید در آن سهیم بوده و حضور فراگیر داشته باشند. پوسترهای تبلیغاتی نیز همین نکته را نشانه رفته و اشتیاق کاذب را در مردم شعلهور میسازند. مردم با همین احساس(تعیین سرنوشت) اعم از زن و مرد، و پیر و جوان، در مبدا (حوزههای ثبت نامی) حضور مییابند، چون به باور آنها، اینجا یعنی(مبدا) محل تعیین سرنوشت است. اما روشنتر از خورشید اینکه مردم و سرنوشت دو مقوله جدا و بیارتباط از هم در ساختار دولت قومی است.
این امر چنان آشکار است که جز مرور تجربه پانزدهساله دولتهای قومی پسا طالبان تا اکنون همدستی با این گروه در راستای تقویت دولت قومی، به هیچ دلیل دیگری نیاز ندارد. ازاینرو است که مردم در مبدا (مراکز ثبت و رای دهی) پیش از اینکه سرنوشت را انتخاب کنند، سرنوشت آنها را سبوعانه انتخاب میکند؛ به گونهی که در میان دود و آتش پرپر شده و رنگهای آبی انگشتان به رنگهای سرخ خون تغییر مییابند. حالا، ثبتنام از مردم انجامگرفته است؛ از بعضیها کامل و از برخی دیگر ناقص. نواقص را از کجا به دست آوریم، آمارهای شهدا، مجروحین و تکه گوشتهای افتاده در میان خاک و خون، نشان میدهد که چه کسانی کامل ثبتنام و انتخابشده و چه کسانی هم ناقص، و گاها دست و بیپاوسر.!! اما در هر دو صورت رضایتمندی ارگ نشانه کامیابی روند ثبتنام مردم برای انتخابات مرگ است.
این تغییر مرگبار، یعنی انتخاب مرگ بهجای انتخاب نماینده، نه از روی خطا و اشتباه که از سر عمد صورت میگیرد. مردم با پنداشت اینکه نمایندگان، و درواقع، سرنوشتشان را انتخاب میکنند، خودشان با جلیقههای انفجار انتخابشده و نتیجه از روی تختهای بیمارستانها و سنگهای قبر منتخبین اعلام میگردد. پس، در مبدا، نه انتخاب نمایندهای در کار است و تعیین سرنوشتی وجود دارد، بلکه هدف اصلی و انتخاب واقعی مرگ مردم و نسلکشی از آنها است. در اینجا است که مبدا و مقصد برای مردم یکی شده و انتخاب و نتیجه یکجا مشخص میگردد. هیچچیز در تکینگی معنا نداده، بلکه همهچیز متداخل در هم، یعنی گریه و لبخند، شوق و ماتم، شادی و اندوه به مساوقت یکدیگر پایان زندگی مردم را مخابره میکنند. قوهها به فعلیت نرسیده، و نونهالان هنوز قد نکشیده در جا آوار خاک و خون میگردند. دیگر اینجا هم مبدا است و هم مقصد، هم مقدمه است و هم نتیجه، هم سر است و هم سرنوشت.
اما مقصد، (پارلمان) نیز مثل مبدا (حوزههای انتخاباتی) نکاتی را در خود جایداده است. در اینجا پرسش از وضعیت نمایندگان است؛ کسانی که با اشک و خون، گریه و ماتم، ظلم و ستم و با فقر و بیچارگی مردم از مبدا تا مقصد بدرقه شدهاند. تاکنون دو حالت بیشتر برای برخی از راهیافتگان به مقصد (پارلمان) متصور نبوده است؛ یکی معامله و دیگری خوشخدمتی برای توجیهگری از سیاستهای حلقه نژادپرست ارگ. این مقصد (پارلمان) چه جای است که تاکنون بسیاری از شیران پیشا انتخابات (مبدا) را به روباههای پسا انتخابات تغییر داده است؟ در مبدا همه از سرنوشت مردم و حقوق آنها سخن میگویند. اما این گفتهها از روی صداقت است یا دروغ، تاکتیک است یا راه برای خروج از بنبست حق کشی و تبعیض، برای هیچکس، نه مساله است و پرسش. چون قانون معامله سکوت در برابر جنایت است و در فضای جنایت جز خود معامله هیچچیزی دیگری از قبیل سرنوشت مردم و حقوق آنهای معنای ندارد.
حال سوال این است که آیا نمایندگان این دوره هم بر اساس همین دو حالت نکبتبار مشی میکنند؟ جواب روشن است، چون ساختار سیاسی در این کشور که بر شالوده قومی بناشده است، بیهیچ تحلیلی به ما میگوید که هر نهاد سیاسی، ازجمله پارلمان، و هر رجل سیاسیای حتی نمایندگان ملت خارج از این ساختار قومی شده سیاست، هیچ معنا و جایگاهی ندارد. زور و تزویر، ظلم و تبعیض، قتل و کشتار، ترور و تروریسم، همه از مقولههای تقویتی برای تثبیت ساختار یادشده است. چگونه از انتخاب و انتخابات، پارلمان و نمایندگان سخن بگوییم، در حالی اساسیترین اراکین قدرت تا وحشیترین گروههای تروریستی (داعش و طالب) در اختیار یک تبار است! پس تا وقتی این ساختار که اساس آن قومی است باقی باشد، سرنوشت نمایندگان بر محور همان دو حالت ذکرشده دور میزند. چون در اینجا ارادهها چیزی را تغییر نمیدهد، بلکه سیاست قبیلهی با دو تکنیک زور و تزویر است که ارادهها را راه میبرد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.