
معماي شايستهسالاری!
بعد از بحران انتخابات و معرفی رييس جمهور و رييس اجرايی، هنوز کابینه و اعضايي دولت وحدت ملی معرفی نشده است. آنچه در بازار سیاست، رايج و در افواه عوام جاری است، آن است که اختلاف روی شايستهسالاری است. برخی میگویند، دو رهبر کابینه، روی تقسیم کابینه مشکل ندارند، بلکه روی افرادی که براي احراز وزارتخانهها معرفی میگردند، اختلاف بسیار جدی است. هردو رهبر افراد مورد نظر یکدیگر را شايسته نمیدانند. پرسش اين است که شايسته کیست و شايسته چیست؟
ظاهراً مشکل افغانستان در شناخت شايستگان است. دلیل اين امر در اين حقیقت تلخ نهفته است که «ذهنیت» افغانستانیها ذهنیت بیمار است و اين بیماری در قضاوتهاي آنان تاثیر گذاشته و تمامی اعمال و آمال آنها را هدايت میکند. آن ذهنیت بیمار «تبارسالاری» و «قومپرستی» است که در افغانستان قدمتی به درازيي تاریخ کشوری به نام «افغانستان» دارد.
در هر جامعهی، هرگاه جامعه با چنین بیماری خطرناکی مواجه میشود، به نخبگان و روشنفکران آن جامعه به مثابه طبیبان و جرّاحان آن بیماری مراجعه میشود و نخبگان آن جامعه نیز، با نسخههاي شفابخش علم و معرفت خود به درمان آن بیماری مبادرت میورزند و جامعه از تب و لرز ناشی از آن بیماری، رهايی یافته و حیات دوباره مییابد. اما در کشورما با تاسف نخبگان خود، با اين بیماری ذهنیت، دچار هستند. ازاينروی، خود در نوشتن نسخه ناکاماند و نسخهی طبیبان خارجی را نیز قبول ندارند. زیرا نسخهی کفار است. لذا بیماری «ذهنیت» ما افغانيها درمان ندارد.
2- نسخهی خارجی
در حکومت آقاي کرزی، همان طبیبان خارجی تشخیص دادند که بیماری «ذهنیت قومی» افغانيها را با نسخهی «تعامل قومی» میتوان درمان کرد. آنها معتقد بودند که جغرافیاي خشن و بستهی قومی و قبیلهيي افغانيها موجب آن شده که آنها نه با بیرون از قوم و قبیلهی و نه با بیرون از کشور خود، با کسی تعامل نداشته باشند. از همین روی، آنها غیر از قوم و قبیلهی خود دیگر دنیايي نداشتهاند تا با آنها به دادوستد پردازند. لذا آنان به افرادی غیر از قوم و قبیلهی خود، به چشم دشمن و بیگانه نگريسته، نه گفتار و نه کردار و نه رفتار او را قبول دارد و نه آن را از خود میپندارد.
درست است که داخل یک واحد جغرافيای به نام افغانستان زندگی میکنند، اما تعلقات و وابستگی درونی آنها به افغانستان نیست، بلکه به همان جغرافیاي محدود قومی و قبیلهيي که در حقیقت زندان اسارتبار آنان است، منتهی میگردد. لذا هر افغانی قبل از افغانی بودن به پشتون، تاجیک، هزاره، ازبيک و بلوچ وووو میبالند و افتخار میکنند. در دولت کرزی همان نسخهی طبیبان خارجی به کار گرفته شد و به تناسب هر قومی در اجلاس بُن اول در آلمان، حضور در قدرت سیاسی، در نظر گرفته شد تا آنها در طول سالهايي که در کنارهم کار میکنند، به همدیگر اعتماد کنند و همدیگر را بشناسند و آنگاه در جامعه نیز اقوام مختلف کشور باهم تعامل و دادوستد میکنند و دشمنیها را کنار مینهند.
13 سال حکومت کرزی گذشت، اما تغییرات اندکی آنهم در پايتخت کشور حاصل گردید و البته در صورت تداوم امید آن میرود که نسخهی طبیبان خارجی شفابخش واقع شود و نتیجهي قابل قبولی به ار مغان آورد. اما در طول 13 سال کسانی بودند که هرازگاهی اين نسخه را شفابخش نپنداشته با احساسات نوستالوژیک خود گذشتهی نه چندان قابل دفاع کشور را به رخ میکشند که در گذشته چنان شايستهسالاری بود که اصلاً قابل توصیف نیست.
اما اين نخبگان به اصطلاح اسیر زندان قومی، خود متوجه نبوده است که در گذشته از اقوام دیگر در قدرت کسی حضور نداشت و به عبارتی، قوم پرستان حاکم فقط خود و تبار خود را شايسته پنداشته و دیگران را اصلاً براي اطاعت و پیروی خلق شده میدانستند. اين نخبگان تاریخ را اصلاً نخواندهاند که در حکومتهايي گذشته، مناصب دولتی مهم، فقط از آن یک خاندان بود. به همین دلیل، هیچگاه در بین اکثریت مردم مشروعیت نداشتهاند.
3- شايستگان بد اقبال
در اين اواخر عدهيي ترکیب ساختار قومی حکومت را زیر سوال میبرند که شايستهسالاری در آن رعايت نشده است. آنان معتقد هستند که بايد تمام وزارتخانهها به شايستگان داده شود، و لو تمام آنها از یک قوم باشد. اين سخن کلام نیکو و حقی است، اما آغاز کلام است. زیرا شايسته کیست؟ و شايسته چیست؟ دو پرسشي که همین الان دولت وحدت ملی بر سر تعیین جواب آن گیر افتادهاند. راستی هیچ از خود سوال کردهييم که چرا ما افغانيها در شناخت شايستگان مشکل داریم؟ آقاي احمدزی از میان اين همه نخبگان رشتهی اقتصاد و امور مالی، فقط آقاي زاخیلوال را به رغم انباري از اتهامات فسادمالی بر علیه وی، شايسته میداند و از وزارت او دفاع میکند و شايد آقاي عبدالله نیز از یک فاسد معلوم الحال دیگر به همان دليل علقهها و وابستگیها پیوسته دفاع میکند و او را شايسته میداند.
پس بايد قبول کرد که در جامعه قحط الرجالي نیست و افراد شايسته و تحصیل کرده زیاد داریم، اما مشکل در بیماری ذهن ما افغانيها هست که نمیتوانیم غیر از تبار خود و قوم خود دیگران را شايسته بپنداریم. از همین روی، نسخهی طبیبان خارجی، براي کشور بیمار ما که هر روزش با خون طلوع میکند و به زیر خاک کردن صدها انسان بیگناه غروب میکند، فعلاً نسخهی شفابخش است.
همانگونه که در اين 13 سال تعامل قومی در میان اقوام شکل گرفته و میرود که در سالهاي آتی و نسلهاي آينده نتیجه دهد، امید میرود که نخبگان کشور قدری با تامل و جامعه شناسانه به قضاوت بنشینند و فرصتها را اگر خود خلق نمیکنند، از مردم نگیرند تا مردم در اثر اين تعاملها و در کنار هم کارکردنها به همدیگر اعتماد نمايند و از همدیگر شناخت پیدا کنند. آنگاه وفاداریهاي محلی و قومی به وابستگیهاي کلان ملی خواهد انجامید و مردم افغانستان یک صدا خواهند گفت که ما از هر قومی هستیم، افغانستانی هستیم و افغانستان میهن و وطن ماست
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.