
خوشباوری، عدالتطلبی و قدرت انحصاری
آیا فلسفه دولت اداره عادلانه امور مردم است یا خلق قدرت و انحصار سازی آن برای حلقه خاص و تبار خاص؟ آنچه تجربه مردم افغانستان از دولتهای چند صدسالهشان نشان داده است، دولت و رسالت اساسی آن را در انحصار سازی قدرت یافتهاند تا حداقل زمینهساز فضای دوستی، برادری، برابری و در کل، فضای عادلانه سیاسی و اجتماعی. در این صورت، پیامد طبیعی و نتیجه قطعی آن، تبعیض، حق کشی، بیعدالتی، نژادپرستی و قومگرایی و برعکس و خشونت است. چراکه انحصار سازی قدرت در اصل یک امر ناحق است و امر ناحق در صورتی محقق میگردد که حقوق دیگران موردتعدی قرار گیرد و تعدی به حقوق دیگران به وجود آورنده خشونت است.
اما اگر بنیان این امر خشن و ناحق”انحصار سازی قدرت”، بر تفکر نژادپرستی، تبعیض و قومگرایی استوار گشت، خودش را نیازمند ابزارهای مانند انتحار، انفجار، ترور و قتلعامهای مردم بیگناه، میبیند. این نیازمندی نیز در اصل زاییده ترس و خوف درونی پروژه انحصار سازی قدرت است؛ زیرا که وجود اضطراب و ترس در امر ناحق و نا انسانی از مرحله تثبیت تا مقام حفظ و بقا، نشانه جنایتکارانه بودن آن است. درواقع، تبعیض، بیعدالتی و حق کشی در افغانستان ناشی از نگاه باطل انحصار سازی قدرت و بالعکس، و هردو مبتنی بر تفکر نژادپرستی، قومگرایی و قبیله پنداری سیاست است. تعامل این امور نامشروع و ناحق، همانگونه که موجب قتلعامها، نسلکشیها، تبعیض، بیعدالتیها و ویرانیها در کشور شده است، موجبات ترس و خوف انحصارگران را به خاطر ارتکاب جنایتهای ملی و ضد بشریشان، نیز فراهم نموده است.
اما بااینحال، سادهاندیشی و بهنوعی خوشباوری خواهد بود که ما از چنین دولتی که از ترس اینکه حالا جنایات ضد بشری مرتکب شده است،آرام و قرار ندارد عدالت و انکشاف متوازن بخواهیم. مطالبات عدالتخواهان بر حق است و باید پای این خواستههای بر حق و قانونی تا آخرین رمق ایستاد، ولی سخن در این است که مقولههای مانند انکشاف متوازن، عدالت و برابری، توسعه و پیشرفت، مدنیت و خدمات اجتماعی و احترام به مردم، حتی در مخیله دولت و تیم قومگرا و نژادپرست آن وجود ندارد و نمیگنجد. فلسفه وجودی دولت به انحصار کشیدن قدرت و قبیلهای کردن آن بر اساس اهداف بلندمدت است، نه برابری و انکشاف متوازن.
بنا به ادبیات فلسفی، دولت فاقد مقولههای انسانی و مقدسی مانند عدالت و برابری، دوستی و برادری، پیشرفت و توسعه، ملت و ملت باوری است، پس چگونه میتواند معطی آنها باشد. البته مطالبات مردمی به معنای مطالبه چیزی از داشتههای شخصی دولت نیست، بلکه بازپسگیری داشتههای غصب شده خود مردم است. ازاینرو، مونیخ آلمان و یا هر شهر دیگر، نباید تنها جای محاکمه دولت تنها ازاینجهت که تبعیضگر و نژادپرست است باشد، بلکه جای برای شکستن انحصار قدرت و بازپسگیری آن نیز است. دقیقا خواستههای ما در تظاهرات مونیخ چیست؟ با توجه به درک سیاستهای دولت قبیله گرا و حیطه وظایف آنکه انحصار سازی قدرت را پیشه کرده است، خواستههای عدالتخواهان در مونیخ تنها مسایل چون برق و عدالت اجتماعی نیست، بلکه محاکمه دولت بر سر جنایات ضد بشری در دهمزنگ، میرزاولنگ و …، و نیز شکستن انحصار قدرت از دست این جنایتکاران دولتی است. در یککلام، خواستههای مردمی در مونیخ آلمان قبل از انکشاف متوازن، قدرت و اقتدار متوازن است.
تاکنون جامعه بینالمللی خوب متوجه بودهاند که عدالتطلبان جنبش روشنایی، خواستههای برحقشان را با منطق که نشانهی فرهیختگی و مدنیت آنهاست، مطرح کردهاند، اما این شیوه، نه از روی عدم آشنایی به فن سیاست که به خاطر صلحدوستی، برادری، پرهیز از ایجاد تنش و عصبیتهای قومی و مصالح ملی بوده است. عدالتخواهان بهحق میدانند و درک کردهاند که منطق سیاسی دولت چیست؟ منطق دولت، ترور و قتلعام مردم بیگناه در راستای انحصار سازی قدرت است، اما مردم هنوز توحش را با گل پاسخ داده است. ولی انگار که سخن از عدالت، برابری، برادری و انکشاف متوازن در دنیای امروز که سیاست را خشونت راهبری میکند، و نیز در برابر دولتی که بنیاد آن بر مبنای ستم، تبعیض، دشمنی، انحصار سازی قدرت و ظلم بناشده است” حداقل در کوتاهمدت”، سخنی است که گوش شنوا برایش وجود ندارد. حال که چنین است، بدخواهان بدانند که ابزارها در مبارزات اجتماعی، حقطلبی در صورت که منطق جوابگو نباشد، و به صدای انسانیت گوشداده نشود، نه پیشنهادیاند و نه محدود، بلکه شرایط خودش ابزارهای مبارزاتی را تعریف میکند. پس باید پذیرفت، و این طبع موضع عدالتطلبانه است که نتیجه بیاحترامی به مردم و لجاجت در امر خاینانه انحصار سازی قدرت، تبدیلشدن تظاهرات میلیونی مردم به ارتش میلیونی مردمی خواهد انجامید.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.