دایفولادی یگانه روشنگر قبیله ستمدیدگان

کدخبر : 203
جمعه ۱۹ جدی ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۶

نخبگان و اندیشمندان هر جامعه همواره برای چگونه زیستن و بهزیستن جامعه خویش می‌اندیشند و منظومه فکری و فلسفی برای جامعه به تصویر می‌کشند. راه دراز کهکشان شیری خوب زیستن را می‌نمایانند، پرده جهل را از روی افق‌های سعادت و خوش‌بختی انسان بر می‌کشند. برای بهروزی و کمال انسانی به تاملات و واکاویهای فلسفی و فکری می‌پردازند. به تحلیل هست‌ها و و اقعیتهای انسانی پرداخته و راه‌حلهای فکری و عملی را برای عبور از و ضع موجود به سوی وضع مطلوب و ایده‌آل ارایه می‌نمایند. ازین‌سو اندیشمندان فکری و فلسفی چونان خورشید فروزانی هستند که هدایتگری و روشنگری در حاق وجودی آنها نهفته است.

لذا افلاطون فیلسوف بزرگ در مدح اندیشمندان و اریستوکراتها ‌پرداخته و آنها را ستوده و شایسته و بایسته زعامت و رهبری جامعه انسانی دانسته است. سعادت و کمال جامعه انسانی را با حاکمیت حکیم حاکم و نخبگان متعهد گره زده و آنها را طبیبانی دواری که علاج و شفای دردهای عمیق و ناسور جامعه انسانی را درمان و شایسته امور سیاسی فضیلت‌محور می‌داند.

جامعه افغانی و به خصوص جامعه هزاره که همیشه سر در کلاف مشکلات و مشقتهای بی‌شمار سیاسی و اجتماعی داشته و برای بیرون‌رفت از وضعیت رقت‌بار موجود نیاز به فرزانگانی فکری و اندیشه‌ی دارد. مردم ما سرنوشت تلخ و رقت‌بار زیادی را از نسل‌کشی عبدالرحمانی گرفته تا سیاست ظالمانه هزاره‌ستیزی و هزاره‌زدایی نظام طالبانی آزموده‌اند. هزاره همیشه با مثلت تحقیر، تعصب و توهین مواجه بوده‌اند. برای فرار و گریز یا مبارزه با این وضعیت نابهنجار و دردناک نیاز به نظریه پردازی و تحول فکری و سیاسی دارد که بایست جامعه هزاره را از درون دچار انقلاب و دگرگونی فکری نماید.

البته پیش‌قراولان سیاسی و فکری محدودی در گذشته و حال بوده و هستند که برای نجات و رهایی مردم هزاره از آسوده‌طلبی رسته و زحمت و مشقت‌های را به جان خریده و برای عزتمندی و حیثیت والای مردم ما ایثار و گذشت را پیشه خویش ساخته‌اند؛ تا شرف و عزت به اجتماع هزاره (این مردم محروم و محکوم تاریخ) بخشیده و به قله­ی  عزت و شرف اجتماعی و سیاسی نایل گردانند.

بدون تردید از معدود نخبگانی که در این راه با پای برهنه از روی خار مغیلان خطرات سیاسی­ـ اجتماعی گذشته و مشکلاتی را به جان خریده و ایثار و جوانمردی را پیشه ساخته، متفکر نواندیش معاصر جناب استاد «عبدالعدل دای­فولادی» است. جامعه هزاره در وضعیتی قرار داشت که زنجیر‌های کشنده باورهای خرافی و اوهام، مانع رشد و پیشرفت‌شان گردیده بود. جهل و نادانی سیاسی و عدم تحلیل مسایل سیاسی باعث تحمیق مذهبی و اسارت سیاسی این قوم شده بود. از سرنوشت سیاسی‌ـ‌اجتماعی و از هویت و چیستی تاریخی خویش تحلیل و اطلاعاتی نداشتند. ایشان در این وضعیت اسفبار بدون کدام چشمداشت سیاسی و اجتماعی پا به میدان گذاشت و مردم هزاره را با هویت تاریخی و سیاسی‌شان آشنا نمود. با گفتمان جدید و ادبیات سیاسی نوین زمینه و بستر تحول  فکری و اندیشه‌ی را فراهم کرد. در رویکردهای سیاسی و اجتماعی با نگاه عدالت محور انقلاب فکری پدید آورد؛ مردم را به حقوق سیاسی و اجتماعی­شان با قلم سحرآمیز و بیان اعجاب انگیزش آشنا نمود.  چیستی و کیستی هزاره را به تحلیل گرفت.

راهکارهای سیاسی و اجتماعی را برای بیرون­رفت از وضع وخامت‌آمیز حاکم ارایه داد. با یک فلسفه جدید سیاسی نقشه سیاسی هزاره در معادلات سیاسی کشور را ترسیم نمود. به ویژه در سه سال جنگ دفاعی و تحمیلی غرب کابل به نظریه پردازی سیاسی پرداخت. برای حرکت دفاعی و مقاومت عدالتخواهانه «شهید‌مزاری» حامی فکری و فلسفی بود. در انسجام‌بخشی  و متحد نمودن جامعه پراکنده و متفرق هزاره نقش موثری را ایفا نمود. نیروهای نفوذی و مغرض را که سالیان متمادی مورد اعتماد و احترام هزاره بودند نقاب از رخ آنها برکشیده مفتضح، رسوا و برملا ساخت، اهداف و اغراض سیاسی و اجتماعی آنها را افشا نمود. صفوف و آرایشهای سیاسی دوست و دشمن را برای ناآگاهان جامعه هزاره نمایان کرد.

تاریخ ظلمانی افغانستان و به خصوص تاریخ خونبار هزاره را به بازخوانی گرفت. تاریخ سیاسی برای مردم ستم‌زده هزاره در قالب « افغانستان در قلمرو استبداد» فلسفیده و به نگارش گرفت. هزاره را با هویت سیاسی و تاریخی‌شان آشنا و هویت واقعی آنها را به تصویر کشید و مولفه­های هویتی هزاره را بیان داشت. برای آشنای مردم هزاره با تاریخ سیاسی، حقوق اساسی و مطالبات عدالت­مدارانه اجتماعی­شان نشریه وزین و آگهی‌بخش «عصری برای عدالت» براه انداخت. از استبداد حکومت‌های مستبد افغانستان در قبال مردم هزاره سخن راند.

چهره مستبدان سیاسی  و فلسفه شکل­گیری نظام استبدادی در جامعه قبیله­گرایی افغانی را برملا نمود. و نظرات ایشان امروز چون چراغ راهنمای سیاست­های کلان سران هزاره به شمار می­آید. او ادبیات سیاسی خلق کرد که اکنون به منبع ادبی سایت­ها، روزنامه‌ها، نشریات، مجلات، رسانه‌های گفتاری و تصویری مبدل گریده است. روح خروشان امید، شور، نشاط و جسارت را به پیکره نیمه جان مردم هزاره دمید. به قول یکی از دوستان: «دایفولادی یگانه روشنفکر جریان‌ساز هزاره است که در عصری برای عدالت» و در نقطه‌ی انفجار تاریخ و در این «قلمرو استبداد» افق جدید فکری ـ سیاسی را فراروی نسل محروم و سرگردان و پریشان هزاره گشود تا هنوز هزاره‌ها در ابتدای راهی قرار دارند که دایفولادی آن را نشان داد.» لذا این چهره متفکر و اندیشمند هزاره به دلیل خدماتش به گردن مردم ما به‌خصوص طیف تحصیل­کرده‌های هزاره دین بزرگی دارد که باید حرمت و کرامت آن را پاسداشت. از بی‌حرمتی و توهین و بی‌مروتی و ناسپاسی از ایشان اجتناب ورزید اگر امروز از شخصیت‌های نظیر ایشان تکریم نشود پس از چه کسانی باید تقدیر کرد؟.

بر سران سیاسی است که  از این گنجینه علمی و فکری در جهت غنامندی خط مشی­ها و سیاستهای کلان کشور و هزاره استفاده نمایند. جلوی هجمه­ها، حملات و توطیه­های دشمنان و مغرضین را بگیرند.

مردم هزاره در طول تاریخ سیاسی خویش از واگرایی و پراکندگی سیاسی آسیب­ها دیده و رنج­ها و مرارتهای بی­شماری کشیده­اند. که تلافی و جبران آن امکان پذیر نبوده یا هزینه­های زیاد مادی و معنوی را به همراه دارد. در مناظره فکری و اندیشه­ی میان دو چهره فکری ـ سیاسی هزاره اتفاق افتاده باید تلاش گردد که این مناظره و مواجهه رسانه­ی به یک گفتمان تعارض، تقابل  یا خصومت و دشمنی میان آنها و طرفداران طرفین تبدیل نگردد، شیوه تسامح، تساهل و مدارا را در پیش گیرند. از حرمت شکنی و بی­حیثیت ساختن یکدیگر اجتناب ورزند. چونکه دشمنان و غیرخودیهای هزاره مترصد درگیری هزاره‌ها میان خودشان هستند تا وحدت و همگرایی ما به یک بحران و درگیری داخلی هزاره تبدیل شودو سعی شود دشمنان از این آب گٍل­آلود ماهی مقصود را نگیرد.

زینهار از این ترفند!

به‌جای بی‌حرمتی و برچست زدن یکدیگر به راهبردهای کلان سیاسی هزاره بیاندیشند. قدرت سیاسی هزاره را جهت و معنی بخشند، راهکارها و راه حلهای سیاسی برای بیرون رفت مردم  ازین بن‌بستهای فعلی ارایه نمایند. از مصیبت‌افزایی بر مصایب جامعه جلوگیری نمایند. زیرا جمعی عمل کردن و جمعی اندیشیدن و همگرایی هزاره در معادلات قدرت سیاسی تاثیرگذار می‌باشد. جامعه واگرا نمی‌تواند در تصمیم گیریهای کلان سیاسی نقش موثری داشته باشد. حداقل به دلیل مصالح سیاسی ـ اجتماعی  هزاره هم که شده از واگرایی و پراکندگی اجتناب شود از گسست، تفرقه و پراکندگی جلوگیری شود لذا جامعه هزاره نیاز مبرم و فراوان به نخبگانی صدیق چون دایفولادی و سایر روشنفکران دلسوز دارند که راهگشای سیاسی و اجتماعی­شان باشند و همیشه برای سرنوشت بهتر هزاره بیاندیشند و راهکارهای روشنگرانه را ارایه نمایند.

والسلام .


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.