
استرالیا و بحران هویتی مهاجرین افغانی
استرالیا ازجمله کشورهای است که تعداد مهاجرین ما قابلتوجه بوده و روزبهروز نیز شاهد افزایش آمار نفوسی آنها هستیم. هزاران نفر مهاجر از مردم ما در استرالیا به سر میبرند که جمعیت قابلملاحظهای از مردم ما در استرالیا بهحساب میآیند. امروزه مهاجرین ما در عالم مهاجرت خویش، با چالشهای روبهرو هستند. همچنان که در سرزمینی که به آن مهاجرت میکنند، دارای آرزوها، دردها و مسایل مشترکی هستند.
در ابتدا باید گفت که فرهنگ هر فرد مهاجر آمیختهای از سنتهای قومی و ملی او است. زمانی که از مبدای اصلی خود جدا و زندگی در میان مردمانی دیگر با رسوم متفاوت را پیدا میکند تازه احساس مشکلات اساسی و جدی مینماید. برایش سخت خواهد بود تا بتواند با زبان و گویش کشور میزبان سخن گفته و خوراک و پوشاک آنها را برای خودش بپذیرد و از لباس محلی و ملی خود استفاده نکند چون ممکن است مورد استهزا و تمسخر واقع شود. این فرد با دو حالت روبر است:
اول): باتحمل سختیهای فراوان اصالت خود را حفظ میکند و ضمن تعامل با گروهی که به آنها پیوسته برای فرهنگ خود نیز اصالت قایل است.
دوم): در اثر فشار فرهنگی جامعه میزبان این فرد دچار تردید در حفظ سنتهای فرهنگی خود شود. البته ممکن است که همانگونه که در ذکر شد. هویت خود را نیز حفظ کند و یا ممکن است که بهصورت میراثی به آن هویت علاقهمند باشد، اما به خاطر زندگی روزانه خود، از آن دست بردارد.
حال مساله این است که مردم مهاجر ما علاوه بر اینکه کشورها و یا سرزمینی مثل استرالیا را به خود اختصاص دادهاند، اما جمعیتش اگر هم زیاد باشند، ولی یک اقلیت محسوب میشوند و در تعامل با دیگران در این کشور دچار مشکلاتی هستند. در سالهای اخیر بهواسطه حوادث هولناکی که اتفاق افتاده است این مشکلات رو به افزایش است، همچنین مشکلات خود مهاجرین در درون جامعهی میزبان، منشای سختگیریها و مشکلات بیش از پیش برای مهاجرین بهحساب میآید و شاید از میان چالشهای گوناگون، چالشهای فرهنگی این مهاجرین در تمام شوون زندگی روزمره آنان نقش دارد.
بنابراین امروزه بعد فرهنگی، بزرگترین چالش و اساسیترین مشکل اقلیت مهاجر در این کشور است. این چالش سلب هویت فرهنگی و فروبردن آنها در محیط خود است. بنابراین اگر مردم ما در استرالیا هدفمند نباشد و به تربیت نسل دومشان غفلت ورزیده و توجه جدی نکنند، از آنجای که مردم ما ازنظر فرهنگی جایی پایی محکمی ندارند، ممکن است در ورطهای سقوط کنند، که از نظر اعتقادات دینی دچار آسیبهای جدی بشوند. اگر فرهنگ مهاجر در اقلیت آسیب ببیند، نسل دوم اینها دچار نوعی فقدان هویت فرهنگی یا به قول اریکسون دچار بحران هویت گشته و نوع لاابالیگری در میان نسلهای بعدی در جامعه ایجاد خواهد شد.
زندگی یک مهاجر در کشور جدید و فرهنگ جدید سراسر تشویش و آشوب فکری و فرهنگی است. مردم مهاجر و نسل فعلی ما با الهام از فرهنگ جامعه اصلی و اولیه خود به احیای فرهنگی ساختارهای زندگی خود تا حدودی میپردازند و سعی در وفق دادن آن با شرایط مهاجرت دارند؛ اما نسل دیگری نیز وجود دارد که در این کشور متواد شده و به مدارس آن میروند و تمدن و فرهنگ آنان را فرامیگیرند. بنابراین نسل دچار دوگانگی شخصیت میگردد. از آنجای که این نسل در تلاش برای یافتن هویت مخصوصی است خطر بحران هویت برای آن احساس میشود. آموزش چند فرهنگی یکی از آن مشکلاتی است که در دوره ابتدایی و دورههای دیگر داده میشود. بچههای که در حال شکل گرفتن روحیه فرهنگی هستند با شنیدن مطالب گوناگون، دچار انحراف و سرگردانی و بحران هویت میشوند و رشد فکری و اخلاقی این نسل دچار اختلال میشود.
معمولا اولین نسل مهاجر به دلایل چون ناامنیها و جنگها در کشور مبدا، و یافتن کار و یا در جستجوی سطح بهتری از زندگی، دست به مهاجرت میزنند. نسل اول مهاجرین معمولا این حرکت بزرگ را به امید یک زندگی بهتر و امنیت بیشتر برای آینده فرزندان و زندگیشان انجام میدهند اما نبود کارهای فرهنگی و هویتی احساس بروز بحران هویتی را گوشزد میکند. در این میان برخی والدین تازه وارد چنان سرگرم ساختن زندگی جدید و پر زرقوبرق دنیایی خود در این کشور شدهاند که از نیازهای عاطفی و تربیت فرزندان خود غافل ماندهاند. چراکه نیاز به امینت و آرامش و ثبات مالی برای آنها اولویت پیدا کرده و به روند پرورش و تربیت عاطفی فرزندان توجهی نشان نمیدهند.
در چنین وضعیتی ترک کردن خانواده میتواند یکی از واکنشهایی باشد که نسل جدید و جوانان ما امروز در برابر اینگونه برخوردها از خود نشان و بروز میدهند. بهخصوص در کشوری مثل استرالیا که از سن هیجده سالگی تحت حمایت مادی دولت قرار میگیرند، و کار کردن نیز در این سنین بسیار رایج است. این جدایی زودرس از خانواده مهاجر میتواند فرزندان را در معرض خطراتی چون آمیخته شدن با دوستان ناباب (که آنها نیز به دلایل مشابه یا متفاوتی از تربیت والدین خویش محروم ماندهاند) اعتیاد و فساد و… قرار دهد. بهخصوص که آنان تجربه زندگی در جامعه آزاد را ندارند. از طرف دیگر این امر احساس نوعی واماندگی، آزردگی و ورشکستگی فرهنگی در والدین را به وجود میآورد، چراکه فرهنگ جامعه میزبان در این تقابل برندهشده و دست آنها را از همهجا کوتاه نموده است.
فشار آوردن والدین به فرزندان در حفظ خصوصیات فرهنگی و آدابورسوم، که گاه با تهدید و توهین و خشونت صورت میگیرد، باعث میشود که آنان حتی اگر خانه را نیز ترک نکنند رفتاری دوگانه پیش گیرند، بدین معنی که در محیط خانه طبق توقعات والدین و با معیارهای سنتی عمل نموده و در محیط خارج از خانه به نوع دیگری عمل کنند، یعنی تبدیل به موجوداتی دو رو شوند و این خود میتواند خطرات زیادی را برای آنها در جامعه آزاد این کشور به وجود آورد. طبیعی است که هر چه والدین از مسایلی چون تغییرات جسمی و روحی فرزندانشان در سنین بلوغ، از سختی عبور از این دوران، از تفاوت فرهنگی جامعه خود و میزبان بااطلاعتر و آگاهتر باشند تنشهای فرهنگی مهاجرت برای آنان و نسل دوم کمتر خواهد بود.
یکی دیگر از مسایلی که نسل دوم مهاجر ما با آن روبرو هستند، امروزه کم شدن تمایلشان به تحصیلات دانشگاهی است. این مساله به این دلیل ایجاد میشود که در اینجا امنیت اقتصادی و مهمتر از آن احترام اجتماعی، چندان درگرو داشتن تحصیلات دانشگاهی، و بهخصوص عناوینی مهندس و دکتر نیست. در جوامع مدرن نه به کسی به خاطر داشتن عنوان و مشاغل بالا، موردتوجه و عنایت بیشازحد مردم قرا میگیرد. و نه کسی به خاطر داشتن مشاغل سادهتر از هر نوع آن مورد بیمهری و تحقیر واقع میشود. به عبارت سادهتر همه افراد در پناه قانون بوده و از یک امنیت نسبی اقتصادی و احترام و شان اجتماعی تقریبا برابر برخوردارند. فرزندان و نسل دوم مهاجر که با سرعت معیارهای حاکم بر جامعه میزبان را جذب و با روال و آهنگ آن حرکت میکنند. متوجه میشوند که بدون گذر از هفتخوان و مشکلات دانشگاه نیز میتوان راحت زیست و از زندگی لذت برد و مورداحترام جامعه میزبان بود.
بنابراین اگر تمایلی به ادامه تحصیل داشته باشد. دلیلی برای اتلاف حداقل چهار سال از وقت خود برای خواندن مطالبی که علاقهای به آنها نمیبینند. این مساله برای والدینی که در جامعهی زیستهاند که احترام و آبرو درگرو داشتن مدرک و بخصوص عناوین است سخت ناگوار هست. کنجکاوی پیدرپی اقوام و بستگان این خانوادهها و سایر دوستان و آشنایانشان در مورد تحصیلات فرزندان، والدین را در تنگنای بیشتری قرار میدهد و این خود باعث فشار بیشتر از طرف والدین به فرزندان دررفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل بهخصوص در رشتههای که دکترا و مهندسی میدهند میگردد.
نتیجهی نهایی این تفاوت فرهنگی ایجاد تنش، رخت بربستن خرسندی و آرامش از خانواده و سایر اثرات منفی و جانبی ناشی از آن برای همگی آنها است. متاسفانه والدین برای تشویق و ترغیب فرزندانشان به ادامه تحصیلات دانشگاهی از همان دلایلی که در کشور مبدا سود میجستند استفاده میکنند. دلایلی چون کسب آبرو و احترام اجتماعی، که در اینجا چندان کارساز نیست. امروز مردم مهاجر ما در استرالیا گرفتار شکستهای فکری و فرهنگی و دچار تباهی در مسیر خودشان است، اگر توجه جدی به اینها نشود در معرض وادادگی هویت فرهنگی در نسل دومشان قرار خواهند گرفت.
روح و فکر جوانی که از دوره کودکی شکل میگیرد و تقریبا میتوان گفت فرزندان افراد مهاجر از همان دوره کودکی و یا سالهای اول مدرسه بهناچار با بچههای غیر مهاجر معاشرت پیداکرده و رفتوآمد و لو در حد مدرسه، مینمایند، این در حالی است که درنهایت با بچههای مهاجر در هفته یکبار ملاقات میکنند. در همان حالت اول هم در ارتباط با غیر مهاجر دچار مشکلاتی میشوند؛ یا به خاطر رنگ پوست و یا به خاطر ملیتشان و البته کم نبودهاند بچههای مهاجر که با غیر مهاجر ارتباط خوبی داشته و دارند، اما همین ارتباطات چه مثبت و چه منفی میتواند در روحیه آنان اثراتی بگذارد، که اگر درست تغذیه فکری نشوند، منجر به بیهویتی و کمرنگ شدن صبغه فرهنگی اصیل آنها میشود و طبیعتا در سن نوجوانی و جوانی اینگونه شکلگرفته و بیشتر جذب فرهنگ کشور شده و در آینده نهچندان دور از فرهنگ و هویت اصلی خویش فاصله گرفته و دچار بحران هویت فرهنگی میشوند.
خطر فرهنگی که نسل دوم ما را تهدید میکند، دوستان و همکلاسی غیر مهاجراند که همراه آنان در مدارس تحصیل میکنند و تاثیرشان بر شخصیت فرزندان مهاجر شاید در بسیاری موارد بیش از آموزگاران باشد. سن فرزندان مهاجر که به دلیل مشارکت فرد در گروه دوستی موثرترین سن برای تاثیرپذیری از دوستان و در موارد زیادی ترجیح دادن دوستان و همکلاسان بر والدین و خانوادهی خودش هست .
مشکلات فرهنگی جوانان و نوجوانان مهاجر که از راههای مختلف انجام میگیرد. ورود به بازار کارهای خاص، مدارس و نظام آموزشی، رسانهها و…. و ضعف مردم ما عامل قوی در مشکلات فرهنگی جوانان و نسل دوم است. در این راستا اگر مردم ما به فعالیت فرهنگی توجه جدی نکنند در آینده نهچندان دور نسل بیکفایت و مضمحلی را تحویل خواهند گرفت. امروزه راههای سنتی مثل برپایی کلاس در مدارس و در هفته یکبار و یا انتشار کتابهای قطور که از حوصله نسل جوان خارج است دیگر اثر قوی نخواهد داشت، امروز دنیا دنیای رسانه است، رسانه و تصویر کار هزاران سخنرانی و کتاب را میکند. به شرطی که رسانه هم رسانه قوی و پربار باشد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.