
فریبندگی و قساوت دو جنبه مهم سیاست در افغانستان
سیاست در دنیای اسلام در کل، و در افغانستان بهطور خاص با دو وجه فریبندگی و قساوت خاصی به مردم رو آورده است. آن دو وجه از سیاست که در افغانستان دهان بازکرده و مردم لقمهوار هر صبح و شام دردهان آن فرو میپیچند، غلبه با گلوله، انتحار و انفجار است. قتل و کشتار در این روی آوردگی خفتبار، اساسیترین تکنیکهای سیاست امروز است. ازاینرو، تقبیح و محکومیت آن، چه ازلحاظ قوانین حقوق بشری و چه ازنظر عواطف انسانی، بیاثر و چهبسا که خندهآور بوده است. چراکه سیاست در افغانستان با شیوهای فریب و قساوت خاص خود عمل میکند، نه بر اساس قانون و خواست مردمی تا محکومیت قانونی اثر داشته باشد. دولت غنی تبلور کامل این دو وجه فریبندگی و قساوت است. دلیل این فریبندگی و قساوت، کمیتههای حقیقتیابی است که غنی برای هر فاجعهی که خود به نحوی در خلق آنان شریک بود تشکیل میداد. اما این کمیتهها، نه چیزی کم و نه زیاد، جز وجه فریبندگی و قساوت سیاست چیزی دیگری را نشان نداده است. این دو وجه از سیاست بر سازنده منطقی است که با تکنیک کشتار محقق میشود.
اما پرسش این است که ما تا چه حد این دو مشخصه مخرب سیاست را فهم کردهایم؟ رفتارها و واکنشهای خرد و کلان ما عکس این را نشان میدهد. اساس سیاست در افغانستان، غلبه قومیت است نه اداره اسلامی و یا علمی کشور. قومیت برای تحقق اهداف قومی خود، سیاست را با دو رویهی فریبندگی و قساوت به تکنیک کشتار بدل کرده است. اساسیترین کاربرد این تکنیک، تحمیل هزینهها و خسارتهای سنگین مادی و نیروی انسانی نسبت به اقوام غیر حاکم است تا غلبه قومی بدون اضطراب محقق گردد. اما موضع ما در برابر این تکنیک چیست؟ که دو طیفی از رفتارها را رقم زده است. عدهای سیاست فعلی را با تمام بیرحمی و قساوت آن خوشآمد گفته و منافعشان را در سایهی غلبه تکنیک کشتار تعریف و دستیافتنیتر دانستهاند. درواقع اینها جنبههای فریبندگی و قساوت سیاست را با فریبخوردگی جنون وار، و با معامله حقوق و عزت مردمشان در عین خول بودگی سیاسی محقق ساخته است. گویا شخصیت اینگونه افراد بیشتر برای فریبخوردگی ساختهشده است تا فهم منطق و تکنیکهای سیاست. پس سیاست برای این عده از افراد حقیقتا نامفهوم است.
اما طیف دیگر، قربانیان منطق قساوت بار سیاستاند. مشخص است که این عده بیشترین و سنگینترین خسارتهای ناشی از منطق خشن سیاست فعلی را متحمل شدهاند. اینها نهتنها از رفتارهای ناعادلانه و قوممدارانه سیاستگذاران تکنیک کشتار، که از موجودیت این منطق ناخرسند بوده و در راستای تحقق رویه انسانی از سیاست صفوف مبارزاتیشان را مشخص کردهاند. اما این نارضایتیها دلیل موجهی بر درک و آگاهی اینها از منطق واقعی سیاست با دو مشخصه بارز آن، یعنی فریبندگی و قساوت، نمیشود. دلیل این نا دلیلی، شیوه مبارزاتی عدالتطلبان است. روش مبارزاتی عدالتخواهان، مدنیترین، عقلانیترین و شهروند پسندانهترین شیوه مبارزاتی با پشتوانه قانون است. اما مشکل این است که رویه و منطق سیاست قانون مداری نیست تا رفتارهای مدنی و عقلانی الگوی مناسبی برای بازدارندگی خیانت، تبعیض، فساد و نا عدالتی باشد، بلکه رویه سیاست زورگویی، توحش، فریب و قساوت است که در قالب تکنیک کشتار رخ مینماید. در این رویه از سیاست، قانون، مدنیت، مردم و حتی که دستگاههای عدلی کشور، حلقه آویز شدهاند.
پس ما یا با وقاحت تمام فریبندگی سیاست را با فریبخوردگی خوشآمد گفتهایم تا سیاست با همه جنبههای ضد انسانیشان وارد سرنوشت ما شده و بهمقتضای منطق کشتار خود عمل نماید، و یا دستخالی تصمیم گرفتهایم تا بیش از این اجازه ندهیم که سرنوشت ما را فریب و قساوت تعیین کرده و ما را در غم عزیزانمان داغدار سازد. صورت نخست، هیچ نشانی از درک و فهم درست از اصل سیاست را منعکس نمیکند، بلکه سرمست در تاریکی فریبخوردگی،بیهدف و توخالی عربده میکشند، و دومی نیز در عین حقانیت خود، به نظر میرسد ناگزیر از تجدیدنظر در روش دادخواهی خواهد بود. چراکه قند و عسل نمیتواند زهر و زهر دادگی را خنثی نماید، بلکه پادزهری از جنس خود آن لازم است. چون سیاست با وصف فریبندگی و قساوت، حذف و نابودی ما را نشانه رفته و کمتر از این خودش را نا متحقق میداند. از همین رو است که گاهی با تکنیک ترور و انتحار و گاهی با تکنیک استعفای افرادی از قوم غیر حاکم، پدیدار میشود. بنابراین، لازم است اقوام غیر حاکم از تاریکی فریبخوردگی بیرون آمده و با درک درست از رویه سیاست، شیوههای بازدارندهای را برای حفظ موجودیتشان برگزینند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.