
تبسم؛ دلیل هستی و عدالتخواهی ما
تبسم دلیل هستی و عدالتخواهی ما است. با بودنش هستی ما اثبات و با نبودش وجود ما نفی میگردد. هستی ما آگاهی از وضع بیمار موجود و اعتراض صریح علیه این وضع سرطانی است. کسانی که معترض نیستند و به نحوی با تبعیض و مصایب ناشی از آن” یا از روی تملق و مصلحتاندیشی و یا از سر عدم آگاهی از هستی تاریخی خود” کنار میآیند، مسلما بیدلیل فقط زندهاند. هستیای که در این مقطع تبسم دلیل آن است، اعتراض و به قولی عصیان علیه تبعیض، بیعدالتی و خیانت حاکمان خاین و فاسد است. دولت و عاملان انتحاری آن تبسم را نفی کردند ولی با نفی او ما بیشتر اثبات شدیم؛ اثبات شدیم که هستیم، عدالتخواهی هست و اعتراض علیه تبعیض و نا عدالتی نیز تا زمان احقاق حق مردم قویا وجود دارد. تبسم را در کودکی محو کردند، ولی او پس از محو مظلومانه و معصومانهاش به بقای مطلوب دست یافت. بقای مطلوب همین ارجاع دادن مردم به هستی معترضانهشان است. درک تبسم و آگاهی از فلسفه نفی این خواهر معصوم، درک از دلیل و برهان وجود خود ما است و لذا تا زمانی که معترضیم و تا اندازه که به هستی معترضانه خود ایمان داریم، هستیم و عدالتخواهی ما نیز وجود دارد.
مسیر ما تا قبل از تبسم، مسیر نیستی بود و یا به نیستی میل داده میشد. خاستگاه این نیستی اختگی سیاسی است که عملکرد رهبران سیاسی ما اصلیترین عامل آن است. مسیر اختگی، همان مسیر نیستی و نابودی است، آنهم نابودی جمعی نه فردی. نیستی و نابودی در جای است که هستی تاریخی و درخشان یک ملت عامدانه در معرض نفی قرار گیرد. ما در سایهی رهبری خلیلی و محقق به نیستی و نابودشدگی عادت داده شدیم و در اثر خو گرفتگی به اختگی تحقیر شدیم. اختگی سیاسی خودش بنفسه مرگ یک ملت است که اگر چارهاندیشی نشود، ملت به نیستی زودرس گرفتار میشود. اینجا است که نفی عامدانه و نسلکشی قومی بهسرعت و سهولت تمام و بدون مانع جدی بهپیش رفته، کیفرهای سربریدن از طفل معصوم، فجایع انسانیای مانند دهمزنگ و نا عدالتیها، ظالمانه اعمال میگردد.
پس راه جلوی گیری از مرگ زودرس و نشیب تند مسیر نیستی مردم چیست؟ نخستین نکته قابلتوجه، آگاهی از اوضاعی است که هستی ما در آن تعریف میشود. این اوضاع، نسلکشی و قتلعام مردم در حین اختگی سیاسی خود ما است. نشانه این آگاهی، اعتراض و خیزش مردمی علیه این اوضاع نا انسانی است. خیزشهای مردمی و نارضایتی اجتماعی برای مرگ و مردن نیست، بلکه برای اثبات هستی و جلوگیری از نابودی و نیستی مردم است. اعتراض و معترض بودن، همان هستی مردم معترض است و لذا سخنش صریح و بیباک این است که ما هستیم و لو تبسمها و دهمزنگیهایی رخ دهد. پس هستی ما همین اعتراض است و تبسم روشنترین دلیل این هستی است. ازاینرو، نا عدالتی و تبعیض در بحث توتاپ، تنها حق کشی نیست، بلکه نسلکشی و نیستی عامدانه یک قوم نیز هست. از سوی دیگر، دادخواهی عدالتخواهان نسل روشنایی، تنها حقطلبی نیست، بلکه دعوت به حقانیت هستی یک ملت محروم است که پانزده سال تمام مسیر نیستی را پیموده است. لذا جنبش روشنایی در روشنی تبسم، ما را به هستی معترضانه ما فراخوانده و از مرگ زودرس بر حذر میدارد؛ مرگ زودرسی که از دو سرچشمه اختگی درونی و دشمنیهای تاریخی سلسله دولتهای همیشه حاکم ناشی میشود. بنابراین، ما هستیم چون معترضیم و چون معترضیم پس هستیم. دلیل اینگونه هستی که با عدالتطلبی ما گره خورده است، تبسم شهید است. همین روشنی دلیل تبسم است که عدالت خوان امروز در هر گوشهای از کشور شجاعانه میگویند ما هستیم و هستی معترضانه ما با نا عدالتیها و تبعیض نژادی قابلجمع نیستند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.