
ناگزيری افغانستان از پيمان امنيتی و تشديد حملات انتحاری
افغانستان در مقطعهاي گوناگون تاريخي خويش اسير ناگزيريهاي بوده است. اين ناگزيريها تقدير تاريخي و سرنوشت اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و … او را رقم زده و به امروز سپرده و نسل امروز ما نميتواند از زير تاثيرات آن خود را برهاند و بر اساس نيازها و ضرورتهاي عصر و زمانه خويش قد برافرازد و متناسب به بينش و منش اراده انساني خويش را به منصه ظهور رسانده و استعدادهاي نهاني خويش را به فعليت پيوند داده و در بستر حركت تاريخي خويش شكوفا گرداند.
ناگزيريهاي گذشته سايه شوم و هولناك خويش را از مزرعه آفتاب نديده و مانده در وضعيتي پشت به آفتاب، بر نداشته و همچنان جلو تابش آفتاب را گرفته و مزرعه را در فقري از نور و دور از چشم آفتاب قرار داده و رويش بهاري، خيزش سحرگاهي جوشش چشمهساري و آهنگ بالندگي را از كشتزار گرفته و مدتهاست كه مصداق اين شعر نيما كه: «خشك آمد كشتگاه من، در كنار كشت همسايه» گرديده است و مزرعه در ميان فصولي از خشكسالي و قحطي زدگي دست و پا ميزند.
ناگزيريهاي گذشته كه سبب شده تاريخ افغانستان در همه عرصههايش به شكلي رقم بخورد كه نتيجه و محصولش را ما امروز درو كرده و با آن زندگي كه نه، بل زنده مانده و با آن ميستيزيم و ساليان سال است كه با اهريمن تاريخ سياه و نكبتبار خويش در نبرديم و ميخواهيم ازان بگريزيم و سيطره آن را از دامن تاريخ و حيات اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و … خويش برچينيم اما نميشود كه نميشود. ما هستيم و نتيجه كنشهاي سياستمداران و ناگزيريهاي روند تحولات سياسي و شرايط تاريخي گذشتههاي نه چندان دور كشور. ما هستيم و انبوهي از مشكلات و نابسامانيها و پسماندگيهاي تاريخي.
ما هستيم و اين ميراثي كز نياكان براي ما به ارث رسيده است و به قول اخوان: پوستين كهنه دارم من، مانده ميراث از نياكانم. ما هستيم و اين پوستين كهنه، فرسوده، متعفن، كه به هيچ دردي نميخورد جز اينكه كبريتي در دست انتحار كنندهها گرديده تا مواد منفجره خويش را انفجار دهد. ما هستيم و سيلي از خون و توفاني از آتش و قيامتي از شيون و گريههاي سوزناك مادران داغديده و آه و نالههاي انسانها، در فقدان عزيزان خويش. ما هستيم و تكرار اين سناريوهاي دهشت و وحشت در روزگاري و در كنار دنيا و همسايگاني كه در زير چتر گسترده آفتاب بساط پهن كرده، گرمي آفتاب و لطافت نسيم را همراه با هم چشيده و استشمام ميكنند.
ناگزيزيهاي امروز ما كه باز هم يك سر در گذشتهها دارد، براي ما تاريخي را رقم زد كه تا كنون نتيجهي بهتري از گذشته براي ما نداشته و حتي باعث تندي و شدت عمل بيشتري از سوي آنان گرديده است. افغانستان درين مرحلهي از تاريخ خود باز دچار ناگزيريهاي گرديده بود كه ناگزيد مردم و دولت مردان بايد انتخاب ميكرد كدام راه را بايد انتخاب نمايند.
آيا پيمان امنيتي با آمريكا و شركايش را به امضا برساند و ازين طريق كمكهاي مالي و حمايتهاي لجستگي و … آنان را كمايي نمايد يا ازان سر باز زده و جلو بهانه و توجيه ايديولوژيك گروه طالبان را بگيرد كه به بهانه حضور نيروهاي خارجي دوام جنگ و جواز عمليات انتحاري را توجيه مينمايند.
اگر پيمان امنيتي را امضا نميكرد و بهانهگيري مخالفان و دهشتافكنان را در نظر ميگرفتند، افغانستان در برهوتي از عالم تنهايي و عدم امكانات و تامين مخارج نيروهاي امنيتي خويش فرو ميرفت و هرگز تاب و توان ادامه حيات سياسي برايش ميسر و ممكن نبود و اگر پيمان امنيتي را امضا ميكرد از نظر مالي و حمايتهاي معنوي (كه براي بقاي كشور يك امر ضروري بود) تامين ميگشت ولي بهانه و وسيله توجيهي براي دهشتافكنان بيشتر فراهم و انتحار كنندگاني بيشتري را بسيج كرده و امنيت كشور را بيشتر در معرض تهديد قرار داده و چالشهاي جدي امنيتي به ارمغان ميآورد.
افغانستان ناگزير بايد يكي ازين دو مسير را انتخاب كرده و تكليف خود را با بلاتكليفي كه از آقاي كرزي به ميراث مانده بود را نقطه پايان و خط بطلان بكشد. بر همين مبنا و بر اساس همين ضرورت و در نظرداشت مصلحت، پيمان امنيتي امضا شد ولي بعد ازان حملات انتحاري و نا امنيها به طور چشمگيري افزايش يافته و روز به روز بر دامنه آن افزوده ميگردد.
بنا بر اين ميتوان گفت و به اين نتيجه اذعان نمود كه تشديد حملات انتحاري و گسترش ناامنيهاي اجتماعي در زمان زمامداري آقاي اشرف غني و تشكيل دولت وحدت ملي، ناشي از آخرين تلاشها و دست و پا زدنهاي دشمنان اين ملت است. طالبان (اين برادران ناراضي كرزي و مخالفان سياسي احمدزي) و حاميانش تمام تلاشها و آخرين پتانسلهايش را آزاد كرده تا خشم خود را از امضاي پيمان امنيتي و بقاي حضور نيروهاي آمريكايي و جامعه جهاني به نمايش گذارند و همچون داعش چهره قاطع و مصمم و خونريز از خود به نمايش گذارده و عزم و اراده ملي را بشكند و تاثير امضاي پيمان امنيتي را به چالش كشيده و در افكار عمومي چنين وانمود نمايند كه امضاي پيمان امنيتي نه تنها امنيت شما را تامين كرده نميتواند كه هنوز باعث تشديد نا امنيها و گسترش انتحارها و انفجار گرديده است.
هرچند حملات انتحاري و خشونتهاي سياسي در افغانستان عوامل پيدا و پنهان زيادي دارد و نميشود حضور نيروهاي خارجي را تنها عامل در انتحار و انفجار معرفي كرد اما بيشك براي توجيه ايديولوژيكي و شستشوي مغزي افراد، جهت آماده شدن براي انجام عمليات و از جان گذشتن و خود را در جاهاي مورد نظر و اهداف از پيش تعيين شده رساندن و انتحار كردن، اسلحه بسيار كارساز و موثري خواهد بود.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.