
تیکه داران قومی؛ مسوول وضعیت نا گوار کنونی!
هزارهها بعد از سالها درد و رنج کشیدن در زیر بار استبداد، ظلم و تبعیضات اجتماعی، کشتارهای دسته جمعی، غصب شدن سرزمینهای اجدادی و کوچانده شدن اجباری و … بالاخره زمانی تحت زعامت مردی از جنس مردم شهید مزاری خود را دوباره بازسازی کرد و در مقابل استبداد سیاسی، انحصارگریهای قومی، ظلم و تبعیضات اجتماعی ایستاد و یکبار دیگر به عنوان یک قوم با هویت مشخص فرهنگی و آرمانهای بلند انسانی و روحیه و نیروی سازنده ملی تبارز کرد و در این راستا تلاشهای زیاد و کوششهای فراوان به خرج داد و شهدای زیادی در راستای تحقق این اهداف تقدیم کرد تا اینکه در سطح ملی و بین المللی خود را به اثبات رساند و به همگان فهماند که بدون در نظرداشت این مردم نمیتوان به وحدت ملی دست یافت و انتظار امنیت ملی و آرامش اجتماعی را داشت.
این تلاشها و کوششها باعث شد که در کنفرانس بن ۱۹ درصد سهمگیری در قدرت برای هزارهها در نظر گرفته شود اما با کمال تاسف هر چه زمان گذشت مردم ما نه تنها روز به روز پیش نرفت که هر روز به عقب برگشت و از متن قدرت به حاشیه رانده شدند و زمینه حذف کامل هزارهها از بدنه قدرت فراهم شد و میرود که هزارهها نقش خود را به عنوان یکی از چهار بازیگر اصلی صحنه قدرت و سیاست در سطح ملی و بینالمللی از دست داده و دوباره به انزوای تاریخی خویش خزیده و فقط تماشاگر تبعیض و تعصب بازیگران قدرت و سیاست در سرنوشت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی کشور خویش باشند و خود هیچ تاثیری در روند شکلگیری حکومت و مهار قدرت و جهتدهی سیاست نداشته باشند.
هم اکنون به اعتراف و اذعان همه نخبگان و فرهنگیان هزاره مردم ما در بدترین شرایط نسبت به شرایط و وضعیت منظور قرار دارند. علاوه بر اینکه در تصمیمگیری کلان در درون ارگ نقشی نداریم و در سطح ادارات نیز سهم مردم ما بر اساس آمارهای بیرون آمده در حد دو درصد است. یعنی در ادارات حکومتی از مردم هزاره دو درصد استخدام شده و مشغول به کار هستند. از نظر وضعیت اجتماعی نا امنیها و گروگانگیریها و سر بریدن و کشتارهای سازمان یافته و هدفمند بیداد میکند و امنیت مالی و جانی هزارهها در بدترین وضعیت ممکن قرار دارد.
حال پرسش این است که مسوول به وجود آمدن چنین وضعیت نا گوار و نا خوشایند برای مردم هزاره چه کس و یا چه کسانی، کدام گروه و یا گروههای اجتماعی سیاسی هستند؟ این پرسش از پرسشهای محوری است که پاسخ دادن به آن به معنای پیدا کردن علت و ریشههای اجتماعی این زوال و انحطاط نیز خواهد بود. پاسخ دادن به این معما پیدا کردن راه حل را نیز با همراه خواهد داشت. در پاسخ به این پرسش جوابهای بسیاری داده شده است. برخی علت این زوال و این انحطاط و عقبگرد را رهبران بیکفایت و بیدرایت دانسته و طرح عبور از این رهبران را به عنوان راه حل پیشنهاد نمودهاند. برخی دیگر فشارها، توطیهها، انحصارگریهای موجود در متن مناسبات اجتماعی و قدرتهای سیاسی را عامل این انحطاط دانسته و راه حل را نیز در اصلاح این امور از مسایل اجتماعی جستوجو میکنند. عدهی دیگر ضعف و ناتوانی فکری و کمبود ظرفیت انسانی و عدم رشد و بلوغ تاریخی جامعه هزاره را عامل دانسته و منتظر تحولات تاریخی و گذشت زمان نشسته و راه حل را از زمان و حرکت رو به جلو تاریخ و جامعه افغانسان در کل و جامعه هزاره بالخصوص انتظار میکشند. این عده گوششان بدهکار شنیدن هیچ طرح و برنامهای مهندسی شده برای اصلاح امور و بهبودی اوضاع نیستند. چرا که معتقدند زمان آن نرسیده که این اوضاع نابسامان مردم افغانستان در کل و مردم هزاره بالخصوص سامان یابند و اوضاع آشفته اجتماعی بدون دخالت و حرکت تاریخی بهبود یافته و مردم جامعه راه صد ساله را یک شبه بپیمایند.
اما تمام این حرفهای که مطرح شده و نیز حرفهای که مجال طرح و شانس بازگو کردن را نیافتهاند درستاند. هر کدامشان گوشهی از واقعیت را بازگو کردهاند و هر کدام این سخنان در جایش خودش درست، نکو و پسندیدهاند اما و صد اما که این حرفها هیچ کدامشان در عین درست بودن درست نیستند. زیرا همهای این مسایل و مشکلات مطرح شده معلول علت و یا علل دیگری هستند. تا آن علتهای اساسی و زیربنایی کشف و از میان برداشته نگردد این معلولها همچنان به حیات خود ادامه داده و همواره بازتولید میگردد. به همین خاطر برای از میان برداشتن مشکل فساد وقتی تدابیری اندیشه و ارگانی تاسیس و موظف میگردد تا با فساد مبارزه و فساد را نابود نماید؛ نه تنها با فساد مبارزه نمیتواند که خودش کانون فساد و عامل بازتولید فساد و تباهی میگردد. علت این امر در همین نکته نهفته است که تا ریشه و یا ریشههای فساد کشف نشده و خشکانده نشود فساد نه تنها از بین نخواهد رفت که روز به روز گستردهتر، پیچیدهتر و خطرناکتر هم میگردد.
به نظر میرسد که ریشه اصلی و عامل محوری انحطاط و تباهی و عقبگرد مردم هزاره در خلع سلاح شدن آن است. البته منظور از خلع سلاح شدن هم خلع سلاح تسلیحاتی و هم خلع سلاح ایمانی و اعتقادی است. آنچه مهمتر از این دو نوع خلع سلاح است، همانا خلع سلاح ایمانی و اعتقادی است. مردم ما را بعد از سقوط طالبان هم خلع سلاح تسلیحاتی و هم خلع سلاح ایمانی، اعتقادی و ایدیولوژیک نمودند. خلع سلاح اعتقادی و ایمانی و میراندن باورهای جمعی و متلاشی نمودن همبستگی اجتماعی و کشتن اعتقاد به دفاع و بقا، بزرگترین عاملی است که این همه تبعیضها، ستمپذیریها و بیاعتناییهای ارباب قدرت و ثروت را موجب گردیده و مردم ما را این همه ذلیل و حقیر ساخته و ناتوان جلوه داده است. خیانتی که خلیلی و محقق به خاطر خلع سلاح کردن مردم از تسلیحات سخت مرتکب شده جبران ناپذیر است و از آن بدتر خلع سلاح ایمانی و اعتقادی که این مردم را نمودهاند به مراتب خطرناکتر و کشندهتر از خلع سلاح تسلیحاتی است. زمانی اسد بودا به مردم هشدار داده و نوشت که خلیلی به اختهگری سیاسی مردم هزاره مشغول است. خلیلی مردم هزاره را اخته سیاسی میکند. اما آن زمان اهمیت این حرف و عمق این فاجعه را کسی درک نکرد و آن را جدی نگرفت تا اینکه امروز مردم ما با این وضعیت فلاکتبار خود در جای ایستادهاند که هیچ تکیهگاهی ندارند.
در به وجود آوردن چنین وضعیت ناگوار، هیچ کسی در جامعه هزاره بیتقصیر نیستند. همه اقشار جامعه به خاطر کوتاهی و تقصیر و قصور خویش مقصرند اما بیشک که مقصر اصلی که آگاهانه و خاینانه به چنین اعمالی اقدام کرده به اصطلاح رهبران سیاسی و در راس آنها خلیلی و محقق میباشند. خلیلی و محقق نه تنها مردم ما را از نظر تسلیحاتی خلع کرده و بیدفاع نمودهاند که از نظر روحیه دفاعی، عقیده و ایمان جمعی، همبستگی اجتماهی و همسویی سیاسی نیز خلع سلاح کردهاند. خیانت این دو به اصطلاح رهبر سیاسی، مردم را به چنین سرنوشت رقتانگیز و هزاره را به چنین فلاکت ترحمخیز گرفتار نموده است. هر کسی به اندازه شعاع وجودی و تاثیری که در جامعه داشتهاند در ایجاد چنین شرایط و میراندن روحیه دفاعی و اختهگری سیاسی و کشتن غیرت و حمیت مردم، مقصراند. اما مقصر اصلی و محوری که مستقیم و به عنوان تاثیرگزار اصلی بر روند تحولات اجتماعی و تصمیمات سیاسی بوده است، کریم خلیلی و محمد محقق میباشند. برای اینکه مردم به این دو به عنوان رهبران سیاسی، سرنوشت جمعی خویش را به آنان سپرده و انتظار داشتند که به سرنوشتشان خیانت نگردد. ولی با کمال تاسف این دو، خدمت که هیچ، حتی در بسا موارد به عنوان چماق فاشیستان و ظالمان بر فرق مردم خود فرود آمدند. کنش این دو در جنبش تبسم و روشنایی را به عنوان نمونهای از هزاران خیانت پیدا و پنهان این دو میتوان برشمرد. پس مسوول اصلی این وضعیت ناگوار و عامل بیچون چرایی این شرایط دشوار، کریم خلیلی و محمد محقق میباشند. این دو در پیشگاه تاریخ باید پاسخگو باشند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.