فدرالیزم در وضعیت اندامهای فاقد پیکر!

کدخبر : 1824
پنج شنبه ۱ سرطان ۱۳۹۶ - ۰:۱۴

اندام‌های بدون بدن روایت‌گر وضعیت متلاشی شده جامعه ما است که مردم به شکل اندام‌ وار، اما بدون اتکا به بدن ملی یا حتی قومی، فدرالیزه کردن حکومت را تعقیب می‌کنند. ولی زمانی که اصلا بدنی وجود نداشته باشد، اندام‌ها نا استوارانه به چپ و راست در آرزوی فدرالی شدن مدریت سیاسی غلط می-خورند. شقاق‌های اجتماعی در افغانستان اندام‌های از مردم این دیار ساخته اند که جز قومیت، هر بدن دیگری را متلاشی و از ریشه سوزانده است. قوم حاکم که به حکم میراث تاریخی شان خود را در بدن قومیت و نژاد آویزان کرده است، به مراتب وضعیت ترور و وحشت فضای کشور را خوش بینانه تر از فدارلی شدن آن می‌داند. اما اقوام غیر حاکم که حکومت فدرالی را تنها راه بیرون رفت از بحران سیاسی می‌دانند، خود اندام واره‌های می‌مانند که عملا در چنین وضعیتی طرح فدرالی را صرفا در پستوهای تخیل می پر ورانند.

چرا این اندام‌های پراکنده نمی‌توانند در قامت یک بدن غیر پشتون استوار گردد تا قوم حاکم را به تمکین خاصته‌های شان وادار کنند؟ مسلم است که تمرکز قدرت هر بدنی را از مردم هزاره، تاجیک و ازبیک متلاشی نموده و با تربیت گروه‌های مختلف دهشت افکن، این اندام‌های بی بدن را گسسته‌ تر نموده است. بنابراین، حکومت قبیله‌ی در هیچ شرایطی حاضر به فهم یک بدن ملی نبوده، بلکه تمرکز قدرت را حق انحصاری خود می‌دا‌ند. به همین دلیل هر نظم سیاسی‌ای، حتی با روپوش دموکراسی هم که در افغانستان آمده است، به استبدادی قومی تبدیل شده است. انتخابات، یعنی الگوی ساختاریی غیر متمرکز قدرت در شرایط عادی آن. اما میبینیم که همین الگوی غیر متمرکز به سادگی به تمرکز قدرت که یک قوم خاص از آن نفع می‌برد، باز گشت می‌کند.

این تمرکز قدرت زایده چه عاملی است؟ نگاه قومی به حکومت از مهمترین عامل تمرکز سازی قدرت بوده است، ولی حضور اندام وار اقوام غیر حاکم نیز به این پدیده شوم کمک کرده است. همان گونه که حاکمان پشتون بدون استثنا از مردم افغانستان به پای انحصاری قدرت قربانی‌ها گرفته است، اقوام مسافر نیز با حضور اندام وارشان در تثبیت پایه‌های استبداد قومی بی تقصیر نبوده است. در چنین شرایطی که ما خود شریک انحصار سازی قدرت باشیم، پیشنهاد فدرالی کردن حکومت به عنوان معقول ترین طرح برای رهای از چنگ تمامیت خواهی، چه تأثیری در ثبات نهاد نا آرام نظم سیاسی کشور دارد؟ از مسلمات تاریخ است که قوم حاکم حکومت فدرالی را چالشی بزرگی سیاسی فراروی استبداد قومی شان می‌دا‌نند تا یک راه حل. در کنار این، پراکندگی خود اقوام غیر پشتون نیز چالش اساسی برای عملی سازی طرح فدرالی کردن حکوت اند.

رهبران تاجیک و هزاره بزرکترین مانع شکل گیری یک بدن واحد برای انسجام اندام‌های پراکنده این دو قوم بوده اند. جنبش تبسم و سپس روشنای بهترین ظرفیت و طلای ترین فرصت برای اقوام ستم کشیده و گلو بریده‌های عصر دموکراسی بود تا اندام‌های جدا افتاده و بی روح را در قامت یک بدن واحد استوار سازند، اما دیدیم که رهبران تاجیک صرفا نظار‌ه گر حوادث تلخی چون شهدای تبسم و روشنای بودند و رهبران هزاره که از جنس ستمدیده‌ها بودند، با تهمت و دشنام مردم شان را به اندام‌های زخمی متفرق ساخته و خون چکان از بدن بی سر هزاره جدا کردند. پس تا زمانی که ما به مثابه اندام‌های بدون بدن در عرصه‌ سیاسی حضور داشته باشیم، و رهبران ما بازنده‌های در قیافه برنده‌ها به خوش خدمتی استبداد سرگرم باشند، طرح فدرالی کردن حکومت کار به جای نخواهد برد.

البته باید پذیرفت که جنبش روشنای در آستانه ایجاد یک بدن استوار، در قامت با نشاتی از نسل نو، با ایده‌های جدید و آرمان‌های تازه، قرار گرفته اند، اما یقینا برای تنومند ساختن آن نیاز به تلاش‌های پیگیر دارد. از این رو، همراهی با جنبش روشنای برای تحقق هر طرحی، از جمله طرح حکومت فدرالی، یک ضرورت تاریخی است. این ضرورت از اینجا ناشی می‌شود که جنبش روشنای محصول ستم‌ها و تبعیض-های تاریخی بوده، نه رفاه طلبی در شرایط عادی آن. لذا ایجاد یک محوریت مقاوم قومی، از مهمترین استراتژی‌های چنین جنبش به حساب می‌آید تا بتواند به تقدیر قومش که با ظلم‌ها و کشتار‌های بیرحمانه رقم خورده است، پایان دهند. این ضرورت، همان گونه که متوجه نیروهای اندام‌ وار هزاره‌گی است، متوجه جنبش رستاخیز در حساس ترین شرایط کنونی نیز می‌باشد. چرا که هردو جنبش در سطح اتحاد دو قوم اندام‌های بدون بدن اند که بدون انسجام در قامت بدن واحد نمی‌توانند پیچ تاریخ پر از تبعیض را عوض کنند وطرح فدرالی را عملی سازند.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.