گزارش مقاله «بازتاب رسانه‌ای» جنبش عدالت‌خواه روشنایی، در شبکه‌های مجازی

کدخبر : 1817
دوشنبه ۲۲ جوزا ۱۳۹۶ - ۱۸:۳۳

توضیح: این مقاله توسط نویسنده در «همایش جنبش عدالت‌خواهی در افغانستان» که به همت استاد رحمانی یزدری و همکارانش در دست اقدام قرارگرفته بود و پیش همایش آن در جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۳ جوزای سال ۱۳۹۶ برگزار شد، ارایه و حایز رتبه‌ی ممتاز و قابلیت ارایه در همایش را نیز دریافت نمود. لذا روز جمعه ۳ / ۳ / ۱۳۹۶ در پیش همایش ارایه گردید که با استقبال شرکت‌کنندگان همراه بود. بنا به درخواست مکرر عدالت‌خواهان گزارش آن اینک در دسترس عموم قرار می‌گیرد.

چکیده سخن

در دو جنبش عدالت‌خواه «تبسم» و «روشنایی» عامل تعیین‌کننده در بسیج مردم و ایجاد انگیزه و خلق علایق مبارزه برای رفع تبعیض سیستماتیک، شبکه‌های اجتماعی همانند «فیس‌بوک» بوده است و می‌توان گفت: این دو جنبش پرافتخار مردمی، هر دو محصول دعوت و فراخوان گسترده و همه‌جایی کاربران شبکه‌های اجتماعی می‌باشد.

یافته‌های تحقیقی ما نشان می‌دهد که در جامعه استبدادزده مثل افغانستان، سامانه‌های ارتباطی مدرن همانند فیس‌بوک، انحصار رسانه‌ای را به نفع مردم شکستانده است. هیچ‌کسی باور نمی‌کرد که از طریق فیس‌بوک چنین اجتماعات سیاسی گسترده‌ای را خلق کرد، اما قدرت «بسیج» و «انسجام‌بخشی» این سامانه‌های ارتباطی مدرن، جنبش‌های میلیونی همانند «تبسم» و «روشنایی» را پدید آورده است.

مقدمه

عدالت‌خواهی در میان مردم ما به یک جریان نو زا، بالنده و نهادی شده تبدیل‌شده که بر بنیاد آگاهی و بیداری نسل فرهیخته و جوان ما از طریق «شبکه‌های اجتماعی» شکل یافته است. ازاین‌روی، این جریان عدالت‌خواهی، قابل مدیریت نیست. زیرا از دل توده‌ها برخاسته و عامل آن «آگاهی» است، نمی‌توان آگاهی را انکار کرد.

وجود تبعیض «سیستماتیک» و فرق «سازمان‌یافته» روح مبارزه و عدالت‌خواهی مردم ما را در یک قرن گذشته شکل بخشیده که با «مقاومت» و شهادت «شهید وحدت ملی» تقویت گردیده است و اکنون به یمن آگاهی، بیداری و شجاعت نسل جوان و فرهیخته ما به یک جریان فزاینده و روی به جلو تبدیل‌شده است.

دولت با درک این مطلب مهم، که جنبش روشنایی، از طریق رسانه‌های خصوصی و شبکه‌های مجازی، به بیان مواضع عدالت‌خواهانه و از همه مهم‌تر به «بسیج» عمومی عدالت‌خواهان در پایتخت می‌پردازند، از همان آغاز در تلاش افتاده بود تا با اجیر کردن تعداد افراد سودجو در شبکه‌های مجازی و ایجاد گروه‌ها و آی‌دی‌های جعلی، فضای مجازی را از تسخیر هواداران جنبش روشنایی خارج نماید.

تعاریف

شبکه اجتماعی: شبکه‌ی اجتماعی، به لحاظ تیوریک، به مجموعه‌ی از نهادهای اجتماعی متصل و به‌هم‌پیوسته تعریف می‌شوند که شامل مردم و سازمان‌های اجتماعی و فرهنگی است که بر پایه‌ی مجموعه‌ای از روابط معنادار اجتماعی به همدیگر مرتبط و متصل هستند و باهم در اشتراک گذاشتن مجموعه‌ی متکثری از اطلاعات و نمادهای ارزشی و فرهنگی، تعامل دارند.

فضای مجازی: ازنظر ویکتور ترنر که ظاهراً یک انسان‌شناس است، فضای مجازی، یک دنیای بینابین و عاری از قوانین و انتظارات است و به لحاظ فرهنگی، یک دنیای بدون چارچوب می‌باشد. ازنظر وی در این دنیا دست‌کم در اشکال متنی‌اش، غالباً «هویت» پنهان است و مسئولیت در برابر کنش‌ها به‌شدت کاهش‌یافته است. این فضا دارای گستره‌ی بی‌حدومرز و ازلحاظ فرهنگی و قانونی، مبهم و نارساست.

فضای سایبری: کلمه «فضای سایبری» سایبر اسپیس (Cyber Space) از درون واژه سایبرنتیکس که در سال ۱۹۴۸ به‌وسیله نوربرت وینر ابداع‌شده بود، پدید آمد. سایبرنتیکس (Cybernetic) علم نظریه‌ی کنترل است و در مورد سیستم‌های پیچیده به کار می‌رود. کلیه‌‌ی سیستم‌های که با روش خود فرمایی اداره می‌شوند، در حقیقت سیستم‌های سایبرنتیکی هستند.

نظریه بازتاب پذیری: آنتونی گیدینز می‌گوید رسانه‌ها بازتاب آن چیزی است که در جامعه جاری است و مورد عمل واقع می‌شود. لذا رسانه‌گران و کاربران شبکه‌های اجتماعی، آیینه‌ی اجتماع خود هستند و خصلت‌ها، ارزش‌ها، اعمال، کنش‌ها و واکنش‌های افراد جامعه را بازتاب می‌دهند. ازاین‌روی، شبکه‌های اجتماعی سه ویژگی ممتاز پیدا می‌کنند: ۱) رسانه‌ها ماهیت بازتابندگی دارد و در حقیقت انعکاسی از جامعه است. ۲) کار رسانه‌ها دقیقن زنده کردن رویداد‌های مرده‌ای است که در دل حوادث در یک جامعه می‌میرند و مدفون می‌شوند و رسانه‌ها این قدرت و توانایی «نبش قبر» را نیز دارند که آن رویدادها را از دل حوادث تلنبار شده‌ی روزگار بیرون بکشد و به جامعه گزارش نماید و دوباره مطرح سازد. ۳) بعد سوم در اشتراک‌گذاری‌های خودکار محتوا دیده می‌شود ذخیره‌سازی حجم بسیار زیادی از داده‌های مربوط به زندگی اشخاص، در تماس‌ها، پست الکترونیک‌ها، تصاویر و پروفایل‌های گروهی، همانند علایق، سلایق و دوست‌داشتنی‌های آنان، همگی وجه بازتابندگی دارند

بازتاب رسانه‌ای جنبش عدالت‌خواهی روشنایی در شبکه‌های اجتماعی

واقعیت جاری کشور حاکی از آن است که جنبش روشنایی، گذشته از «دادخواهی» برای عدالت و خریدن آبروی سیاسی برای دمکراسی در کشور، به‌سختی توسط دولت سرکوب گردید. رویداد دوم اسد و شهدای جنبش روشنایی، گواه روشن این ظلم آشکار در حق مدنی‌ترین جنبش تاریخ سیاسی کشور است. بازتاب رسانه‌ای این سرکوب خونین، دولت را فلج می‌کرد و ساختارهای فرسوده‌ی آن از هم می‌پاشید. لذا از همان عصر خونین دهمزنگ چتر سانسور رسانه‌ای شدیدی بر رسانه‌ها اعمال گردید تا پیامی از این سرکوب خونین به بیرون مخابره نشود.

رسانه‌ها مُهر سکوت بر لب زدند، گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است. برخی رسانه‌های تصویری، به پخش برنامه‌های عادی خود مبادرت می‌کردند. برایم جالب بود در آن عصر و شام خونین، یک پیامی از یک دوست مجازی خارجی، در صفحه‌ی فیس‌بوکم دریافت کردم و عکسی نیز از آن رویداد خونین گذاشته بود با این عنوان «در کشور شما انسانیت مرده است، پاره‌های تن انسان، همانند برگ‌های خزان شده روی خیابان فرش‌اند و دیگران بی‌تفاوت از کنارش می‌گذرند!»

در فردای آن رویداد خونین، رسانه‌های خصوصی تحت‌فشار وجدان به درد آمده‌ی خودشان به افشای «چتر گسترده‌ی سانسور دولتی» بر رسانه‌ها پرداختند. خبرنگار تلویزیون۱ گفت در روز حادثه رسانه‌های رسمی که منع شده بودند تا گزارشی از رویداد خونین مخابره نکنند، حتی آنتن‌های مخابراتی را نیز دولت از کار انداخته بود، تا تلفن‌های شهروند خبرنگاران نیز گزارشی به بیرون مخابره نکنند.

۱- سانسور رسانه‌ای در ماجرای انحراف مسیر «توتا»

به‌موجب ماده سی و چهارم قانون اساسی، که آزادی بیان را از هرگونه تعرض مصون می‌داند، دولت به‌هیچ‌عنوان حق سانسور اطلاعات و معلومات سیاسی و اجتماعی را ندارد. بر اساس همین ماده‌قانون اساسی، هر افغانستانی حق دارد، افکار و اندیشه‌ها، نظرات و دیدگاه‌ها، اخبار و گزارش‌های خود را از طریق گفتار و یا چاپ در مطبوعات، پخش رادیویی و تلویزیونی، بیان نمایند. بر اساس ماده سی و ششم همان قانون، تامین امنیت راهپیمایی‌ها و تظاهرات از وظایف دولت شمرده‌شده است.

آزادی بیان و فعالیت آزاد رسانه‌ها دستاورد مبارزات رهایی‌بخش مردم افغانستان می‌باشد. از آن‌سوی دولت نیز بارها ادعا کرده که آزادی رسانه‌ها و آزادی بیان را تضمین می‌کند، اما دیدید که در مورد تظاهرات مردم عدالت‌خواه کشور به سانسور آشکار و پنهان دست یازیده تا جلو انتشار صدای عدالت‌خواهان را بگیرد. همین سانسور آشکار و پنهان رسانه‌ها در تحت پوشش گرفتن راهپیمایی و تظاهراتی که حق مردم است، سند معتبر و خدشه‌ناپذیر وجود تبعیض علیه بخش از مردم کشور است.

دولت با تمام امکانات خود در تلاش بود تا اطلاعاتی در مورد انحراف «توتا» به بیرون درز نکند. ازاین‌روی، هیچ‌گاه به پاسخگویی متقاعدگرانه معترضان نپرداخت زیرا این کار موجب درز اطلاعات به بیرون می‌گردید و خیانت ملی آن‌ها آشکار می‌گردید. لذا کشتار بی‌گناهان و سرکوب خونین راهپیمایان، صدای عدالت را رساتر و تبعیض‌گران را رسواتر ساخت و حقانیت حرکت مردمی و قانونی جنبش روشنایی، به اثبات رسانید.

۲- سلطه‌ی ارتباطی و رسانه‌ای از طریق جنگ روانی

سلطه‌ی ارتباطی و سیاسی، به نفوذ دولت بر نهادهای فرهنگ‌ساز، آموزشی و تربیتی و نهادهای دولتی و رسانه‌ای اطلاق می‌شود که به دلایلی مختلف تحت تاثیر دولت هستند و دولت‌ها رگ حیات اقتصادی و سیاسی آن نهادها را در اختیار خود دارد.

در ماجرای «توتا» ریس جمهور غنی نه‌تنها به خواسته‌های عدالت‌خواهانه‌ی مردم، تن نداد، بلکه با خریدن زمان برای تمامیت‌خواهان، از طریق نهادهای سلطه همانند رسانه‌ها و تلویزیون‌ها به جنگ روانی علیه جنبش روشنایی و مردم مبادرت نمود. طرح کمیسیون‌بازی برای نجات از سیاسی شدن طرح، یک ترفند سیاسی و تبلیغاتی بود. زیرا خود ریس جمهور از همان آغاز به دنبال سیاسی کردن بحث «توتا» با انحراف مسیر آن از «بامیان» به «سالنگ» بود و الا طبق برآوردهای فنی و کارشناسانه باید بر اساس همان سروی اولیه به اجرا گذاشته می‌شد.

یکی از روش‌های جنگ روانی دولت‌ها علیه ملت‌های عدالت‌خواه، سیاست قطره‌چکانی است. در این سیاست که ابزار آن همان سلطه‌ی ارتباطی و سیاسی دولت‌ها می‌باشد، تلاش می‌شود تا ضربه‌ها و شوک‌های تبلیغی که در یک روز می‌تواند وارد ساخته و عملیات انجام بدهند، را در زمان‌های طولانی و با فرسایش زمان انجام دهند، تا تاثیرات روانی موثرتری داشته باشد. لذا رسانه‌ها و تلویزیون‌ها با گزارش‌ها و سانسور واقعیت‌ها زمینه را برای «مارپیچی» کردن رویداد فراهم می‌کند. مارپیچی کردن رویداد، تقسیم نمودن جامعه و دوقطبی کردن آن است، تا مردم خود در برابر همدیگر صف‌آرایی نمایند و دولت درواقع، از طریق خود مردم، به سرکوب بخش دیگر از آنان بپردازند.

۳- مسوولیت حرفه‌ای سازمان‌های رسانه‌ای

حرفه‌ای خبرنگاری، یک وظیفه‌ی سنگینی انسانی است که باید خبرنگار در گزارش و ثبت رویدادها و وقایع اجتماعی به یک سری قواعد و اصولی پایبند باشد. ازجمله‌ی این قواعد و اصول حرفه‌ای، که خبرنگار به خاطر آن قسم یاد می‌کند و تعهد می‌سپارد، رعایت اصل «بی‌طرفی» در خبر و گزارش است.

شیوه‌نامه خبر از موسسه خبری معتبر «آف کام» که نظارت بر مطابقت کار رسانه‌ها با قوانین را در انگلستان بر عهده   دارد، درباره‌ی مسوولیت حرفه‌ای و اصل «بی‌طرفی» در تهیه‌ی اخبار می‌نویسد: «در چارچوب برنامه‌های خبری، تهیه‌ی خبر باید بی‌طرفانه، همه‌جانبه و بر اساس اطلاعات کامل باشد.» اما با تاسف خبرنگاران ما در رویداد تلخ و تراژیک ۲ اسد ۱۳۹۵ تجربه‌ی خوبی از خود بر جای نگذاشتند و در حقیقت خبرنگارانی بی‌طرف، نبودند و به اشکال گوناگون به نفع دولت فضاسازی می‌کردند.

اکثر رسانه‌ها بعدازاین رویداد تلخ و تکان‌دهنده‌ی ملی، برنامه‌های عادی خود را پی گرفتند و انگار هیچ رویدادی در این کشور و در این شهر روی نداده است. برخی نیز با قطع برنامه‌های عادی خود ولی با پخش برنامه‌ها و گفتگوهای جهت‌دار اصول حرفه‌ای خبرنگاری را نقض کردند و در تلاش بودند با شگرد رسانه‌ای «پیش‌فرض سازی» جنبش روشنایی و رهبران جوان آن را عامل فاجعه معرفی نمایند.

زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی

«زبان رسانه‌ای» نظامی است مرکب از نمادهای گویشی و نوشتاری که به طریقی نسبتاً استانداردشده، توسط اعضای گروه اجتماعی، در جهت فراخوان معنا به کار می‎رود. چنانکه «هالندر» می‌گوید: زبان، برجسته‎ترین ویژگی نمود انسان است که حاصل از تماس انسان‌ها با انسان‌ها و متشکل از معانی نمادین می‌باشد. بنابراین، زبان رسانه‌ای مطابق بیان فوق، ناقل ارتباطات اجتماعی، بازتاب‌دهنده‌ی شخصیت و فرهنگ جامعه و درنهایت حافظ تداوم ارتباطات اجتماعی، فرهنگ و ارزش‌های جامعه است.

جنبش‌های اجتماعی بر مبنای مطالبات مشخصی در درون هر جامعه‌ای ممکن است در پیوند با شرایط خاصی ظهور نمایند که زبان رسانه‌ای نیاز دارد. اگر جنبش‌های اجتماعی، از این سامانه‌ی مهم تکنولوژیک، محروم باشند، گویا نمی‌توانند پیام خود را منتقل نمایند و همانند فردی بی‌زبانی می‌ماند که هرچه لت‌وکوب شود، قادر نباشد دادوفریاد برای جلب کمک و مساعدت از اطرافیان نماید. شبکه‌های اجتماعی، تنها زبان رسانه‌ای جنبش بود که از اعمال سلطه‌ی دولت خارج مانده و نقش بارز و بی‌مانند خود را به نحو نیکویی انجام داده است. اما دولت در تلاش بود با ایجاد ضد زبان، زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی را خنثی و بی‌اثر نماید.

ضد زبان رسانه‌ای، اصطلاحی است که برای توصیف آن زبان‌های به کار می‌رود که عمداً در تقابل با یک نظام زبانی مسلط ابراز وجود نموده و پاس داشته می‌شوند. آن‌ها به مفهوم دقیق کلمه، شکل‌های مقاومت در برابر فضای زبانی را بازنمایی می‌کنند. به گفته هالیدی(۱۹۷۸) ریشه‌ی ضد زبان‌ها را می‌توان در ضد جامعه‌ها مانند خرده‌فرهنگ‌های منحرف و یا تبهکارانه، جستجو کرد. از نمونه‌های بارز «ضد زبان‌ها» می‌توان به «کلام قروقاطی و بی‌سروته» دوره (ملکه) الیزابت و نیز به‌اصطلاح «زبان یاجوج و ماجوج» دوره (ملکه) ویکتوریا در انگلستان اشاره کرد.

کارکردهای زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی

۱-‌ تبیین اهداف و مطالبات عدالت‌خواهانه

بر اساس نظریه‌ی «بازتاب پذیری» که پیش‌ازاین بیان شد، شبکه‌های اجتَماعی در فضای مجازی بازتاب‌دهنده‌ی اهداف، آرمان‌ها و الگوهای مبارزاتی مردم عدالت‌خواه داخل بودند و ارتباط پیوسته و ارگانیک میان کاربران فضاهای مجازی، با شورای عالی داخل و از همه مهم‌تر کلیت مردم باعث شده بود تا مردم عدالت‌خواه کشور به فیس‌بوک‌های عدالت‌خواه به‌مثابه‌ی «زبان رسانه‌ای» جنبش نگاه نمایند و به آن اعتماد داشته باشند، زیرا حرف و سخن آنان را بازتاب می‌دادند.

۱-۱- زبان گفتمانی؛ شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان یک‌زبان رسا و بلیغ، به یاری جنبشی برخاسته بود که بر بنیاد مطالبات عدالت‌خواهانه‌ی مردم شکل‌گرفته و تاکنون به نیکی توانسته فشار افکار عمومی را علیه دولت تبعیض پیشه سوق دهد. انتظار از یک جنبش مردمی و توده‌ای، همان فشار افکار عمومی است که جنبش هم در سطح گفتمانی توانسته گفتمان رایج را تبدیل به گفتمان عدالت نماید که حتی مخالفین خود را وادار نموده در چارچوب آن گفتمان خود را عدالت‌خواه بنامند، ولی با نیات سیاسی و تمایلات حزبی و گروهی جنبش را موردانتقاد قرار می‌دهند و هم در سطح عمل و واقعیت‌های اجتماعی، توانسته به‌عنوان یک جریان تاثیرگذار بر تحولات جاری کشور ظهور و بروز نماید.

۲-۲- زبان انتقالی؛ تبعیض سیستماتیک اعم از پنهان و آشکار آن آثار ویرانگر روانی آن هزاره‌ها را به لحاظ منزلت‌های اجتماعی به‌اندازه‌ی در نگاه حاکمان و اقوام رقیب، تنزل داده است که اگر یک دانشمند هزاره بخواهد وزیر شود که حق مسلمش هست، برای اقوام دیگر شگفت‌آور می‌نماید و حتی برای خود انسان هزاره به‌عنوان قربانی تبعیض سیستماتیک، نیز اشغال یک وزارتخانه به لحاظ روانی سخت و طاقت‌فرسا می‌نماید. ازاین‌روی، تبیین تبعیض «پنهان» نیازمند زبان «انتقالی» است که رسالت انتقال دردهای پنهان و غیر محسوس ستم تاریخی را باید بر دوش بکشد. این زبان، زبان حرفه‌ای عکاسان و هنرمندان خلّاقی است که با یک تصویر ساده درصدد بیان لایه‌های پنهان و پس منظر تصاویر هستند. شاعران عدالت‌خواه ما زبان هنرمندانه‌ی انتقال دردها و تبعیض‌های پنهان بوده‌اند که با سروده‌های عمیق و جان‌سوزشان لایه‌های عمیق ستم‌های تاریخی روا داشته شده بر این «قوم» را ورق زدند و با زبان هنر، به انتقال آن در نسل‌های آینده و حال پرداخته‌اند.

خواهر بگو هوای کدام شما چُم است ////   از خانه‌ی کدام شما روشنی گُم است.

بخت بد کدام شما ظلم و سنگ بود   ////   نان‌آور کدام شما دهمزنگ بود.

سر می‌برند وای نگو شانه‌ات کجاست ////   گیرم چراغ داد تو را خانه‌ات کجاست.

شهر تو کو؟ پناه تو کو؟ لشکر تو کو؟ //// قوم هزار پاره من، کشور تو کو؟

۲-‌ بیان مواضع سیاسی و رسمی

در ادبیات معمول تنها به خبرنگاران مشغول در رسانه‌های جمعی اطلاق می‌گردد، درحالی‌که اکنون شهروند خبرنگارانی هستند که فقط با امکانات اندک خود مثل «موبایل» تلفن همراه بیشترین و داغ‌ترین رویدادهای جهان را به ثبت می‌رسانند و در افغانستان به‌رغم تحریم رسانه‌های دولتی و رسمی، رویدادهای مدنی جنبش روشنایی را این شهروند خبرنگاران کشور بودند که مهم‌ترین رویداد مدنی جهان را به نام «جنبش روشنایی» و هزاره‌ها ثبت نمودند و با فعالیت‌های مداوم مستمر و تحلیل‌های دقیق و منصفانه‌ی خود توانستند زیباترین رویداد «خبرنگاری» را در جهان خلق نمایند.

۱-۱- نشر اعلامیه‌ها و بیانیه‌های رسمی؛ یکی از ویژگی‌های ممتاز اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، آن است که می‌تواند «مادر» رسانه‌های دیگر قلمداد شود و همه‌ی رسانه‌های دیگر را در خود جای می‌دهد. می‌توان متن اخبار را به کمک تصاویر متحرک، صدا، نقشه و دیگر کارهای گرافیکی، ارتقا داد و می‌توان بخش‌های خبری رادیو و تلویزیون را از طریق اینترنت پخش نمود. هم‌چنین خبرهای را با صدا و تصویر یا بدون آن، می‌توان بر روی پی دی‌ای‌ها در ابرکامپیوترها، کامپیوترهای جیبی، تلفن‌های همراه و مجموعه‌ای از دستگاه‌های الکترونیک دیگر در درون خانه‌ها منتقل و ذخیره کرد و جام جهان نمای که در آینده اخبار را تدوین و پخش خواهد کرد، همان ابزارهای «همه‌جا حاضر» خواهند بود. معنای این سخن آن است که می‌توان با این وسیله‌ی سبک الکترونیکی، هر کاری را انجام داد.

۲-۲- توجیه و نقد مخالفان؛ جنبش روشنایی، هم از ناحیه‌ی دولت و هواداران آن و هم از ناحیه‌ی احزاب و رهبران سیاسی مخالف، با اتهامات و پرسش‌های انحرافی سنگینی مواجه بوده‌اند و واکنش زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، به این انتقادها و پرسش‌ها نیز بسیار مستدل و منطقی بوده و توانسته‌اند تنور عدالت‌خواهی را در یک رقابت نفس‌گیر جنگ و نزاع روانی، گرم نگهدارند و وابستگی‌ها و پیوندهای مردمی جنبش را همچنان استوار و محکم نگهدارند. مطالبه‌ی جنبش، عبارت از «فرق» و «تبعیض سیستماتیک» دولتی است را روشن تبیین نمایند. به همین دلیل، در موردنقد و پاسخگویی مخالفان نیز زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، گویا بلیغ و رسا بوده است.

۳- گفتمان انتقادی و تولید مبانی تیوریک فکری

یکی از کارکردهای زبان رسانه‌ای جنبش، گفتمان سازی و تولید فکر نیز هست. ازاین‌روی، نخبگان و فرهیختگان که در خارج هستند، بهتر می‌توانند در این زمینه مددرسان جنبش عدالت‌خواهی در داخل کشور باشند. هرچند زبان رسانه‌ای جنبش، در این زمینه با کاستی‌های جدی و نگران‌کننده‌ای مواجه بوده است. به‌خصوص در زمینه‌ای اعتقادی و کارهای فکری که مبنای تئوریک برای مبارزه عدالت‌خواهان بسازد، خیلی موفق نبوده است.

۱-۱- تولید فکر و مبنای تئوریک؛ جنبش‌های اجتماعی، متکی به نیروی قهار توده‌های اجتماعی است و هدف آن‌ها نیز به‌طور طبیعی، سازمان دادن و بسیج توده‌های اجتماعی خواهد بود و به‌مرورزمان، نخبگان و فرهیختگان از قاطبه‌ی جنبش اجتماعی، انزوا می‌گزینند. بنابراین، اگر جنبش روشنایی، در کنار سازمان‌دهی و بسیج توده‌های عمومی عدالت‌خواه، از اقشار تحصیل‌کرده و دانشجو نیز غافل نگردد و نخبگان و فرهنگیان جنبش را در گروه‌های که به تولید فکر و اندیشه مبادرت نمایند، سازمان دهند، می‌توانند، با ارتباط مداوم و استراتژیک نخبگان و فرهیختگان، از پوپولیستی شدن رفتارها و تصامیم در شورای عالی جلوگیری نماید.

۲-۲- ایجاد گفتمان انتقادی؛ زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، درزمینه‌ی گفتمان انتقادی نیز کارکرد قابل دفاعی داشته است، به دلیل که جنبش روشنایی، خودش مهم‌ترین گفتمان انتقادی هست. به‌طور اصولی، مبدع اصلی گفتمان انتقادی در کشور جنبش روشنایی می‌باشد و هیچ گفتمان انتقادی‌ای به‌غیراز جنبش روشنایی، در کشور وجود ندارد. در گفتمان انتقادی، دو عنصر بنیادی «قدرت» و «مخالف» وجود دارد که به جنگ «گفتمان موافق» می‌رود و جنبش روشنایی، توانسته با شکل دادن گفتمان انتقادی، گفتمان موافق قدرت را سخت زمین‌گیر نماید. ازاین‌روی، زبان رسانه‌ی جنبش نیز توانسته به تبیین فلسفه، منطق و نظام گفتمانی جنبش روشنایی پرداخته و عملکرد قابل قبولی در این زمینه داشته است تا هم رسالت روشنفکران و فرهیختگان کشور نسبت به گفتمان عدالت که هم‌اکنون در وجود جنبش روشنایی تبلوریافته، انجام بگیرد و هم زوایای پنهان تئوریک گفتمان‌های انتقادی در پراتیک و عمل به کنکاش سپرده شود.

۴-‌ تقویت جنبش روشنایی

شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، موجب تقویت و گسترش عدالت‌خواهی در کشور نیز شده است و توانسته زمینه‌های وحدت و هماهنگی مردم در راستای اهداف عدالت‌طلبانه را نیز فراهم آورد. ازاین‌روی، هیچ عدالت‌خواهی، تضعیف جنبش روشنایی را به مصلحت نمی‌داند و مخالفت‌ها نیز عموماً مصلحت جویانه می‌باشد. زیرا که جنبش روشنایی، هم مظهر مطالبات اجتماعی و هم مظهر مقاومت مردم در برابر تمامیت‌خواهی، تبعیض و ستم ملی است.

۱-۱- مظهر مطالبات اجتماعی؛ جنبش عدالت‌خواهی روشنایی، مظهر مطالبات عدالت‌خواهانه‌ی مردم ماست و هر تحقیق و پژوهشی که بخواهد به تیوریزه کردن جنبش عدالت‌خواهی بپردازد، باید به این نکته‌ی بنیادی، نیز توجه داشته باشد. ازاین‌روی، آنانی که جنبش روشنایی را متهم به موضع‌گیری ضد دینی می‌کنند، باید بدانند که ایده و تفکر عدالت‌خواهی، در جامعه‌ی ما ریشه‌ی دینی و مذهبی دارد و آنچه ایمان و انگیزه‌ی تلاش برای تحقق عدالت را فراهم می‌کند، دین است. پس جنبش عدالت‌خواه روشنایی، به لحاظ مبانی و بنیادهای فکری و اندیشه‌ای، دینی است و هیچ فردی آن را انکار نمی‌تواند. در این زمینه نیز زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، در شبکه‌های اجتماعی، حنای مخالفان خود را که او را متهم به بی‌دینی می‌کردند، کاملاً بی‌رنگ ساخته است.

۲-۲- مظهر مقاومت؛ نکته دیگر، اصل ریزش و رویش در جنبش‌های اجتماعی است. آنان که مستاصل و ناامید می‌گردند، طبیعی است که هدف خود را در تحقق مطالبات اجتماعی مردم نمی‌بیند، لذا راهش را جدا نموده و به سفره‌ی پرچرب دولت تبعیض پیشه، متمایل می‌گردند ولی آنان که به مطالبه‌ی عدالت باورمندند به پیروزی «حق» نیز ایمان‌دارند، تا پای تحقق آرمان‌های عدالت‌خواهانه‌ی خود ایستاده‌اند و «هستند بر آن عهدی که بستند».

نتیجه‌ی نهایی تحقیق

انحراف مسیر انتقال لاین ۵۰۰ کیلوولتی ترکمنستان برخلاف سروی اولیه‌ی شرکت فیشنر آلمانی، از بامیان به سالنگ، دقیقن بر بنیاد همان تبعیض سیستماتیک و ساختاری علیه اقوام محروم توسط خود دولت انجام می‌گیرد. تبعیض سیستماتیک، ابعاد مختلفی ساختاری دارد و مهم‌ترین عامل تداوم و اعمال آن توسط دولت، استفاده از ابزارهای روانی همچون «آستانه‌ی تحریک» اقوام محروم همانند تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها می‌باشد، به همین دلیل، به‌رغم اعتراضات میلیونی مردم عدالت‌خواه کابل، دولت با یک جنگ روانی، موفق شد، تاجیک‌های پروان و پشتون‌های مشرقی را تحریک نماید و جریان عدالت‌خواهی در جنبش روشنایی را یک حرکت «قومی» جلوه دهد. اما در بازتاب رسانه‌ای جنبش اعتراضی، عدالت‌خواهان روشنایی، توانستند، واقعیت دردآور «تبعیض» سیستماتیک، علیه گروه قومی خاص را «رسانه‌ای» نمایند و به بیرون از افغانستان، در محافل سیاسی و حقوقی دنیا به‌عنوان یک «رویداد زنده» تبدیل نمایند.

ازاین‌روی، هرچند زبان رسانه‌ای جنبش روشنایی، در فقدان رسانه‌های جمعی، از دید منتقدان دولتی، ناکارآمد نشان داده می‌شد و در تلاش بودند، تا مهم‌ترین عامل «بسیج» مردمی را از جنبش بگیرند، ولی جنبش روشنایی توانست از شبکه‌های اجتماعی مجازی، به‌عنوان یک‌زبان گویا، بلیغ و توسعه بخش، بهره ببرد و خلای رسانه‌ای ناشی از «سانسور» شدید دولتی، علیه خود را پر نماید. ازاین‌روی، در گفتمان عدالت‌خواهی، منطق برتر از آن جنبش روشنایی بود و زبان رسانه‌ای جنبش عدالت‌خواهی، مسلط بر فضای مجازی بوده و به‌راحتی، بستر تعاملات سیاسی را هم در عرصه‌ی داخلی و هم در عرصه‌ی بین‌المللی، از خود متاثر ساخته است و در عمل همه‌ی عدالت‌خواهان عضو جنبش روشنایی، یک «رسانه» شده بودند.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.