
بازیگری شهری با ذهنیت روستایی!!
ذهن انسان بازتاب محیط طبیعی و اجتماعی اوست. محیط انسان چه طبیعی و چه اجتماعیاش سازنده ذهنیت افرادی است که در آن محیط قرارگرفته و با محیط خویش تعامل کرده و در حال کنش و ارتباط است. تاثیرگذاری محیط بر انسان، و انسان بر محیط از نکته بسیار روشن و هویداست که نیاز به بحث و تامل چندانی ندارد. واضح و روشن است که انسان نقش خود را بر محیط میزند و محیط نقش خود را بر انسان. تاثیرگذاری محیط و محاط بر همدیگر در فرایند شدن، باعث پیدایش تفاوتهای اثرگذاری و اثرپذیری در انسان و سبب پیدایش هویتهای متفاوت میگردد.
ازجمله اثرپذیریای که انسان از محیط (خصوصا محیط اجتماعی) خویش میپذیرد شکلگیری ذهنیت و قالبپذیری شخصیت او است. وقتی انسان در بستر طبیعی و اجتماعی خود متولد میگردد فاقد ذهنیت و بدون تشخص شخصیت میباشد. ذهنیت و تشخص را زمانی انسان پیدا میکند که با محیط خویش در ارتباط گشته و تعامل میکند. از زمانی که انسان ذهنیتش شکل و صاحب ذهنیت و باور اجتماعی میگردد محیط فرهنگی و حتی طبیعیاش رنگ، بو و طعمش را در این فرد تعبیه و حک کرده و او را همانند و طبق ویژگیها و واقعیتهای خویش میآراید و بر اساس نیاز و ضرورتهای نهفته در متن خود میسازد. بنابراین ذهنیت انسان آیینه تمام نمایی محیط و روابط و مناسبات اجتماعی و ارزشهای معنوی و هنجارهای اجتماعی و حساسیتهای جمعی و حمیتهای تاریخی و در یککلام عصاره و فشرده یک محیط با تمام ویژگیها و خصوصیاتش میباشد. در یک دستهبندی و بدون در نظر داشت تفاوتهای بیشمار محیطهای اجتماعی و فرهنگی، محیطهای اجتماعی بر دو گونه تقسیمبندی میشود.
۱- محیط روستایی
۲- محیط شهری
محیط روستا؛ محیط سادهی است که ارزشها، هنجارها،ضرورتها، اولیتها و اولویتهای خود را دارد. اما محیط شهر، محیط پیچیده و تودرتوی است که شرایط، اقضاآت، ارزشها و هنجارها و ضرورتهای خود را دارد. انسانی که در محیط روستا زاده شده و به کمال میرسد خصوصیات، ویژگیها و ارزشهای روستا را با خود حمل کرده و محیط روستا را در درون خود انعکاس داده و روایت میکند. ذهن از تماس ارگانیزم انسان با محیط طبیعی و اجتماعی شکلگرفته و پدیدار میگردد. وقتی فرد انسانی، محیط طبیعی و اجتماعی خود را درونی کرده و جزو شخصیت خود میکند، ذهنیت وی شکلگرفته و خلق میگردد و ساخت مییابد. وی با این ذهنیت محیط فراتر از محیط خود را تفسیر کرده و فهم مینماید. ذهنیت شکلگرفته در محیط روستا به خاطر سادگیشان توان و ظرفیت درک و تفسیر درست و دقیق محیط شهری را ندارد و نمیتواند بازتابدهندهی واقعیتهای محیط شهری باشد. چنانچه بالعکس آنهم صادق است که ذهنیت شهری نیز نمیتواند از عهده درک و فهم محیط روستایی برآید.
مردم افغانستان در کل و مردم هزاره بالخصوص، چون روستایی بوده و در روستا شخصیت، بینش و منشش شکلگرفته ذهنیت روستایی داشته و خصلتها و عادتهای روستایی با آنان باقدرت تمام نفس کشیده و خودنمایی میکند. در این میان رهبران و بازیگران عرصه سیاست کلا روستایی و از متن دهات برخاسته و کاملا شخصیت دهاتی و منش روستایی داشته و مناسبات انسانی و روابط اجتماعیشان بر پایه و ملاک روستا و بینش اجتماعی و شعور سیاسیشان بازتاب محیطی است که در آن زیسته و شخصیتشان شکلگرفتهاند. به همین خاطر رهبران افغانی در بازیگری سیاسی هرگز موفق نبوده و نهتنها شکستخوردهاند که سبب بدبختی و سیهروزی ملت گردیدهاند. عمدهترین عامل این شکست هم این است که این بهاصطلاح رهبران، بازیگران شهری اما با بینش و منش روستاییاند. سیاست اساسا یک پدیده شهری است رفتن بهسوی آن با ذهنیت و شخصیت روستایی نهتنها راهگشا نبوده که فاجعهساز بوده و فاجعههای امروز افغانستان و عدم زایش ملت و شکل نگرفتن روح همبستگی ملی به خاطر این است که هم مردم افغانستان روستاییاند و هم رهبران و بازیگران صحنه سیاسیشان روستایی و با بینش قبیلهای بازیگری شهری میکنند!!
اما هزارهها در این میان از همه اقوام دیگر روستاییتر بوده و در طول چند سده که از متن تحولات و بازیگری دورمانده و از تجربه، روحیه، بینش و منش شهری کاملا بیبهرهاند. ازاینرو بااینکه این مردم دشمنان زیاد داشته و دارند اما ذهنیت تنگ روستایی جهانبینی اجتماعیشان را ساخته و تا هنوز خیلی از این مردم و حتی عالمان دینی و رهبران بهاصطلاح سیاسیشان سرشار از روح قبیله و گرایش منطقهای هستند و طرح مسایل قبیلهای و افتخارات منطقهای آنان را به اوج لذت برده و در قعر عمیق تنفر و انزجار قبیلهای و منطقهای سقوط میدهند. به همین جهت هرگز متحد شده نمیتوانند و از همه اقوام ساکن در افغانستان، هزارهها بیشترین بهاصطلاح حزب سیاسی، زیادترین دستهها و باندهای مافیایی را بر اساس و محور منافع فردی دارند!!؟؟
خصلت روستایی و مناسبات انسانی در روستا بر محور مناسبات فردی و وفاداریهای شخصی است. هر خانوار و یا هر قبیله در روستا یک کلان و بزرگی دارند که سایر اعضای خانوار و یا قبیله از آن اطاعت بیچونوچرا کرده و زندگی روستایی و مناسبات اجتماعی بر همین منوال اداره شده و روزگار بدینصورت میگذرد و نظم حاکم بر جامعه روستایی اینچنین ساده و پیشپاافتاده بوده و از پیچیدگی شهری در آن خبری نیست. اداره کردن شهر و نظم و سامان دادن به آن، باتجربه روستایی و ذهنیت دهاتی کار محال است. اگر هزارهها در بدترین حالت و دشوارترین شرایط اجتماعی و سیاسی خود نمیتوانند متحد شوند یکی از علل عمدهاش در همین روستایی بودنشان هست. هر هزارهای بر اساس تجربه شخصی و محیط اجتماعی خود که روستا بوده، یک ارباب، کلان، پیر، سید و آخوند و… داشته و به او وفادار بوده است.
حال در سطح کلان اجتماعی- سیاسی آدمهای مثل محقق که بهزحمت یک متن ساده را میتواند بخواند چون نماد قبیله گردیده است باید حمایت و اطاعت شود و رهبر خردمندی که خردمندیاش فقط در معاملهگری به نفع حضرت جیب و سود شخصی است باید اعضای قبیله از او پیروی کورکورانه و بیچون چرا بکنند و هیچ پرسشی را نباید طرح بکنند. اگر روزی توتا را خط قرمز اعلان کرد و روزی دیگر خط سبز، بازهم باید تایید و از آن حمایت کرد چونکه از بزرگان قبیله است و هوش کنید که انتقاد نکنید و آنها را به چالش نکشید که خودزنی میگردد و به نفع مصلحت جمعی و سرنوشت هزارگی نیست.!!؟ ذهنیت روستایی، شخص محور، و ذهنیت شهری نهاد محور است. شخص روستایی یک فرد را حلال مشکلات و گرهگشایی امور خود میداند اما آدم شهری نهاد ساختهشده برای آن امور را حلال خود میداند. در ذهنیت روستایی، امنیت روستا و قبض و بسط امور به دست ارباب، خان، و کدخدای قریه و منطقه است اما در بینش و تجربه شهری امنیت در شهر به دست پلیس و دولت تامین میگردد.
بنابراین مردم افغانستان در کل و هزاره بالخصوص چون روستاییاند در بازیگری شهری ناکام بوده و هرگز نتوانستهاند کارهای نابسامان شهر را سامان دهند. ازآنجای که هزارهها نسبت به سایر اقوام بیشتر روستایی تشریف دارند در تشخیص منافع جمعی خود از همه اقوام دیگر در کشور ضعیفترند. هزارهها بهجای اینکه منفعت و مصلحت جمعی خود را تشخیص داده و وفادار به آن باشند به برخی آدمهای پولدار بیسواد وفادار بوده و او را ممثل مصلحت جمعی خود پنداشته و از آنان حمایت میکنند. خلاصه و بهعنوان نتیجه باید گفت که مردم افغانستان به طور عام و هزارهها به شکل خاص، در سیاست، -که اساسا یک پدیدهای شهری است- تا از ذهنیت روستایی عبور نکرده و ظرفیت شهری شدن و شهری اندیشی پیدا نکنند همین تشتت، نفاق، واماندگی، سیهروزی ادامه پیداکرده و همین نظام اربابرعیتی تداومیافته عدهی اندک بهعنوان ارباب، صاحب نان و نوا و صاحب کشوفش و عیاشی و مردم عادی بهعنوان رعایا، بینوا، سرخورده، بدبخت و سیهروز و به دنبال عدالت اضافی سرگردان خواهد ماند.!!
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.