دنیای فارسی، دنیای کج‌اندیشی!

کدخبر : 1741
یکشنبه ۱۳ حمل ۱۳۹۶ - ۲۲:۲۴

دنیای فارسی، دنیای کج نگری و کج‌اندیشی است. به بسیاری از میراث‌ها و داشته‌های تاریخی، از زاویه کج نگرانه نگریسته شده است. نگاه‌ها بیشتر دگم‌اندیشانه و منجمد است. یا به عبارتی، دنیای فارسی دنیای افتخارات پادرهوا است. به آن چیزهای که به نحوی به تاریخ و گذشته‌های تمدنی‌مان پیوند داشته، بی‌اعتنا هستیم. ولی برخلاف بعضی چیزهای بی‌ارزش و فاقد تاریخ را در قالب تاریخ پیچانده و چونان تاریخ عرضه می‌کنیم. به بوداهای بامیان نگاه بدبینانه داریم. شهنامه‌ی فردوسی را افسانه می‌پنداریم. به اوستا و رسم‌الخط‌های به‌دست‌آمده از سمنگان، ارزگان، شیراز و … کم‌تر ارزش قایل می‌شویم. ولی “قیران اوغانی” و ” فلزات غجری قاجاری” را هرازگاهی بر سینه‌ی زنانمان آویزان کرده و تاریخ خود می‌پنداریم. وضعیت کنونی دنیای فارسی، وضعیت گم‌شدگی و غربت عقلانیت است. قضاوت‌ها و یافته‌ها بیشتر دگم‌اندیشانه و تنگ‌نظرانه است. هر طرف می‌خواهد، تمام افتخارات و تاریخ گذشته دنیای فارسی را به نفع خود ترجمه کند.

و یا خود کارخانه‌ی تاریخ‌سازی گشوده و برایشان تاریخ می‌سازند. دنیای امروزین فارسی، دنیای قضاوت بر مبنای منافع است. وقتی کسی حس می‌کند، از آدرس ابن‌سینا یا مولانای بلخ موقعیت سیاسی- اجتماعی به دست آورده می‌تواند، در حوزه‌ی لهجه‌ی و نژادی خود برای ابن‌سینا یا مولانا و هر ادیب و فلسفه دان دیگر، خانه و گور و بارگاه می‌سازد. بحث داغی، که در دنیای فارسی بر سر گور و قبر شعرا، افراد مذهبی، شخصیت‌های ادبی و خلفا و حکم روایان وجود دارد نشان می‌دهد، که قضاوت‌ها بیشتر اصالت‌گرایانه و استفاده‌جویانه است، تا عقلانی و تاریخی.!! ایرانی‌ها ابن‌سینا را از همدان می‌دانند. ولی افغانستانی‌ها از بلخ. به قول اسد بودا، “میان فارسی‌زبانان بحث داغی بر سر زادگاه زرتشت وجود دارد. فارسی‌زبانان افغانی زادگاه او را بلخ می‌دانند، ایرانی‌ها چنین ادعایی را از ریشه بی‌پایه و زادگاه او را غرب ایران، آذربایجان معرفی می‌کنند.

هویت فارسی را بر مبنای کسی بنا می‌کند که نه زادگاهش معلوم است و نه گور و بارگاهش. “وقتی به مشهورترین منابع تاریخی و علمی – فلسفی دنیای فارسی نگاهی بیندازیم اثری را نمی‌توانیم، بیابیم که در آن بر مبنای حوزه‌ی لهجه‌ی – نژادی و سلیقه‌های شخصی قضاوت نشده باشد. در اکثر کتاب‌های چاپ تهران و سایر نقاط ایران امروزی، می‌توان دید که، آشکارا برخی از شهیرترین ادیبان و شاعران افغانستان را ایرانی می‌نویسند و برای آن‌ها زادگاه و بارگاه ساخته‌اند. امرای غوری را ایرانی‌ها، ایرانی می‌پندارند. ولی فارسی‌زبانان افغانستانی خاموش‌اند. اما، پشتون‌های افغانستان اولین شعر پشتو را بر مبنای کتاب مجهول‌الهویه پته خزانه، به امیر کرور غوری نسبت می‌دهند.!! در میان پشتوزبانان افغانستان و فارسی‌زبان افغانی، حساسیت ضد ایرانی به حدی است که فارسی‌زبانان حاضرند پشتون‌ها نقاط تاریخی چون خاکیران ولایت زابل را به خاک افغان تبدیل می‌کنند، و فارسی‌زبان افغانستان از این تحریف تاریخی خم به ابرو نمی‌آورند. سبزوار تاریخی را شیندند نامیده‌اند. نام زادگاه مولانا در بلخ را تحریف کرده‌اند.

اما فارسی‌زبان افغانی، هم چنان خاموش‌اند. در میان فارسی‌زبانان جنگ هویت زنی جریان دارد. در افغانستان، تاجیک‌ها، هزاره‌ها را از قدامت و مدنیت خراسان محروم می‌کنند و نگاه بدبینانه نسبت به هم دارند. درحالی‌که اکثر نقاط افغانستان، قسمت‌هایی از تاجیکستان و ایران آکنده است از نشانه‌های مشترک تمدنی میان تمام فارسی‌زبانان جهان.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.