
ایران و سهم هزارهها از میراث آن
ایران یعنی چه؟ تقریبا آثار فعلی فارسیزبانان برای آن معنی ندارند. در لهجه هزارگی اما برای آن معنی یافتهاند: «ایر» به معنی ردیف و منظم است. چند چیزی که بهصورت مرتب ردیف شده باشند را «ایرگ» شده میگویند. و «ایریان» مردم یا سرزمین منظم است. ایریان بهمرورزمان «ایران» شده است. اما ایران به معنی اصطلاحی دارای بار معنایی گستردهای است و حکایتگر یک بسته کامل هویتی که در آن، تاریخ، تمدن، فرهنگ، جغرافیا، دین و حاکمیت سیاسی نهفته است.
در همهی منابع قدیم ایران، «بلخ» مرکز ایران است و تمدن ایران از پیشدادیان و کیانیان آغازشده است. ضحاک پس از تسخیر بلخ و درهم کوبی شاهان آنجا، در بامیان مستقر میشود. کاوه آهنگر از همانجا قیام میکند و ضحاک را شکست میدهد. این، ایران تاریخی است و نامش تا بعد از اسلام هم به نحوی منتقلشده است. حتی در عصر پیش از مغولان، نظامی عروضی، مسعود غوری بامیانی را «خسرو ایران» مینامد و در قرن بعدی در عصر مغولان، شمسالدین کرت که حاکم هزارستان و هرات است، «صفدر ایرانیان» لقب میگیرد. پس تا این زمان هم نام ایران بر کشور ما اطلاق میشده است.
جالب است بدانیم، وداها از منابع قدیم ایران است. در نام وداها تحریف اندکی صورت پذیرفته است. در اصل، وید یا بَید است و چون بهصورت نظم یا شعر بوده است، در لهجه اوستایی به آن بید میگفتهاند. و هزارهها هنوز به شعر «بَید» میگویند.
دومین منبع، اوستا است. اوستا تقریبا تمامی گزارشها وداها را آورده است. از میان اقوام مقدس که در این دو منبع آمده بیشتر در میان هزارهها است مانند قوم کیان، جمشید، بیری و غیره. البته گفتنی است، لغات و واژههای اوستا از میان بقیه لهجههای فارسی فقط با لهجه هزارگی قرابت دارد و دو حرف تط و دطاوستایی فقط در لهجه هزارگی یافت میشود.
اهمیت ایران قدیم باعث شده است تا ساکنان افغانستان، به دنبال پیوند خود به آن باشند. باوجودی که تاریخ و تاریخنگاری اهمیت حیاتی برای یک جامعه دارد، اما برای جامعه هزاره چندانکه باید، درک نشده است ولی بلوکهای دیگر ایران قدیم مانند ایران امروزی، تاجیکستان و نیز، هموطنان پشتون و تاجیک، بهخوبی از اهمیت آن آگاه بودهاند بنابراین، هرکدام بهنوبه خود تلاش داشتهاند تا از این میراث سهمی برای خود جستجو کنند.
یک)
از جامعه پشتون، حبیبی بیشترین تکاپو را برای آریایی کردن پشتونها انجام داده است. دخل و تصرفات او در لغات منابع ایران قدیم و واژههای پشتو به حدی است که آدم فکر میکند، اوستا و شاهنامهها و منابع تاریخی ما همه به زبان پشتو بودهاند؟ حتی- باکمال تعجب- ادعا میشود که:
«طایفه غلزایی منسوب به غرج یا غورات است!!! وقتی آریاها به بلخ آمدند، بخشی از پتانه به غور رفتند که مناسب مال داران بود» (غبار، جغرافیای تاریخی افغانستان،۱۴۶) و یا مدعیاند، همه شاهان تاریخی زابلستان پشتون بودهاند! (حبیبی، پشتو ولویکان غزنه، ۱۷-۱۸). در این صورت، هزارهها مغولانیاند که با پشتون آمیخته و عجیب اینکه با ورود آنان به زابل و کابل، زبان زابلی قدیم پدید آمده (غبار، همان، ۱۵۸) اینکه حبیبی، نمیتواند چشم بر روی حقایق ببندد، در مقالهی مدعی میشود که هزارهها از مردمان قدیمیاند ولی نامشان هوزاله بوده و هوزاله در زبان پشتو، به معنی خوشدل است! (حبیبی، جغرافیای تاریخی افغانستان، ۱۱۳-۱۱۹) به عبارت روشنتر، هزاره اگر قدیمی است، باید پشتون باشد و زیرمجموعه پشتون بهحساب آید! علاوه بر این، وی وقتی میبیند بخش قابلتوجهی از مغولها- مانند هزاره شادی و هزاره جرما اوغان- با پشتونها درآمیختهاند، با یک مغالطه آنان را نیز پشتون میخواند. گفتنی است، جرما و اوغان واقعا مغولاند و واژه هزاره در مورد آنها معنای اداری دارد چون از هزارهی یک لشکر به شمار بودند. اما مردمان زابلی که امروزه به هزاره شهرت یافتهاند صرفا شهرتشان به هزاره است و هیچ ارتباط تباری با مغولها ندارد و نام این دو طیف صرفا از باب اشتراک لفظی است. ولی حبیبی همه را از یک چوب رانده و هردو هزاره را به یک معنی گرفته است و همه را نیز ملحق شده به اوغان دانسته و درنتیجه اصالت، هرچه هست از آن اوغان به شمار آمده است. (حبیبی، همان.) پس از نگاه تاریخنگاران اوغان، هزارهها وصلههای چسبیده به اوغاناند و سهمی در پیشینه کشور ندارند.
دو)
جامعه تاجیک نیز تلاش زیادی داشتهاند تا کلیهی افتخارات ایران تاریخی از پیشدادیان تا عصر حاضر را از آن خود کنند. «تاجیکان، آریاییها و فلات ایران» اثر میرزا شکور زاده. «چهره ملل تاجیکان در مسیر تاریخ» اثر مولف پیشگفته. «تاجیکان در تاریخ» اثر رحیم سلیمانیان قبادی. «تاجیکان در آیینه تاریخ» اثر امام علی رحمانف. «تاجیکان، تاریخ قدیم، قرونوسطی و دوره نوین» اثر باباجان غفور اف. «جغرافیای تاریخی تاجیکان» اثر ایرج افشار. «سامانیان و احیای تمدن تاجیکی» ترجمه حمزه کمال. «مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان» اثر حق نظروف. «نقش ایرانیان و تاجیکان در تاریخ و فرهنگ جهان» از مولف پیشگفته و «تاجیکان» اثر یعقوب اف. نمونههای از تالیفاتیاند که مدعیاند، ایرانیان تاریخی که مرکزیتشان بلخ بوده، همین تاجیکان امروزیاند. بنابراین، حتی حاکمان محلی هزارستان امروزی مانند غوریان و آل کرت را تاجیک درست کردهاند! (حق نظروف، تاجیکان، ج۲ ص ۶۲۲، همو، مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان ص ۲۹٫) در این شرایط، طبیعی است که هزارهها جایی در تاریخ کشور ندارند و باید مغول باشند! و روشن است که همهی آنچه را دارند، باید از تاجیک گرفته باشند.
اما اینکه چرا لهجه هزارگی قدیمتر و پر بارتر از لهجه تاجیکی است؟ چرا از اختلاط تاجیک سنی با مغول، شیعه باقیمانده است؟ چرا هزاره سنی که همجوار با تاجیک است، هم لهجه هزاره مرکزی است ولی تاجیک مرکزی لهجه تاجیک شمالی را دارد؟ و صدها سوال دیگر، نه پاسخ دارد و نه کسی خود را ملزم به پاسخگویی میداند. چراکه خود هزارهها هم دهها کتاب نوشته و پذیرفتهاند که جایی در تاریخ این کشور ندارند. بههرحال، یا ترکاند یا مغول.!!! دیگر هزاره ارزش آن را ندارد که کسی درصدد پاسخگویی آنان برآید!
سه)
در فاز سوم، جامعه ایران امروزی نیز قدرتمندتر از دو طیف دیگر بوده است. قدرت آنان در سایه حکومت قاجار و بهخصوص پهلویها – که هردو سلسله ترک بودند- شکل گرفت. چون نام ایران را بر کشورشان گزاردهاند بنابراین، زحمت زیادی برای تصاحب تمام داشتههای گذشته ایران تاریخی نکشیدهاند.
«ایران و قضیه ایران» جورج کرزن وزیر خارجه انگلیس در عصر حبیبالله، «تاریخ اجتماعی ایران. ده جلد» از مرتضی راوندی. «تاریخ ادبیات ایران» از دکتر صفا. «تاریخ ایران» از سرپرسی سایکس. «تاریخ ایران» اثر مشترک پیرنیا و آشتیانی. «تاریخ ایران» از گرانتوسکی و دیگران. «تاریخ ایران باستان» اثر پیر نیا. «تاریخ ایران» از برتولد اشپولر. «تاریخ کامل ایران» از سرجان ملکم. «تاریخ ششجلدی ایران باستان» از مهدی ملایری. مجموعه سیجلدی «تاریخ فرهنگ و تمدن ایران» جمعآوریشده توسط دکتر ایرج افشار، و بسیاری از آثار مرحوم دکتر زرینکوب. نمونهی از صدها جلد کتاب دیگر و هزاران پایاننامه و صدها هزار مقالهاند که همگی یک ادعا دارند: ایران امروزی، همان ایران تاریخی است بنابراین حتی ابنسینا، بیرونی، سنایی، مولوی و… همگی ایرانیاند. اما ایران به معنی امروزی آن نه تاریخی.
در این شرایط جا دارد که فرهنگیان مردم ما به خود آیند. سهم واقعیشان را از تاریخ بخواهند. آنهم دقیق، علمی و منطقی نه یاوه سرایانه.!! شایسته ما نیست که هویتمان را در خیمههای بیابانگردان آسیای میانه و شمال چین جستجو کنیم. اگر واقعا چنین بود، حرفی نبود. ازبکها که نسبشان به «جوجی» فرزند بزرگ چنگیز میرسد، نمیتواند مدعی باشد که از نسل ایرانیان بلخی و زابلیاند. چراکه بخشی از هویت، قهری است ما از نسل هرکه باشیم، هستیم ولی با توجه به اینکه از عصر چنگیز به اینسو تاریخنویسی در کشور ما از عربی به فارسی برگشت و ما شاهد موجهای گسترده فارسینویسی هستیم، غیرممکن است ما مغول باشیم ولی سندی نداشته باشیم.
در این خصوص حرفهای زیادی است که در این مقال نمیگنجد. کوتاهسخن اینکه از سختی مسیر نباید ترسید ولی مسیر را باید درست رفت و نباید قلمرو ایران تاریخی را صرفا مردم خاص یا جغرافیای خاص دانست. گفتنی است، تمدن گذشتهی ما اینقدر وسعت داشته است که از سوریه و ترکیه تا رود سند را وحدت فرهنگی ببخشد. تاریخ کوچک، زاییده فکر کوتاه سازندگان آن است. فرهنگ و تمدن، مخصوصا تمدن بزرگ ایران مقولهی نیست که بشود تصاحبش کرد. سفرهی نیست که اگر تعداد سفرهنشین زیاد شد، از آن کم شود. اساسا فرهنگ، ملکیت پذیر نیست کسی نمیتواند مدعی ملکیت فرهنگ شود بلکه اینهمه ما هستیم که مملوک فرهنگیم. مرزهای طبیعی یا فرضی نباید فرهنگ و گذشته ما را طبیعی کند. ازاینرو ورود هزارهها در این بخش،که حقشان است، به معنی بازگشت به خویشتن است نه به معنی نفی دیگران.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.