کد مطلب : 1724
سه شنبه ۱ حمل ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۳
18841
فاقددیدگاه
عبدالکریم قیطانی فرد

ماهیت زمان

ماهیت زمان
«بارها و بارها اگر بپرسند جوهر جهان هستی چیست؟ پاسخ‌خواهم داد جوهر جهان هستی به معنای حقیقی فقط و فقط زمان است. حقیقتا در وجود جهان مادی همه‌چیز عَرَض است و هیچ‌چیزی قایم بر خودش نیست، بلکه هر چیزی قایم بر زمان است. اما حرکت چیست و چه رابطه‌یی بازمان دارد؟ حرکت، خروج تدریجی شی از قوه یا مبدا به‌وسیله زمان، به فعل است که این خروج در ماهیت خود عرض است و به زمان و فعل نیازمند است. بدین معنا که تا زمان نباشد، فعلی نیست و تا فعل نباشد خروج و قوه نیست؛ پس حرکت وابسته به زمان است و تا زمان نباشد هیچ حرکتی به وجود نمی‌آید.»

زمان چیست و چه عناصر و ساختاری دارد؟ آیا زمان ذهنی است یا اینکه در خارج از ذهن وجود دارد؟ میان زمان و جهان هستی چه روابطی وجود دارد؟ آیا زمان در کیهان اتفاق می‌افتد، و وجود زمان به وجود کیهان وابسته است؟ زمان چه رابطه‌ی با حرکت دارد؟

بدون مقدمه؛ به هر جا بنگری زمان را درمی‌یابی، در نشستن، بلند شدن، راه رفتن، رشد کردن، فکر کردن، خوردن و آشامیدن، و در کل هیچ رخدادی را نمی‌توان بدون رخ دادن زمان تصور کرد و بدین معنا که تا زمان نباشد هیچ کوچک‌ترین حرکتی در جهان اتفاق نمی‌افتد که در این مقال،سعی من بر آن است که با زبانی ساده و ابتدایی استدلالات عقلی و منطقی را جهت پرداختن به ماهیت و چیستی زمان به‌کارگیرم تا شاید گرهی بسیار کوچک از پیچیدگی این معمای بزرگ و شگفت‌انگیز بازکرده باشم و امید بر آنکه این تلاش موردتوجه دوستداران و عاشقان خرد، معرفت و علم قرار گیرد.

بارها و بارها اگر بپرسند جوهر جهان هستی چیست؟ پاسخ‌خواهم داد جوهر جهان هستی به معنای حقیقی فقط و فقط زمان است. حقیقتا در وجود جهان مادی همه‌چیز عَرَض است و هیچ‌چیزی قایم بر خودش نیست، بلکه هر چیزی قایم بر زمان است. اما حرکت چیست و چه رابطه‌یی بازمان دارد؟ حرکت، خروج تدریجی شی از قوه یا مبدا به‌وسیله زمان، به فعل است که این خروج در ماهیت خود عرض است و به زمان و فعل نیازمند است. بدین معنا که تا زمان نباشد، فعلی نیست و تا فعل نباشد خروج و قوه نیست؛ پس حرکت وابسته به زمان است و تا زمان نباشد هیچ حرکتی به وجود نمی‌آید، اما ازآنجایی‌که وجود زمان در وجود حرکت تجلی می‌یابد، شناخت ما از زمان به‌وسیله حرکت صورت می‌پذیرد و این دلیلی بر تقدم حرکت بر زمان نیست. زمان امری ذهنی نیست، اگر دقیق‌تر به پیرامون خود بنگریم متوجه می‌شویم که تمامی اجزای جهان ذاتا زمان‌دار هستند. اگر این‌گونه نباشد نمی‌توانیم آن‌ها را بازمان اندازه‌گیری کنیم و برای آن‌ها عمری قایل شویم همان‌گونه که تا چیزی دارای وزن نباشد نمی‌توانیم وزن آن را بسنجیم،و از طرفی دیگر هر جزوی که زمان‌دار است دارای حرکت است، پس آنچه دارای حرکت است دارای ابتدا، فعل و انتها نیز می‌باشد.

خوب در اینجا می‌توان طبق استدلالات فوق استدلال کرد که انسان، حیوان، درخت ، کوه، زمین و کیهان، همه دارای ابتدا و  انتهای محض هستند و پیش از هر ابتدای محض و پس از هر انتهای محض نیستی و عدم  آن ماده است. پس باید این‌گونه فکر کنیم که ابتدای محض هر جوهری در وجود خود، نوعی حرکت است و هر حرکتی نیازمند زمان است. پس زمان پیش از حرکت باید وجود داشته باشد تا ابتدایی‌ترین اجزای جوهر ماده از قوه به سمت فعل خارج شوند و قادر باشند به‌سوی تکامل خود به حرکت درآیند که این امر و کلیه استدلالات در مورد کیهان به‌عنوان کلیت ماده صادق است. پس منشای اتفاق زمان باید در خارج از کیهان باشد تا کیهان بتواند در بستر آن از قوه به فعل درآید. حال این سوال پیش می‌آید که ماهیت زمان چیست و ساختار آن چگونه است؟ زمان جوهر جهان هستی ما است.

باید اطمینان پیدا کرد که جهان هستی را با کیهان نمی‌توان محدود کرد  بلکه جهان هستی چیزی فراتر از کیهان است، چیزی که زمان را نیز در خارج از کیهان دربر می‌گیرد. نیستی بر دو نوع است، نیستی درون عالم هستی ما و عالم نیستی محض. نیستی مربوط به جهان هستی و عالم نیستی محض دو امر بسیار متفاوت‌اند چراکه نیستی محض هر شی وابسته به موضوع و موجود در جهان هستی ما است، اما عالم نیستی محض وابسته به چیزی از عالم هستی ما نیست. ازاین‌رو نیستی هر چیزی از عالم هستی ما در محضر عالم نیستی محض، که خود مخلوق و پیش‌نیاز هستی می‌باشد، دارای وجود است. وجودی که حس آن به دلیل آنکه در ماده پدیدار نیست از توان حواس ظاهری و باطنی ما خارج است. در نیستی محض هیچ ماده‌یی توان پایداری ندارد مگر آنکه ماده در وجود فضای بسیار عظیمی توسط نیروی زمان به وجود آمده باشد و ازآنجایی‌که هر جزوی از جهان هستی ابتدا و انتهای محض دارد، پس زمان که جزوی از جهان هستی ست، دارای ابتدا و انتهای محض است.

اما برخلاف ماده که نمی‌تواند همزمان هم دارای ابتدا و انتها باشد، روشن است که ابتدا و انتهای زمان به‌صورت همزمان وجود دارند، چراکه اگر انتهای محضی در زمان موجود نباشد، حرکت هر چیزی همواره به سمت جلو، آینده و انتهای محض خود نیست و در این صورت ماده قادر خواهد بود حرکتی معکوس و رو به عقب نیز داشته باشد که این امر فقط در مخیلات انسان می‌گنجد. ابتدای محض و انتهای محض زمان مانند هر چیز دیگر به یکدیگر پیوسته نیستند، بلکه هر دو جدا و در تقابل و تضاد با یکدیگر وجود دارند. ازآنجایی‌که خارج از کیهان، در زمان پیش از ابتدای محض، نیستی محض و پس از انتهای محض نیز نیستی محض وجود دارد، آنچه در مقابل هم قرار می‌گیرد ابتدا و انتهای محض است که در وجود خود هر دو هستی هستند، دو هستی که با یکدیگر در تضادند که این رابطه شباهت بسیار زیادی با میدان‌های مغناطیسی دارد با این تفاوت که تقابل نیروی دو قطب همنام هستی، ازآنجایی‌که با یکدیگر در تضاد هستند زمان و سپس ذرات و فضای آن‌ها را به وجود می‌آورد.

  • در مبحث زمان چند نکته قابل‌توجه وجود دارد

۱- زمان به‌صورت حقیقی فقط اکنون است، بدین معنا که در حقیقت ما همیشه به‌عنوان بخشی از ماده در حالِ مصرف زمان حال محض به‌وسیله خارج شدن از قوه به فعل و حرکت هستیم که در آن صورتی مصرف‌شده حتی از کوچک‌ترین حرکت ماده در زمان باقی خواهد ماند.

۲-‌ ازآنجایی‌که فعل و حرکت ما،اکنون و زمان حالی را مصرف کرده است ما گذشته را درک می‌کنیم و از طرفی هنگامی‌که هنوز فعلی با اکنون ما تطبیق نگرفته آن را آینده می‌شماریم.

۳-‌ جای هیچ شکی نیست که تمام اجزای کیهان غرق در زمان است و کوچک‌ترین جزو از آن بدون زمان قادر به هیچ حرکتی نیست پس در این صورت زمان  از جنسی است که می‌تواند در تمامی اجزای ماده نفوذ کرده و از آن بگذرد.

۴-‌ ابتدا و انتهای محض زمان دونیروی متضاد هستند که یکی از آن‌ها درون دیگری قرار دارد، و تضاد زمانی این دونیرو باعث چرخش دورانی نیروی درونی آن است، که این چرخش باعث جریان یافتن زمان در فضای میانی ابتدا و انتهای محض هستی می‌شود. پس این‌گونه می‌توان تصور کرد که ما درون یک موتور مغناطیسی بسیار غول‌پیکر به نام زمان زندگی می‌کنیم.

امتیاز:
(2) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما