
هزارهها؛ در دام خود بدگمانی!!
خود بدگمانی به این معنی که انسان همهچیز، حتی خود و همه ظرفیتهای اجتماعی و سیاسیای متعلق به این خود را نا واقعی و مسببان ترور این خود را واقعی بپندارد. چرا انسان به خود بدگمان میشود؟ زمینههای اجتماعی و سیاسی، اصلیترین بستر انعقاد ذهن بدگمان یا خود بدگمانی است. زمینههای اجتماعیای که بستر بدگمانی را فراهم میکند، استبدادزدگی منحط، سلطه قومگرایی و در کل، اعمال تفکر نژادپرستانه بر مهمترین بخش زنگی جمعی مردم است. ازاینرو، استبدادزدگی، ظلم و خشونتهای مداوم، حقارتهای تاریخی، محرومیتها، نابرابریهای هدفمند و… اند که ذهنیت هزاره را به خود بدگمانی ملزم کردهاند. در این بستر است که خود و خودیت نا واقعی و ظلم و نابرابریها واقعی پنداشته میشود. چون استبداد محور هستی و نیستی واقعیتها و نا واقعیها است.
پس ذهن بدگمان در چنین فضای نا انسانیای که همواره ظلم دیده و ستمکشیده، تحقیرشده و فرمان برده است، چه چیز را نا واقعی میداند؟ خودِ بدگمان واقعیتها را درک میکند و یا تنها واقعیتهایند که فرا چنگ ذهن بدگمان میآیند. واقعیتها چیستاند؟ واقعیتها اشرف غنی و اتمر و تفکر نژادپرستانهی این نسل ستمگرند. واقعیتها قتل و غارت، گروگانگیری و آدمرباییاند. واقعیتها سربریدنها، ترورها و انفجارها در میان مردم بیگناهاند. ذهن بدگمان یا خودِ بدگمان تنها این واقعیتها را که درواقع نا واقعیاند، فهم میکند و در برابر آنها تسلیم میشود. اینیک رویهای معرفتشناسانه است که ذهن بدگمان به هستیشناسی واقعیتهای ظالم و نا واقعیهای مظلوم نفوذ میکند. از دید ذهن بدگمان، ترور، نسلکشی و نژاد پستی وجود دارند و هستند و به همین دلیل قابلادراک بوده و سزاوار کرنش و تعظیماند. اما در مقابل، مظلومیتها، محرومیتها و حقکشیها چون نا واقعیاند، به ادراک درنمیآیند و لذا نا واقعی نیستیاند.
پس خود بدگمانیهای ما موجب شده است تا خود و خودیت با همه رنجهای تاریخیاش در زمره نیستیها قرار گیرند. نا واقعیها کداماند؟ نا واقعیها موجودیت هزاره و بالطبع، توانمندیها، شایستگیها و نگاه انسانی این مردم به سیاست، محرومیتهای تاریخی، نابرابریها، و بیعدالتیهایند. نا واقعیها عدالتطلبی، برابری و برادری، مطالبات اجتماعی و سیاسی و خواستههای برحق هزارههایند. نا واقعیها گلوهای بریده، و تنهای به خون آغشته شهدای زابل و دهمزنگ و نالههای جانسوز یتیماناند. اما خود بدگمانیهای ما این واقعیتهای نا واقعی شده را در فضای نا انسانی اجتماعی خود، درک نمیکند. درواقع، خود بدگمانیهای ما دیگر نه کاری به جنایتهای ناشی از ستمگری نژادپرستانه پشتونگرایی دارند و نه خیانت خاینان را به مجازات میگیرند، نه به آنها معترضاند، و نه نابرابریها را محکوم میکنند. بلکه همیشه در تلاش برای نیستی دایمی نا واقعیهای متعلق به این خود محروم است. بهجای اینکه قاتلان تروریست را محاکمه کند تقصیر را بر گردن آزادیخواهان خود میاندازند. این نشانه روشنی از نحوه کارکرد خود بدگمانیهای هزاره است.
فاجعهبارترین کارکرد خود بدگمانی، سرنهادن در دامن قاتل و اضافی خواندن حقخواهی عدالتطلبان است. این نحوه کارکرد ذهن بدگمان، ناشی از نا موجودیت پنداری خود و خودیت در فضای نا انسانی جامعه است که درواقع، خود و خودیت را به ستم پذیری عادت داده و در هنگام وقوع فجایع انسانیای مثل زابل و دهمزنگ، قاتلان را رها و مقتولین و وارثان آنها را به ملامت میگیرند. خودیت یک قوم و مطالبات برحقشان را، نا واقعی دانسته و از روی سرمستی جنونواره در کنار عاملان ترور، به مظلومیت مردم خود میخندد. در این فضای همدلی احمقانه با ظالم است که ظلم بهعنوان یک واقعیت ذیحق تثبیتشده، حقکشیهای ناشی از آن نا واقعی و حقطلبیهای عدالتخواهان، عدالت اضافی خوانده شود. این نشانه بارزی از تباهی خودیت هزاره است که وقیحانه حکم میکند مشکل از چاقوی تروریستان نیست، بلکه مشکل از رگهای گردن مردم مظلوم هزاره است.
نق زدنهای خودیهای خودِ بدگمان علیه جنبش روشنایی و سرباززدن آنها از مواجه دلیرانه با ظلم و ستمگری، جلوه دیگری از کارکرد خود بدگمانیهای ما است. نق زنهای که شبیه ارواح معذب زندههای عرصه پرمخاطره سیاسی و اجتماعی را ناآرام کردهاند، در دو طیف مشابه دستهبندی میشوند.
نخست آنهای که سر در آخور قاتل نهاده سران جنبش را متهم به بیدینی و به مردم دشنام هدیه میکنند.
دوم آنانی که دستهایشان از آخور پرخون ستمگران کوتاه بوده، همان اتهام دالان نشینان قصر قاتلان را بهاضافه اینکه سران جنبش به دنبال اهداف شخصی بوده نه در پی خواستههای مردم، ناشیانه تکرار میکنند.
اولی در کسوت خاینانه و دومی در قواره منتقد، خونبهای خونهای ریخته شده در دهمزنگ و جاهای دیگر را در مصلای شهید مزاری میجویند، نه در قصر استبداد و بهویژه در خانه اتمر. اما هر دو به این واقعیت تن دادهاند که خود و هر آنچه به این خود تعلق دارند، نا واقعی است. درنتیجه، در نبود خودیت، گفتمان وحدت و انسجام هزاره را بر محور هر جنبشی یا به تاخیر انداخته و یا اصلا نا بود میکنند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.