هزاره ستیزی، و هزاره گریزی، دو سنت‌ دیرپای فرهنگ سیاسی و عمومی!!

کدخبر : 1543
چهارشنبه ۲۸ میزان ۱۳۹۵ - ۹:۳۷

وضعیت هزاره‌ها در طول تاریخ افغانستان، وضعیت خاص و استثنایی بوده است که نمی‌شود در کنار سایر اقوام ساکن در کشور آن‌ها را در یک وضعیت و در یک سطح قرار داد و با آن تعامل و ارتباط برقرار نمود. هزاره‌ها از زمان ایجاد حاکمیت متمرکز توسط امیر عبدالرحمان، تاکنون به‌عنوان انسان‌های بیگانه، دشمن، و افرادی که نمی‌شود به آن‌ها اعتماد نمود تلقی گشته و با آن‌ها برخورد صورت گرفته است. در فرهنگ سیاسی افغانستان، هزاره‌ها هیچ جایگاهی در بدنه و ساختار قدرت حضور نداشته و جز استفاده‌های ابزاری برای بهره‌برداری مالیاتی و سربازگیری برای پاسبانی و شرکت در جنگ، دیگر نقش و مشارکتی نداشته و جایگاهی برایش تعریف نگشته است. ازاین‌رو فرهنگ سیاسی در افغانستان هزاره ستیز و فرهنگ عمومی اقوام افغانستان هزاره گریز است.

هزاره ستیزی در مفکوره حاکمان سیاسی چنان رسوخ داشته و فرهنگ سیاسی را شکل داده که به‌عنوان یک سنت دیرینه سیاسی درآمده و هر چه زمان می‌گذرد و هر چه دنیا و جامعه متحول می‌گردد این سنت دیرینه همچنان به حیات باطل خود ادامه داده و فرهنگ سیاسی افغانی را در قبضه خود گرفته و تا هنوز پذیرش انسان هزاره به‌عنوان شهروندان درجه یک کشور و مردم صاحب حق‌ و حقوق برابر انسانی را برنمی‌تابد. در سطح فرهنگ عمومی، هزاره گریزی به‌عنوان یک هنجار اجتماعی، مناسبات و ارتباطات با این قوم را تحت تاثیر قرار داده و ارتباط بیرون قومی هزاره‌ها را دچار اختلال کرده و مناسبات و ارتباطات انسانی آن‌ها را دچار مشکل نموده است.

ازاین‌رو هزاره‌ها در یک موقعیت انزوا و تجرید شدگی اجتماعی قرار دارند که فقط ارتباط درون قومی می‌توانند برقرار نمایند و سایر اقوام براثر فشار فرهنگ حاکم نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند با این مردم ارتباط درست و انسانی برقرار نمایند. این فشار و این فرهنگ به میزانی گسترده و پرانرژی است که حتی سادات هزاره را هم از منظر مناسبات برابر انسانی وادار به هزاره گریزی کرده‌است!! دختر ندادن به هزاره و پیوند خویشاوندی برقرار نکردن اغلب سادات را در هم‌چنین زمینه فرهنگی می‌توان درک و تحلیل کرد. سادات هزاره با هزاره‌ها فقط از منظر منفعتی، ارتباط اقتصادی برقرار کرده و از بعد انسانی و اخلاقی رفتار برتری‌جویانه و رابطه آغا و مریدی داشته و ازنظر همبستگی اجتماعی، هیچ پیوند و احساس علقه‌ای نسبت به مردم هزاره نداشته و ازنظر سیاسی وابسته به همان فرهنگ رایج و حاکم سیاسی‌اند.

با توجه به گفتار بالا این پرسش مطرح می‌گردد که چرا در فرهنگ سیاسی، هزاره ستیزی و در فرهنگ عمومی هزاره گریزی مطرح گردیده است و ریشه رشد، دوام، و شکل‌گیری چنین فرهنگی چه بوده و این‌چنین فرهنگی از چه زمینه و از کدام زمانه‌ای آب می‌خورد؟ پاسخ به این پرسش همچون سایر پرسش‌های مطرح در این عرصه سخت و دشوار می‌باشد. اما آنچه را که در کنار سایر عوامل پیدا و پنهان تاریخی، سیاسی، اجتماعی، و … می‌توان یادآور شد و احساس می‌شود که یکی از عوامل بسیار موثر و تاثیرگذار و تعیین‌کننده می‌تواند باشد؛ قبیله‌یی بودن مردم افغانستان و حاکمیت فرهنگ قبیله‌یی است. جامعه افغانستان تا هنوز جامعه قبیله‌یی است و از نظام اجتماعی و ساختار فرهنگی قبیله‌یی فاصله نگرفته و به‌سوی نظام شهری و فرهنگ مدنی گام برنداشته و بینش انسانی و منش شهری را پیدا نکرده و همچنان در همان فرهنگ منحط شناور و با همان جهان‌بینی محدود، محیط طبیعی و جهان اجتماعی خود را تفسیر کرده و درک می‌نمایند.

مردم قبیله عقلشان در چشمشان است. هرکسی که با شکل و شمایل اعضای قبیله هم‌خوانی نداشته باشد و با زبان قبیله «دغسه» نکرده و سخن نکنند و یا با آداب‌ورسوم مذهبی قبیله به نیایش نپرداخته و دست‌بسته نماز نخوانده و از مولوی صاحب ده پیروی نکند بیگانه محسوب گشته و از جنس اعضای قبیله به‌حساب نیامده و درنتیجه بینش قبیله‌یی هر بیگانه‌ای را دشمن پنداشته و رنگ عدم آشنایی آن، موجب ترس و وحشت و درنتیجه سبب کین و نفرت می‌گردد. جامعه قبیله‌یی با دو بینش و با دو گرایش وارد مناسبات اجتماعی گشته و روابط برقرار می‌کند.

۱-‌ بینش قبیله‌یی

جامعه قبیله‌یی چون به مرحله‌ای از رشد فکری نرسیده تا اندیشه انتزاعی و ارزش‌های معنوی را درک کند و از هر بیگانه نترسد و وجود بیگانه و خارج از اعضای قبیله را تهدید و خطری برای خود نپندارد و از آن هراسی در دل راه ندهد. بینش قبیله‌یی اساس و بنیادش بر چشم استوار است چشم‌ دیدهای آنان اساس شکل‌گیری ذهنیت قبیله است. عقل‌ قبیله در چشمان قبیله است. ساختار ذهنی و جهان اجتماعی جامعه قبیله‌یی را دیدنی‌هایشان شکل می‌دهد. آشنایی و بیگانگی آنان بر شباهت‌های ظاهری و تفاوت‌های فیزیکی استوار است. در این جامعه کسانی که ازنظر جسمانی تفاوت دارند و یا ازنظر زبانی با آن‌ها اختلاف داشته باشند نمی‌توانند جزو آنان محسوب گشته و رنگ آشنایی را در سیما و وحدت ‌نوعی را در چهره‌های آنان ببیند و هم‌نوایی و همنوعی را احساس کند.

۲-‌ بینش مذهبی

مذهب در بینش قبیله‌یی نیز با چشم دیدها محک زده می‌شود. مذهب در نظام قبیله عبارت از آیین‌ها و مناسکی‌اند که اعضای قبیله آن را انجام می‌دهند و غیر از برپایی آیین‌ها و مناسک، مذهب دیگر فلسفه اجتماعی، تاریخی و…، ندارد. آداب‌ورسوم قبیله همان مذهب وی است که با اساطیری از دیو و جن و پری و افسانه‌های ساخته ذهن‌های ابتدایی‌اش عجین گشته و رنگ و نام مذهب را به خود گرفته است. به پنداشت مذهبی جامعه قبیله‌یی، هر که به گونه‌ی آداب‌ورسوم قبیله، آیین‌ها و مناسک دینی را اجرا کرد و به نمایش گذاشت او در سلک هم‌مذهب و درنتیجه در سلک قبیله خواهد بود و اگر اختلاف داشت و یا همانند آنان به نیایش نپرداخت یا بی‌دین‌اند و اگر به نیایش پرداخت و اختلاف جزوی در نیایش و آداب‌ورسوم آن هویدا بود مشرک و منحرف از مذهب تلقی گشته و دشمن محسوب می‌گردند.

در جامعه قبیله‌یی افغانستان، هزاره‌ها هم از نظر شباهت و شمایل ظاهری با اعضای قبیله تفاوت فاحش و آشکاری دارند و هم از نظر برپایی آیین‌ها و مناسک مذهبی. این دو عامل هزاره‌ها را در جامعه قبیله‌یی افغانستان، بیگانه، خارج از قبیله، و مردمی ساخته است که نه‌تنها به آن‌ها اعتماد نمی‌شود که در قدرت سهیم شوند بلکه باید حق حیات و زندگی شرافتمندانه و انسانی نیز از آنان گرفته شود و تا ان‌جای که امکان دارد آسایش و آرامش را از آنان سلب و دنیا را بر آنان جهنم ساخته و هر نوع زجر و شکنجه‌های جسمی و روحی را بر آنان اعمال کرد تا جرم نکرده‌ای عضو قبیله نبودن را بکشند. قتل‌عام‌های عبدالرحمانی، کشتارهای طالبانی، رهزنی، گروگان‌گیری، سربریدن‌های مسافران بی‌دفاع، خلق کردن حادثه دوم اسد، حمله‌بر عزاداران حسینی در کابل و مزار و اعمال محرومیت‌های انکشافی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روا داشتن تبعیض سیستماتیکی دولت‌های کرزی و اشرف غنی را در قالب فرهنگ قبیله‌یی حاکم بر قبیله و ارگ قبیله مبنی بر بیگانه شناسی و دشمن پنداری هزاره‌ها می‌توان درک کرد و فهم نمود. ازاین‌رو هزاره‌ها در افغانستان در عرصه قدرت بافرهنگ سیاسی هزاره ستیز و در عرصه اجتماع بافرهنگ عمومی هزاره گریز روبه‌رو بوده و دست‌به‌گریبان‌اند.

بیرون رفت از این وضعیت و از این سنت دیرینه، میسر نیست مگر اینکه اولا هزاره‌ها مبارزه بی‌امان، پیگیر، هوشمندانه و علمی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را آغاز کرده و وحدت و همدلی را سرلوحه زندگی اجتماعی خویش قرار داده و از حالت بی‌تفاوتی اجتماعی، نفاق سیاسی، منفعت‌‌پرستی‌های شخصی و باندبازی‌‌های مافیایی برای اندوختن ثروت و ارضای بی‌حدوحصر شهوت، بیرون آمده و آهنگ نو با عزم آهنین و طرح و برنامه مدون و دورنمایی روشن به‌پیش تازند و نگذارند که قبیله‌گرایان با اندیشه‌های منحط خویش یکه‌تاز میدان بازیگری در عرصه‌های گوناگون حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی باشند. دوما مبارزه هزاره‌ها باید معطوف به دگرگونی فرهنگ قبیله‌یی و روشن‌سازی اذهان بسته تاریخی و بستر و زمینه‌سازی برای تحول در فرهنگ حاکم بر اندیشه و اذهان قبیله باشد.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.