
اعضاي پارلمان، درد ملت يا درد معيشت؟
مهمترین سوال مردم افغانستان، معطوف به درد معیشت است و درد گذران زندگی؛ لذا پرسشهایشان همیشه این است که به درد چه میخورد؟ تمام علوم، هنر، فنون و… و حتی تفکر را برای درمان دردی میخواهند و برای التیام زخمی میطلبند. اگر کاری که دردی از دردهای زندگی آنان را درمان نکند یا مشکلی از مشکلات زندگیشان را برطرف نکند بیفایده و عبث دانسته و دانشپژوهان و دانش آموختگان آن را ابلهِ یاوهگو میپندارند.
اما بگذار قدری تامل کنیم که چرا این پرسش بر سر زبانها افتاده است؟ چرا پرسش یا پرسشهای دیگری جای این پرسش را نگرفته است؟ چرا چراهای مردم معطوف به این نوع درد است؟ ولی تامل در این سوال به این فراسوی ما را میکشاند که روح حاکم بر فضای جامعه، روح سرمایه و ثروت پرستی است. در جامعهی که سرمایه و سرمایهدار ارزش دارد پرسش نیز از همان نوع سر بر خواهد آورد.
در جامعه فقیری که روح ثروت پرستی حاکم شود و سرمایه مهمترین دغدغه مردم باشد گفتمان غالب در آن نیز گفتمان معطوف به درد دارایی و توانگری خواهد بود و انسان آن نیز خواهند پرسید چگونه از این علم برای بهبود زندگی یا بالاتر بردن کیفیت زندگی میتوان بهره جست؟ یا چگونه میشود درآمدهای ماهیانه را افزایش داد؟
دانش و خردورزی منزلت خود را به مثابه یک امر ذاتا مطلوب از دست خواهد داد و موقعیت اجتماعی با سرمایه و کیفیت زندگی تعیین خواهد شد. هر فردی که منزل و ماوای بزرگ داشته و با ابزار مدرن دکوراسیون شده باشد که تازه بینندهی را به شگفتی و حیرت بیندازد، توده مردم را بیشتر به احترام واخواهد داشت.
جالب اینجاست که این طیف مرفه اجتماعی بیشتر از همه در تلاش بيشتر کردن سرمایه و حریصتر از همه در پی ازدیاد بنگاه و بقالهای خویشند. اگر در سفره حکومت شریک باشند که بهتر از همه راههای مشروع و نا مشروع ازدیاد سرمایه خود را فراگرفته و هیچ شرم و ابایی از قانونی کردن آن را هم ندارند.
داستایوفسکی نویسنده جنایت و مکافات میگفت: اگر خدای نباشد همه چیز مجاز میشود، ولی در فراخنای زندگی سردمداران افغانستان خدای نیست؛ لذا هر کسی برای هر جنایتی مجاز است. قانونگذارانی که برای صیانت از حقوق و عزت مردم به مجلس میروند، مجازند قانونی برای صیانت از روز مبادای خود و خانوادههای خود تصویب کنند. مجازند رييس جمهورش بعد از سیزده سال خیانت، ترورييستهای قومش را آزاد کند تا دسته دسته مظلومترین، صادقترین و زحمتکشترین انسانهای این سرزمین را به خاک و خون بکشند.
در این فضای تهوع آوري از خیانت و خباثت و در این سرزمیني که خدا، قیامت و… یک مشت مفاهیم پوچ و توخالی است و هیچ نقش بازدارندگی ندارد طغیان و تمرد از هر قانونی عین فضیلت و به باور آورنده بهترین خوشبختی است. معادلات اجتماعی را پول و سرمایههای کثیفی رقم میزند که از مردم به تاراج برده میشود. به وضوح خواهید دید جنایتکارانی که هزارههای مسافر را به رگبار بستند، با خوش اقبالی تمام، همسفره رييس جمهورند. جان و ناموس و امنیتشان با سرمایههای هنگفت خریداری میشوند.
تنها قربانیان این سرزمین فقیران نگون بختیاند که به جرم نداشتن میمیرند و به جرم درویشی کالای مورد معامله زَبردستان قرار میگیرند. پس روشن است که سخن از تفکر گفتن خام اندیشی و گفتههای اهل خرد بیخردی تلقی میشود. بدیهیترین استدلال این خواهد بود اگر گفتههای خردمندانهتان کار ساز بود، اول خانه خود آباد کرده بودی. اگر راه خوشبختی مردم این است که شما ما را به سوی آن میخوانید ابتدا خود از نگون بختی نجات مییافتید. غافل از آنکه برای اهل خرد، خرد و خردورزی و انسانی زیستن مهمترین ارزش و هدایت جامعه اساسیترین رسالت آنانند؛ اما زندگی مرّفه ولی فاقد تفکر و اندیشه زندگی بربریت و توحّشی است که افغانستان بهترین نمونهِ بروز و ظهور چنین روحیه و گرایشی است. پس درد سرمایه و ثروت پرستی زمامداران افغانستان مهمترین عاملی ایستای و نا پویای افغانستان و ظهور و بروز چنین بربریتي است که هر روز میبینیم و میشنویم. و تا این نگاه سرمایه پرستی و ثروت پرستی است خوی بربریت و فاجعه آفرینی نيز هست و خواهد بود.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.