
نسلی که مجبور به مبارزهاند!!
زندگی در قلمرو جغرافیای نفرینشدهای به نام افغانستان برای اکثر شهروندان آن تلخ، پرخون و مرارتبار بوده است، اما وضعیت زندگی هزارهها در این جغرافیایی پر نفرت یک استثنا بوده و اکنون نیز وضعیت استثنایی آن ادامه دارد. استثنا بودن زندگی هزاره در این مرزوبوم به این معناست که حکام مستبد و ستمپیشه، هدفمندانه هزارهها را نفی و طرد کردهاند. قتلعام شصتودو درصد به راه انداختند، قصههای تلخ چهلدختران خلق کردند، سرزمینهای حاصلخیز هزاره را غصب کردند و مالیات سنگین وضع کردند. حکومت شاهی و جمهوری، سوسیالیستی و پرچمی تا دولت اسلامی و امارت اسلامی تماماً یک خطمشی پر تعصب را دنبال کردند که دولت و دموکراسی امروز نیز، پا بهپای حکام خونآشام گذشته بهپیش میرود.
اکنون و در این قرن بیست و یکم و عصر دولت و دموکراسی که احترام به کرامت انسانی و حقوق شهروندی از اصول اولیه و بنیادی آن است، تبعیض و بیعدالتی، خودخواهی و انحصارطلبی و بدتر از همه راهگیری و کشتار سیستماتیک هزارهها به همان روند استثنایی که در دوران عبدالرحمن و نادرشاه رخ داد و طالبان در مزار شریف مرتکب شدند، اکنون و هرروزه از مردم ما قربانی میگیرد. همانهای که حادثه «کنده پشت» و سربریدن دختر نهساله را در «زابل» آفریدند، اکنون نیز در غور و میدان وَردک و دیگر شاهراههای کشور به قتلعام مشغولاند.
وقتی سخن از وضعیت استثنایی مردم هزاره در میان میآید دقیقاً به معنای حذف هدفمندانه آنان از تمام عرصههای قدرت، ثروت و موقعیت اجتماعی و دقیقا به این معناست که هیچ هزارهای نه در پست ریاستهای چهارگانه؛ ریاست جمهوری، ریاست اجراییه، ریاست قوه قضاییه و قوه مقننه است و نه در وزارتهای کلیدی مانند وزارت دفاع، داخله و وزارت مالیه و خارجه است و نه هیچکدام از هشت قُول اردو به دست اوست. وضعیت ما استثنایی است؛ چون نهتنها در هیچیک از این پستهای مهم و دولتی حضور نداریم و در هفتاد نمایندگی و وزارتهای دولتی نقش ما سمبولیک است، بلکه امنیت هم نداریم و هرروز در مسیر شاهراههای کشور به گروگان گرفتهشده و سربریدن میشویم. نهتنها حقوق شهروندی ما و کرامت انسانی ما رعایت نمیشود؛بلکه از ناموس و حیثیت خود دفاع نمیتوانیم.
نهتنها به قتلعام مردم ما اعتنای نمیشود، بلکه به خون سرخ سربازان و شهدای ما رفتار توهینآمیز میشود (شهدای دهمزنگ، سربازان جلریز، دایچوپان، غور و زابل). ممکن است کسی کشتار و قتلعام مردم را در افغانستان یک امر عام و همگانی تلقی کند و آن را نکبتی فراگیر بداند که گریبان گیر تمام اقوام افغانستان است، ولی حقیقت این است که قتلعام هزارهها در این میان متفاوت و یک استثناست؛چون هدفمندانه است و چون پشتوانه تیوریک دارد و چون در تداوم همان رویکرد فاشیستی و قبیله گرایی حکام ستمپیشه گذشته است و چون تغافل عمدی برای سرخوردگی جوانان و تحصیلکردگان هزاره به راه افتاده و چون دولت پشت این قضیه است.
اما آنچه در این میان مغفول مانده و نادیده گرفتهشده نسل نو هزاره است. نسلی که با مهاجرت و غربت، تلاش و کسب دانش، به قله آگاهی و بیداری رسیدهاند. نسلی که میتوانند به گذشته نگریسته و تاریخ خونبار مردم خود را بخوانند، تفسیر کنند به جهان هویت خود را نشان دهند. میتوانند به افق آینده نگریسته راه روشنی برای مردم خود ترسیم نمایند. نسلی که به لطف خرد و دانایی میتوانند بر تمام دسیسهها فایق آیند و راه نوی برای آینده مردم خود بگشایند. این نسل نسلی است که زبان فاشیستی، انحصارطلبی و بیعدالتی را بهخوبی میفهمند، اما زبان تحقیر و تبعیض را برنمیتابند. نسلی جدید هزاره از دل این تاریخ سیاه بهسوی ارزشهای جدید و انسانی چون کرامت و احترام متقابل رسیدهاند و با آن رشد و بالنده شدهاند. این نسل نو نمیتوانند در برابر منطق قبیلهگرایی و برتریطلبی سکوت کنند و یا خاینانه معامله کنند. نسل نو هزاره زبان رسا و منطق بُرَا برای شکستن، کوبیدن و خرد کردن و آوار نمودن دیوار تعصبدارند. آنان نمیتوانند چشمان خود را بر روی حقیقت عریان تبعیض ببندند و از کنار آن با بیمبالاتی بگذرند. نسلی که قرار بود در غربت به فراموشی سپرده شوند و زیر خروارها خاک هویت بیگانه دفن شوند، اما باز رشد کردند، ریشه کشیدند و بارور شدند و ققنوسوار بار دیگر هویت خود را بازتعریف کرده و احیا میکنند.
این نسلی که باارزشهای انسانی و باورهای اخلاقی رشد کردهاند برای رفع تبعیض و تعصب، برای شکستن تفکر فاشیستی و انحصارطلبی مجبورند مبارزه کنند؛ چون نمیتوانند ارزشهای انسانی را که فراگرفتهاند، آوار شده زیر خروارها رفتار نژادگرایی و قبیلهگرایی ببینند. این نسل با زبان ترس و تهدید بیگانهاند؛ چون هم راه فراروی از این دشواریهای موجود را به لطف دانش و دانایی بلدند و هم هستی و حیثیت وجودی خود را درگرو ایستادن، مقاومت کردن و مبارزه کردن علیه بیعدالتی، بیبندوباری و بیمبالاتی میدانند. پس نمیتوانند حذف هدفمندانه خود را در ساختار دولت ببینند و ساکت بنشینند. نمیتوانند بیعدالتی را در ارگانهای دولتی مشاهده کنند و زبان برنیاورند. نمیتوانند توهین و تحقیر مردم خود در را ببیند و چون ناظر بیخاصیت از کنار آن بگذرند و اقدامی نکنند.
جنبش روشنایی، تمثل و تجسم عینی و واقعی نسل نو هزاره و نسل نو مردم افغانستان است اما با این تفاوت که ساختار قبیلهی پشتون، تاجیک و ازبک و اقوام دیگر سخت زمخت و متصلب است که فرصت انسانی فکر کردن و انسانی رفتار کردن را برای نسل نو آنان نمیدهد؛ اما نسل نو هزاره با درک و درایت و پرداخت هزینه سنگین انسانی توانستند رهبران خایین، معاملهگر و زنباره خود را کنار نهند و در قالب جنبش روشنایی، داعیه عدالت را برای تمام اقوام افغانستان مطرح نمایند. ابتکار عمل را از دست رهبران بیکفایت و فاشیستان انحصارطلب بگیرند و عرصه را درصحنه ملی و بینالمللی برای آنان تنگ و تنگتر کنند.
بنابراین، تاریخ تلخ و پرخون مردم افغانستان و وضعیت استثنایی مردم هزاره در این سرزمین، سبب شده است که جنبش تبسم و روشنایی برای مبارزه با بیعدالتی، انحصارطلبی و رفتار نا انسانی شکل بگیرد و مطالبه عدالتخواهی داشته باشد؛ چون نسل جدید نمیتوانند چون نیاکانشان بار ملامت و توهین را بر دوش کشند و بهمثابه جوالی زندگی کنند؛ چون خرد و دانایی، غرور و مردانگیشان اجازه نمیدهد سکوت کنند، ارزشهای انسانی و باورهای درونی خود را لهشده و لگدمال شده حلقه فاشیستی ببینند و دم برنیاورند. نسل جدید هزاره مجبورند از حیثیت و کرامت انسانی خود دفاع کنند؛ چون نمیتوانند تبعیض را تحمل کنند؛ چون نمیتوانند کارگر زیردست همصنفی تنبل و بیلیاقت خود قرار بگیرند که به لطف تباری بر سمت دولتی گمارده میشوند. پس مجبورند برای درهم کوبیدن تفکر نژادپرستی مبارزه کنند. مجبورند از کرامت و حیثیت انسانی خود دفاع کنند. مجبورند از حذف سیستماتیک خود در ساختار دولت و ارگانهای دولتی جلوگیری کنند و برای حفظ عزت، شرف و ناموس خود بپا خیزند اعتراض کنند و بر فرق استبداد بکوبند؛ چون نمیتوانند توهین، تحقیر و اسارت هم تباران خود را در مسیر راههای مواصلاتی بشنوند و دم برنیاورند. پس نسل جدید هزاره مجبورند برای انسان ماندن و حفظ کرامت انسانی و حفظ حیثیت نژادی خود به خیابان بریزند و مبارزه کنند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.