ما و شهدای جنبش روشنایی!

کدخبر : 1484
جمعه ۱۹ سنبله ۱۳۹۵ - ۸:۵۱

شهدای میدان روشنایی با دنیای از اخلاص و فداکاری و از خود گذشتگی برای تحقق عدالت و رفع تبعیض و ستم سیستماتیک و ساختاری جان‌های خود را فدا کرده و به سوی معبود خویش شتافته و به ابدیت پیوستند اما ما مانده‌ایم و دنیای از محنت‌ها و رنج‌ها و غصه‌های انباشته شده و متراکمی که هر دم و هر لحظه و همواره و پیوسته روح و روان ما را در خود فشرده و رنج مان می‌دهد! از دست دادن بهترین جوانان رشید و آگاه‌ از یک سو جانسوز و طاقت‌ فرساست و از سوی دیگر تاختن بر اجساد شهدا و به سخره گرفتن آرمان و اهداف والای آنان از سوی عده‌ای که انتظار همدردی و همراهی می‌رفت بسی جان‌سوزتر و دردآورد‌تر از شهادت عزیزان ما است. در این مدتی که مردم و خانواده شهدا در سوگ ستاره‌های آسمان سرنوشت‌شان عزادار و در رثایی پرپر شدن گل‌های باغ بهشت‌شان سوگوار، لاش‌خوران و زاغ و زغن‌های اجتماع به جشن و پایکوبی پرداخته و خوشحالی و هم‌سویی خویش را با جلادان تاریخ و ستم‌پیشگان سرنوشت مشترک پنهان نکرده و شادی و رضایت خویش را به بهانه‌های مختلف و به مناسبت‌های متفاوت ابراز داشته و به شماتت ناجوان‌مردانه و موزیانه پرداختند!!

از این جهت ما داغداران تاریخ که داغ شهدای خویش را در دل داشته و داریم؛ داغ‌ها و زخم‌های بر دل‌های ما وارد شده اند که درد و رنجی سخت‌تر و دردآورتر از زخم‌های شهادت شهدایمان بر روح و روان مان سنگینی کرده و آزار و اذیت‌مان می‌کند. آه! چه‌قدر سنگین است وقتی تو را داغی به دل رسیده و مصیبتی احاطه کرده باشد عده‌ای که انتظار همدردی و غم‌شریکی از آنان داشته باشی نه تنها با تو غم‌شریکی و هم‌دردی نکنند و اندکی از اندوه خانمانسوزت را تسکین ندهند که بر داغ و دل ریش‌تان خنجر فرو کرده و بر آه و ناله‌ای تو خنده‌ای مستانه سر دهند و بر مصیبت تو بی‌شرمانه و وقیحانه بخندند!! و هر آن و هر لحظه و مدام بر زخم‌های دل و شکستگی‌های روان و آزردگی روح‌تان زهر نیشخند و شماتت کینه بپاشند!!

در چنین شرایط و در همچو زمانه و زمینه، انسان با تکیه به کدام کوه فریاد کشد؟ و رو به کدام بیابان بنالد و با زمزمه‌ی کدام جویبار بگرید و با چشم کدام ابر سرشک از دیده بریزد و با توفان کدام دریا آرام گیرد و …!!؟ . در چنین وضعیتی بی‌قراری است که پایدار و صبور، و ناشکیبایی است که شکیبا و مغرور جولان می‌دهد. کسی نمی‌تواند شکیبایی و صبوری پیشه کند چرا که شکیبایی و صبوری در برابر این همه مصیبت، زانو زده و تاب و تحمل خویش را از دست داده و می‌شکند و مردان روزگار در برابر این همه نامردانگی تاب و تحمل را از دست داده و عنان صبوری و شکیبایی گسسته و در سوگ ستاره‌های درخشان در شب‌های تار می‌گریند و می‌نالند.!!

شهدا رفتند و رسالت تاریخی خویش را به انجام رساندند؛ اینک ما مانده‌ایم و دنیای از مسوولیت. ما مانده‌ایم و انبوهی از  محنت. ما مانده‌ایم و توفانی از احساس تنهایی و غربت. ما مانده‌ایم و دریای بی‌ساحلی از دلهره و حیرت. ما مانده‌ایم و خاطره غروب تنگ و غم‌انگیزی از شهادت. ما مانده‌ایم و دردهای جانسوزی از تیرهای کین ملامت. ما مانده‌ایم و دشمنان پیدا و پنهان روشنایی و عدالت. بالاخره ما مانده‌ایم و انبوهی از زخمیان دهشت و وحشت. شهدا رفتند و سبکبال شدند و به جهان ابدیت پیوستند اما داغ‌های جگرخراش خویش را بر دل‌های ما باقی گذاشتند و زخم‌های مرهم‌ناپذیر را بر روح و روان ما ماندگار ساخته‌اند که در این زودی‌ها قابل التیام نیست و تن رنجور و روان مهجور ما را همواره می‌آزارد و ارامش را از ما گرفته و آسایش را از ما زدوده و لحظه‌ای آرام‌مان نمی‌گذارد.

اینک ماییم و تاوان خون‌های پاک ریخته شده در جویبار عدالت. اینک ماییم و آبیاری با خون، در مزرعه انسانیت. شهدا رفتند و نهال انسانیت را در سرزمین خون و جنون غرس نمودند تا روزی فرا رسد که این نهال به درخت تنومند و بارور انسانیت تبدیل گردد و انسان افغانی پا به عرصه حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گذاشته و مناسبات اجتماعی را انسانی تعریف کرده و محیط زیست انسانی مهیا گشته و درد و رنج جنگلی زیستن و جنگلی مردن را که سالیان دیرین و زمان‌های پیشین و پسین گرفتار آن بوده‌ایم را، خاتمه داده و صفحه نو در زندگی اجتماعی- سیاسی گشوده و پایان یک دوره طولانی و منجمد تاریخی را اعلان نمایند!! به امید اینکه هر چه زودتر خون شهدای مان به ثمر نشیند و آرما‌ن‌هایشان تحقق یابد.! بدرود


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.