
جنبش روشنایی، تهدیدها و فرصتها
جنبش روشنایی یک پدیده اجتماعی– سیاسی است که از میان انبوهی درد، رنجها و زخمههای اجتماعی سر برآورد و یک منطق نوین انسانی و بشری را بنیاد نهاد. این جنبش از متن و بطن دوزخیان روی زمین قد برافراشت؛ دوزخیانی که همیشه در میان شعلههای مذاب تبعیض، تعصب و تحقیر و ساختار اجتماعی سیاسی (قبیله ـ روستا) قرار گرفته و بهسختی از گدازههای مذاب تبعیض سیستماتیک قومی جان سالم به در برده و برای زنده ماندن به ناچیزترین مزایای اجتماعی و حقوق سیاسی قناعت کردهاند تا از شر ستمپیشگان زورمدار و قلدری حکومتهای مستبد قومی در امان بمانند. این دوزخیان روی زمین چه جراحتهای روانی و فیزیکی را به شکل لخت و عریان با چشم جسم و جان خود ندیدهاند.!! و چه رنجها در دل و چه دردها در پیکر خویش نچشیدهاند!
جنبش روشنایی تبلور اراده و تجسم آهنگ یک قبیله محروم از قدرت و منزلت در عالم سیاست و حکومت است که قرنها کاسه شکیبایی و بردباریاش لبریز و سرازیر گردیده و از گستره و شدت اعمال تبعیض و نابرابری در معادلات قدرت به ستوه و آمده و بیتاب گردیدهاند. جنبش با دیدگان گریان، بدن خسته و کوفته، روح رنجور و آسیبدیده برای نابودی و محو بنیادهای بیعدالتی، تبعیض و نابرابری برای جانفشانی و ایثار پا به میدان گذاشتند تا پرونده قطور و زمخت تبعیض را در روابط اجتماعی و مناسبات قدرت و سیاست برچینند و با جدال احسن و منطق انسانی و مکانیزم حقوقی، مطالبات شهروندی و مدنی خویش را طرح نمایند. گل را بر گلوله و عقل را بر خشونت و جنگ جایگزین نمایند. کتاب و قلم را بر انتحار، انفجار، ترور و دهشت افگنی تقدم بخشند تا روش عملی سیاستمداران را تغییر داده و وضع ستمآلود حاکم را به انقلاب و دگرگونی گیرند. منطق انسانی و عقلانی را در کشمکشهای اقوام بیاموزند و دریچه و روزنه جدید بهسوی سیاست افغانستان یا تاریکستان بگشایند.
جنبش روشنایی مانند یک موجود زنده دارای حیات و مماتی است که بدون دقت و مراقبت و آسیبشناسی ممکن است با تهدیدها و مخاطراتی مواجه و روبرو شود. اگر مراقبت و مواظبت کارشناسانه نشود رهیدن از آن آسیبها و تهدیدها بسیاری از دشواریها و مشکلاتی را به همراه خواهد آورد. همچنین فرصتها و مزیتهای کمیابی را واجد است که بعد از دست دادن آن، دریغ خوردن مفید فایده نخواهد بود. ازاینرو این نوشتار درصدد پاسخگویی این پرسش خواهد بود که تهدیدها و فرصتهای جنبش روشنایی چیست؟
تهدیدها:
بدون تردید هر جنبش و حرکت اصلاحی و انتقادی با مقاومتها و استقامت اجتماعی سیاسی مواجهاند؛ زیرا جنبش درصدد تغییر و تحول در مناسبات و روابط اجتماعی و درصدد بازخوانی، بازنگری و دگرگونی در عرصه سیاست و قدرت میباشد و میخواهد روابط سیاسی را بر مبنای فرضیات و نظریات مدرن و به روز بنیاد سازد. قاعدتا در فرایند تغییرات اجتماعی، برخی عناصر انسانی که موقعیتهای سیاسی و اجتماعی که از راه خون، نژاد و خانواده کسب کردهاند دراین فرایند از دست میدهند، از توزیع قدرت به شکل سنتی و کلاسیکش پای میفشارند، حتی تا پای جان مقاومت و استقامت به خرج میدهند. از تمامی پتانسیل اجتماعی و مالی و معنوی خویش علیه حرکت جدید به کار میگیرند. طرحهای شوم؛ از ترور رهبران جوان و انقلابی تا ترور شخصیتی و راهاندازی جنگ علیه آنان دریغ نمیورزند. لذا لزوم و ضرورت دارد که بهصورت انضمامی و عینی به برخی تهدیدهای علیه جنبش روشنایی وجود دارد اشارهوار به خوانش گرفته شود:
۱- حکومت وحدت ملی:
حکومت وحدت ملی که بر بنیاد و شالودههای قومی شکلگرفته است منابع اقتصادی، نظامی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی در دستان یک قوم میچرخاند. مدیریت کلان حکومت به شیوه خاندانی و جناحی و قومی سامانیافته است. بهطوریکه تنها در اداره امور که شاهرگ اقتصادی کشور محسوب میشود هزار و هفتصد نفر از بستگان و نزدیکان جناب غنی استقراریافتهاند. سایر موقعیتها و فرصتهای سیاسی کلیدی و حساس نیز درنهایت در انحصار و چنگال قوم حاکم قرار دارد. سایر اقوام در حاشیه محرومیت از قدرت قرار دارند. در برخی مناصب حاشیهای و فرعی اقوام دیگری را برای فریب افکار ملی و بینالمللی برگزیدهاند. لذا حکومت متعصب، تغییر در توزیع قدرت را برنمیتابند. حکومت تلاش میورزند که نهضت انقلابی روشنایی را مورد تطمیع و تهدید قرار دهند. طرحی سیاست حذف فیزیکی عناصر تاثیرگذار جنبش را دراندازند. لذا بایست رهبران تحولگرایی جنبش و مردم نیز متوجه بهکارگیری ترفند و تزویرهای حکومت وحشت ملی باشند و مترصد خطرات و فریبکاریهای حکومت باشند. چونکه غفلت و بیخبری پیامدهای تلخ و ناگواری را به دنبال دارد که جبران و تلافیاش بسیار دشوار خواهد بود.
۲ -رهبران سیاسی سنتی:
رهبران سیاسی سنتی در ساختار سیاسی جامعه هزاره از نقش و موقعیت زیاد برخوردارند. اما آنها قدرت و توان پاسخگویی پرسشها و مطالبات جدید، تحمل و روحیه دیگرپذیری حضور و مشارکت سیاسی نسل جوان در عرصه قدرت سیاسی هزاره را ندارند. ازاینرو با ظهور و پیدایش جنبش، موقعیت و جایگاه اجتماعی آنها متزلزل گشته و ظرفیت و فرصت و بروز کردن متناسب با نیاز و ضرورت زمان و مکان جامعه هزاره امروزی را ندارند. چونکه نسل امروزی که دارای تحصیلات و آموزش عالی و دارای مطالعات جدید در حوزات فلسفه سیاسی و جامعهشناسی سیاسی و جامعهشناسی و علوم اقتصادی و آماری و فلسفه و کلام و مدیریت و روانشناسی هستند. از اینرو دیگر خریدار سخن و کلام فاقد بنمایههای علمی و اندیشهی رهبران قدیم چون محقق و خلیلی و اکبری و صادق مدبر نیستند. لذا این رهبران دچار بحران مشروعیت شده و مقبولیت اجتماعی خویش از دست میدهند و طرحی و تحلیلی برای برونرفت از بحرانها و دشواریهای سیاسی ندارند و بهطور طبیعی با رشد و شکوفایی جنبش؛ جایگاه و پایگاه مردمی آنها ترک برمیدارد و زمینه بروز شکاف و فاصله میان مردم و رهبران سنتی فراهم میشود.
از سوی دیگر رهبران انقلابی و جوان جنبش روشنایی خواستار براندازی و تغییر نظام کهنه سیاسی قومی هستند. این تغییر نیز به تزلزل موقعیت اجتماعی رهبران سنتی در جامعه هزاره میانجامد. رهبران قدیمی پلانهای جنبش را متضاد با منافع سیاسی و اجتماعی خویش میپندارند. لذا دست به مقاومت و لجاجت میزنند و با تمامی امکانات مادی و معنوی خویش به مصاف جنبش روشنایی میروند. احتمالا با تمام عده و عده دست به ستیزهگری از قبیل ترور شخصیتی و شخصی رهبران جوان جنبش میزنند تا جنبش را در نطفه خفه ساخته و مانع رشد و گسترش آن در میان هزارهها گردند. ازاینرو لازم است سران جنبش روشنایی چشمان و دیدگانشان را از این تزویرهای رهبران سنتی نبندند و طرح و راهکاری برای چنین احتمالاتی روی دست داشته باشند.
۳- پیمانشکنان داخلی:
هر جنبش سیاسی در ابتدای حرکت اصلاحی و انقلابی خویش پرجوشوخروش قدمهای برمیدارند. ولی بعد از استقرار و تثبیت جنبش در میان مردم؛ تسویهحسابهای شخصی و سماجتهای سیاسی و حب جاهطلبی و موقعیت پرستی در میان اعضا آغاز میشود. گردوغبار ریزش و کاهش درونی متصاعد میگردد. عناصر سودجو و پیمانشکن در این آشفتهبازار عرضاندام مینمایند که متعهد به آرمان اجتماعی نیستند و به ایدهآل و ارزشهای مشترک و اصلاحی مردم وقعی نمینهند. تلاش میورزند از آب گلآلود ماهی مطلوبشان را صید نمایند و به معاملهگری و سودجویی میپردازند و اصرار میورزند که ماشین پرتحرک جنبش را به چالش بکشانند. لذا رهبران جوان جنبش بامتانت، وقار ،صبر و شکیبایی زمینه و بستر ظهور چنین فرضیات را ندهند و وحدت و یکپارچگی داخلی و خارجی خویش را حفظ نمایند.
فرصتها:
جنبش خودجوش اجتماعی روشنایی علاوه بر تهدیدها و چالشهای که آن را مورد تضعیف و آسیبپذیری قرار میدهد و بر تنزل و فروکاهی موقعیت و جایگاهش تاثیرگذاراند واجد فرصت و مزیتهای مضاعف سیاسی نیز میباشد که سرمایه گرانبها و ارزشمندی است که با استفاده درست از آنها میتوان به بازتولید، بازیابی قدرتمندانه خود بپردازد که به چند فرصت آن بهصورت موجز و اختصار مورد اشاره قرار میگیرد:
۱- حمایت تودهای
جنبش روشنایی که بازگوکننده دردهای انباشتهشده تاریخی و عقدههای فروخورده اجتماعی و تجلی و تبلور اراده اجتماعی و شاخص خواستهها و مطالبات قانونی و انسانی هزاره در امتداد تاریخ سیاسی کشور است چون درخت تناور و کهن سپیدار بر فراز قله مرتفع تاریخ ایستاده و ریشه عمیق و مستحکم در میان توده اجتماعی هزاره دارد که با هر تندبادی خشم آهنگ خزانی و زمستانی نمیلرزد و باقوت و قدرت تمام و شگفتانگیزی به رشد و شکوفایی خود ادامه میدهد تا شاخه و ساقه بلند این درخت سرسبز و خرم عدالت و برابری در تمامی لایهها و سطوح اجتماعی افغانستان بگستراند. حمایت و پشتیبانی اجتماعی و تودهای ؛ بر تداوم، استمرار، مقبولیت و مشروعیت جنبش میافزاید و موجب حرکت تند و شتابانش بهسوی چکامه عزت، آزادگی؛ افتخار و استراتژی گرانسنگ محو تبعیض سیستماتیک میگردد. این سرمایه گرانمایه تنها برای جنبش روشنگر روشنایی وجود دارد که با هیچ متاعی و کالای مادی قابل قیاس و محاسبه نبوده و کمیتپذیر نیست. با وزنهها و سنجههای آماری و تخمینی نمیتوان حجم و سطح دقیق و عینی آن را به دست آورده و پیشبینی کرد. این فرصت و مزیت عظیمی برای جنبش روشنایی است.
۲-حمایت نسل تحصیلکرده
فرصت نایاب و طلایی دیگر برای جنبش، همسویی و همگرایی نسل بیدار و تحصیلکرده دانشگاهی است که با تمام توان فکری و فلسفی و فرهنگی به حمایت و پشتیبانی جنبش پا به عرصههای سیاسی ـ اجتماعی گذاشتهاند. نمود و جلوههای آن را میتوان در سه همایش و آمایش داخلی و خارجی و اعتراضات میلیونی کابل، مزار، هرات، بامیان و سایر شهرهای کشور و کشورهای غربی و خارجی مشاهده و رصد کرد چونکه نسل روشنفکر و تحصیلکرده رویا و آمال خویش را در آیینه آرمان جنبش رویت مینمایند. گمشده و آرمانشهر یوتوپیایی خویش در تحقق و عینیت یابی برنامهها و شعارها و راهبرد کلان جنبش روشنایی میبینند. ازاینرو؛ جانباخته و دلباخته فراخوانهای جنبش را باجان و ضمیر لبیک گفتند و خون و جانشان را در دست گرفته و با رویکردهای سلبی و انتقادی از وضع موجود حکومت دوسره غنی و عبدالله و دگرگونسازی فرهنگ منحط قومگرایی کاخنشینان سپیدار، چون سیل توفنده و خروشنده در عرصههای اعتراضات و تظاهرات سرازیر گردیدند. آرمان و شعارهای جنبش را در قلب، روح و جان پذیرفته و بر سینه و جبینشان نوشتند. تجلی شکوهمندانه آن را میتوان در بیست وهفتم ثور و دوم اسد سال روان مشاهده کرد این فرصت کمیاب و طلایه گون است که اکثر جنبشهای انقلابی دنیا از آن بهرهی نداشته است.
۳- منطق برتر:
جنبش درفش سبز و زیبای عدالت، برابری و ضدیت با تبعیض سیستماتیک قومی را برداشت و خواستار تحرک و تغییرات اجتماعی در دو سطح افقی و عمودی اقوام در کشور گردیدو با رویکرد انسانگرایی و بشردوستی از تلقی و نگرههای برتر بینی قومی و تباری گسل و به شالوده شکنی ساختار پوسیده و سنتی قوماندیشان حاکم پرداخت و بر برابری و عدالت سیاسی ـ اجتماعی تاکید ورزید. این منطق برتر انسانی؛ موجب جذبه، شورونشاط میان نخبگان و انسانهای فرهیخته اقوام دیگری شد؛ چونکه جنبش دارای استراتژی انسانی و برابری و عدالت نگری است و متاعی برای فروش در بازار سیاست دارد و خریدارانی فراوانی را جذب خواهد نمود و روزی خورشید فروزنده جنبش بر تارک این سرزمین خواهد درخشید و بر شب دیجور این کشور خاتمه و پایان خواهد داد و سراسر جغرافیایی کشور را فرا خواهد گرفت لذا این منطق انسانی و برتر ویژگی برجسته و فرصت گرانمایه است که توفیق و پیروزی جنبش را تضمین خواهد نمود.
بنابراین؛ جنبش از میان خروارها خاکستر، دود و آتش تعصب، تحقیر و تبعیض سر برآورد و با ستم و اجحاف اجتماعی درافتاد و در رویکرد تبعیضآمیز قومی، جناحی و زبانی انقلاب پدید آورد. جنبش چون مشعل فروزان و گداخته در تاریکخانهای جهل، فساد و نابرابری کشور، روشنایی، بینایی، بصیرت، عزت و آزادگی آفریده و میآفریند. با وضع حاکم میستیزد، طرحی نو و بذر اندیشه انسانمداری و عقلانی در شور بازار سیاست میپاشد. جنبش نوزاد نوپا، نهالی نورس و نوشکفتهی است که با تهدیدها و خطرات و فرصتها و مزیتها همراه است. بر رهبران مدرن و جوان جنبش است که با شناسایی و بازخوانی تهدیدها و چالشها، فرصتها و موفقیتهای سیاسی و اجتماعی بپردازند. این موجود تازه متولد را از تهدیدها و مشکلات رسته و رهایی بخشند. با بازشناسی و بازشناختی فرصتهای اجتماعی ـ سیاسی آن را مغتنم شمرده و استفاده و بهره بهینه و بیشینه ببرند. تا باشد جنبش از گرداب طوفانی شب ظلمانی؛ رهایی جویند و به ساحل امید، کرانههای دوردست نایل گردد و شاهین بلندپرواز پیروزی را به آغوش کشد. به امیدی آن روز طلایی، رهایی و برابری!
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.