
ایستادن بر آرمان جنبش، بیخیال محقق و دانش!
جنبش روشنایی محصول درک و درد انسان امروز هزاره است که با حادثه دلخراش و وجدان سوز سربریده شدن دختر نهساله به حالت انفجار رسید و دردِ مظلومیت دختر بیگناه،انسان دردمند هزاره را بیتاب کرد و به خیابانها کشاند، تا اعتراض و نفرت و انزجار خود را از وضعیت موجود ابراز کند و به رفتار تبعیض آلود دولت «نه»بگوید. جنبش تبسم و روشنایی تبلور درد و رنج و خواسته مردم این دوره افغانستان است که از حنجره انسان هزاره فریاد شد تا برای افغانستان تاریخ نوینی را رقم بزند و رسم نو دراندازد؛ اما سنگاندازیها و توطیههای فراوانی برای شکستن، خورد کردن و متلاشی کردن آن به راه افتاد تا این ندای انسانی همگانی نشود. تا این نگاه انسانی فراگیر نشود. تا اعتراض به وضعیت موجود رواج پیدا نکند و رهبران قومی و حلقههای فاشیستی به تنهایی بر منافع مردم چنبرک بزنند و انحصاراً آن را تصاحب کنند.
از تحصیلکردههای برده گرفته تا ملاها و مولویهای درباری به استخدام گرفته شد تا مطالبات جنبش را منحرف کنند و قومی جلوه دهند تا اعتراض به انحصار قدرت و ثروت مردم بر سر زبانها نیافتد. رسانههای همگانی را تطمیع کردند تا پوشش خبری آن را تحریم کنند و ندای جنبش را مخابره نکنند، اما تاکنون جنبش مقتدرانه و هوشمندانه توطیهها را خنثی کرده و باصلابت و اقتدار به راه و مسیر خود گام برمیدارد و با شعارهای انسانی و ملی، هرروز بهتر و پرقدرتتر از دیروز بر ارگ و سپیدار فشار میآورد و هزینه حیثیتی تحمیل میکند. تظاهرات ۲۷ ثور، برهم زدن سخنرانی اشرف غنی در پایتخت انگلستان، لغو کنفرانس مطبوعاتی غنی و عبدالله در وارسا و افشای خیانت شرکت برشنا و در نهایت دعوت سران برگزار کنندگان اجلاس بروکسیل از ده فعال جامعه مدنی… نمونهی از قدرت و ابتکار جنبش بود که افشاگری کرد و هزینه برحکومت وحشت ملی تحمیل کرد.
اکنون وضعیت به مرحله حساس و سرنوشتسازی رسیده است و پرسشهای جدید در این وضعیت مطرح است که آیا جنبش با توطیههای ارگ و سپیدار به زمین میخورد یا باصلابت و اقتدار مسیرجدیدی را برای افغانستان میگشاید؟ آیا رهبران جنبش با سلایق گوناگون میتوانند در کنار هم بر این نگاه و رفتار فاشیستی ارگ و سپیدار معترض باقی بمانند و تا رسیدن به مطالبات خود بر خواستهای خود پای میفشارند و یا کمکم با نرسیدن به خواستههای خود صحنه را خالی میکنند؟ آیا مردم از اقوام مختلف برای پاسخگو و مسوولیتپذیر کردن دولت متعصب و فاشیست، همسو و همگام میشوند تا تاریخ پرخون خود را به شکل دیگر ورق بزنند؟ آیا حکومت به این خواسته انسانی و حقوق شهروندی تمکین میکند و یا دست به خشونت و سرکوب میزند؟ اینها پرسشهای است که بهزودی پاسخهای آن با شروع تظاهرات نامحدودِ جنبشِ روشنایی روشن خواهد شد، اما آنچه این نوشته در جستجوی آن است موضع جنبش روشنایی برای رسیدن به هدف و پاسخ مناسب به توهینها و اتهامهای محقق و دانش هم بهعنوان نمایندگان دولت و هم به عنوان نمایندگان مردم هزاره است. بهصورت روشن بهترین موضع و روش برای عبور ازاین وضعیت و رسیدن به هدف و رهایی از اتهامات واهی محقق و دانش چیست؟
به نظر میرسد که محقق و دانش پیش از رسیدن به آن مرحله حساس و تعیینکننده تاریخ، خود را پیشمرگان حکومت و حلقه فاشیستان کردند و در برابر مردم خود شمشیر کشیدند. محقق و دانش برهمان مردمی شمشیر کشیدند و اتهام زدند که در روزهای نخست جنبش در کنارشان بر روی خاک مصلا نشسته بودند، از ارگ و ارگ نشینان اظهار تظلم کردند، تعهد وفاداری سپردند، اما چند روز بعد، روشناییان را «شورشگرانی» خطاب کردند که درصدد « نافرمانی و طغیانگری»اند. فراموش کردند که روزی در پیشگاه همان مردم شکوه بردند که ارگ و سپیدار به اندازه «مسافر» هم برایشان ارزش قایل نیستند. اکنون،محقق و دانش همان رهبران و رهروان جنبش را متهم به«حکومت براندازی»، «افراطیگری»، «نفاق اندازی»، «نفرتپراکنی»، «بداخلاقی» و «بیادبی» میکنند که درصدد «نژادگرایی» و «شکاف» میان اقوام افغانستاناند. همان دو که شعور و آگاهی بلند مردم را تمجید میکردند اکنون آنان را نو رسیدههای دوآتشه میدانند که سنشان به زمان حیات مزاری قد نمیدهند که مزاری و خواستهها و آرمانهای مزاری را درک کنند؟
چه شد که این چرخش با این سرعت و با این زاویه متفاوت رخ داد؟ چه شد که این مردم عزیز و روشناییان سربلند و آگاه یکشبه به طاغیان کشور مبدل شدند؟ پاسخ روشن است. پاسخ این است که چون منافع محقق و دانش در تعارض با نسل نو هزاره قرارگرفته است. نسل نو هزاره دیگر نمیخواهند رهبر، وکیل و سیاستمدارِ دورو، خایین، معاملهگر و شیادی بر سرنوشت سیاسیشان باشند. نمیخواهند افرادی را که فقط وقتی منافع شخصیشان در تعارض قرار گرفت «تحصن» برپا کنند و «قهرمانبازی»در بیاورند. مردم نمیخواهند که چند همرزم مزاری، برای همیشه ازاین آدرس ارتزاق کنند و منافع مردم را به تصاحب بگیرند.
مردم مسوولینی از جنس خود میخواهند که وقتی جوانانشان در محاصره طالب و داعش(چون جلریز و دایچوپان) قرار میگیرند و استمداد میجویند و یا ناموسشان در مسیر راه به گروگان گرفته میشوند و یا خانههایشان در بهسود و ناهور به دست کوچی آتش میگیرند، درد وجدان بگیرند، آرامش از دست بدهند، احساس مسوولیت کنند. بیانیه بدهند. اعتراض کنند و به خیابان بیایند که چرا تا این حد نژادپرستی؟ چرا تا این حد تبعیض سیستماتیک؟ چرا فقط از ما مردم در این خرابآباد قربانی شود؟ مهم نیست که با مزاری بوده باشند، مهم این است که آرمان بلند مزاری و مردم خود را دریافته باشند. مهم نیست که پیر و همدوره مزاری باشند مهم این است که پیرو راه و روش مزاری و دنبال کننده منطق انسانی باشند.
مهم این نیست که بارگاه و خرگاه داشته باشند مهم این است که زنباره و زبانبسته برای دکور دولت، در حکومت نباشند. محقق و دانش خوب دریافتهاند که این آخرین دوران سیاست و آخرین حضورشان در ساختار سیاسی از آدرس مردم است. تقلاهای آنان قابلدرک است. خیانتهای افشا شده، رفتار غیر مسوولانهیشان حیثیتی برایشان نگذاشته است که دیگر مردم به آنان اعتماد و اعتنایی بکنند. این دردی زجرآور سبب شده است که آن دو کنترول و فهم از شرایط موجود را از دست دهند و به فحاشی و اتهام زنی روی بیاورند. این درد، دردی کمی نیست که آنان بیحیثیتی و بیآبروی و در نهایت انتحار سیاسی خود را به تماشا بنشینند.
اما جنبش روشنایی و روشناییان آگاه، خوب میدانند که افغانستان با این نگاه تحقیرآمیز،غیرانسانی و تعصبآلود دولت، نه آباد میشود و نه جای برای زندگی کردن باقی میگذارد. روشناییان بهخوبی درک کردهاند که تحمل هرروز به خون آغشته شدن صدها جوان در اردوی ملی و مسیر راهها بسیار دشوار است. رهبران و رهروان جنبش تا مغز استخوان احساس کردهاند تا دولت در قبال تکتک شهروندانش مسوولیت پذیر نشود این قلمروی خاکی جای امن و خوشی برای هیچ انسان این سرزمین نخواهد بود و قربانی همیشه این خاک هم انسانهای مظلوم، فقیر، بیبوریا و بیستاره خواهند بود که پوچاقخوران خربزه اجازه نخواهند داد تا آنان نیز طعمی از آن بگیرند.
برای برنگشتن به گذشته سیاه و تاریخ خونبار، این است که جنبش ثابتقدم و هوشیار بر خواستههای خود شجاعانه بایستند و برای تحقق آن مصمم و صبورانه چون سیاهان آمریکا پای بفشارند. تنها گزینه مناسب این است که منطقی و مدلل برای سردمداران حکومت پاسخ بدهند و برای تودههای مردم آگاهی، تا اقوام مختلف افغانستان، ضرورت عبور ازاین وضعیت اسفار را درک کنند. تا افکار تودهها برای ایستادن در برابر حلقهی فاشیستی ارگ و سپیدار بسیج شوند. بیخیال محقق و دانش که هم در ارگ مسافرند و هم دیگر در میان مردم خود بیاعتبار شده اند. بیخیال محقق و دانش که برای ایستادن در طرف چپ غنی و عبدالله چون ملاهای درباری فتوای تکفیر و تفسیق صادر میکنند چون برای دفاع از حیثیت بربادرفته خود چارهی ندارند؛ چون نیازی نیست که جنبش اینهمه نیرو و توان خود را صرف آنان کنند.
روشناییان آگاه باید،بیاعتنا به پوچاقخورانی شوند که اول ماه در مصلا به تشجیع مردم میپردازند و در آخر ماه به توهین و تفسیق مردم روی میآورند؛ چون آنان،آنقدر بیآبرو و بیحیثیت درمیان مردم شدهاند که دیگر برای همیشه نتوانند سربلند کنند. نیاز به اینهمه انتقادهای تیز و برنده برای این بیچارههای زبانبسته و زنباره نیست؛ چون آنان بیچارهتر از آناند که جایگاه خود را در میان مردم و ساختار دولت درک کنند، هرچند که باید به اتهامات آنان باید پاسخ محکم و کوبنده داده شود. آنان «مستضعفان فکری در سیاستاند» که راه خود را گمکردهاند و برای بیرون رفت و بیرونشد ازاین وضعیت،به تحقیر و توهین مردم روی آوردهاند. چه بداقبال مردمی که انسانهای پاک، فهیم و دردمندی چون مبلغ و مزاری و غیره را از دست دادند تا کرامت و حیثیت انسان در این سرزمین پا بگیرد و زنده شود ولی چه خوشاقبال افرادی چون محقق و دانشی که بی هزینه بر جایگاه آنان تکیه زدند و سخاوتمندانه ثروت و حیثیت مردم را تاراج و غارت میکنند. والسلام
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.