
پدیدارشناسی فحش در جنبش روشنایی!
هوسرل پدیدارشناسی را مطالعه توصیفی پدیدارها و تلاش برای درک ماهیت پدیدهها از خلال حوادث و واقعیات تجربی، میداند که شناخت و آگاهی از تلاقی ذهن و عین یا فعالیت فاعل شناسا و متعلق آگاهی به وجود میآید(حیثیت التفاتی). پدیدارشناس بدون پیشداوری (تعلیق حکم) به سراغ موضوع میرود تا با ارتباط بیواسطهی(شهود پدیدارشناسانه) که با پدیدهها پیدا میکند به شناخت ماهیت آن راه یابد؛ اما در این رویکرد، پدیدارشناس با توصیف پدیدهها درصدد باز کردن زوایای مختلف ابژه و شناخت ماهیت آن در جهان زندگی است.
حال با این رویکرد علمی به سراغ «پدیده فحش در جنبش روشنایی» میرویم و با کنار گذاشتن پیشداوریهای خود به توصیف و تشریح زوایای «فحش» میپردازم تا ماهیت و انگیزه فحش بهعنوان یک پدیده اجتماعی در جنبش روشنایی روشن شود. فحش و ناسزا کلام صریح و رکیکی است که در باب یک گفتار و رفتار زشت و پلشت و در مورد یک حادثه و واقعهِ دردناک و شرمآوری گفته میشود و آن را توصیف میکند. به سخن دیگر؛ فحش و دشنام ابراز نفرت و انزجاری است نسبت به یک گفتار و رفتار زشتی که همراه با الفاظ مربوط به مسایل جنسی، بر زبان رانده میشود.
ماهیت و انگیزهی فحش و دشنام میتواند گوناگون باشد؛ یعنی میتواند بهقصد تحقیر و ترور شخصیت فرد باشد و ممکن است به هدف تخلیه خشم و ابراز نفرت و انزجار. ممکن است ناشی از خودنمایی و خودستایی باشد و یا از سری اعلام همبستگی، خودشیرینی و ارتباط گروهی. گاهی فحش و فحاشی میتواند به مقصود زدودن ترس و استرس، ناامنی و فشارهای روانی باشد و یا هم عداوت و دشمنی؛ ولی آنچه مورد پرسش است نوع و ماهیت دشنام و ناسزاگویی موافقان و مخالفان، در جنبش روشنایی است؟ آیا فحش و بدزبانی ماهیت اعتراضی دارد و یک نوع نفرت عمومی است؟ یا ماهیتشان تحقیر و تقلیل افراد و کتمان ترس و استرس و زدودن فشار روانی است که از سوی مردم متحمل میشوند؟
آنچه در بدو امر روشن است همزمانی شروع دشنام با بدزبانی محقق در جنبش تبسم و شکستن کمر عدالتخواهی بود. محقق با زبان بسیار وقیحانه و بیشرمانه به هزاران انسان فرهیخته و تحصیلکرده «ولگردهای کوچه و خیابان» گفته بود که «نه در آسمان ستاره دارند و نه در زمین بوریا» که از سر دشمنی با محقق و خرد کردن محقق به خیابان آمدهاند و کوچه به کوچه برای تامین خواستههای خود شهدای زابل (چون گوشت قصابی) را بر دوش میکشیدند. مردم داغدار و سرخورده تنها چیزی که در برابر بدزبانی محقق و توهین محقق، انجام میدادند فحش، دشنام و نفرت بود که در شبکههای اجتماعی همگانی و فراگیر میشد. قباحت دشنام شکسته شد و فرهنگ فحاشی باب شد. تداوم و استمرار مانورهای محقق به مناسبتهای مختلف موج نفرت و ناسزاگویی را بیشتر و بلندتر برد.
ماهیت دشنام به محقق «ماهیت اعتراضی و انتقادی» داشت و دارد؛ یعنی فحش و ناسزاگویی به محقق ابراز نفرت، انزجار نسبت به گفتار و رفتار محقق بود که به همراه دانش در گردهمایی بزرگ جنبش روشنایی اظهار تظلم کردند که کسی در ارگ بهاندازه «مسافر» بهایی برایشان قایل نیستند هم خیانت و صف خود را در روز تظاهرات میلیونی از مردم جدا کردند که فحاشی هتاکی محقق در شب بعد به عصبانیت و خشم بیشتر مردم کمک کرد. موج نفرت نسبت به محقق و دانش به شکل بیسابقهی بلند رفت و فراگیر شد. هر کاریکاتور و کامنت، پست و مقاله در باب جنبش تبسم و جنبش روشنایی، مستقیم و غیرمستقیم بیانگر تف و نفرت به محقق و دانش بودند. دیگر مردم درصدد نقد و بررسی رفتار محقق و دانش نبودند؛ چون به باور عموم زشتی گفتار و رفتار محقق و دانش در هر دو جنبش، به گونهی بود که دگر جای برای نقد و نقادی باقی نگذاشته بودند؛ چون مردم توهین و تحقیر خود را از زبان یک مدعی رهبر(محقق) و یک سیاستمدار هزاره باور نمیکردند ولی اینیک واقعیت بود که مردم گیج و شوکه شده بودند. احساس سرشکستگی و سرخوردگی میکردند.
در این وضعیت تنها فحش و دشنام میتوانست خشم و انزجار مردم را بازگو کند. تنها چیزی که میتواند نسبت مردم با محقق و دانش و اطرافیان آنان را بیان کند، الفاظ رکیک، ناسزا و دشنام است. تنها دشنام و ناسزا بهخوبی میتواند وصف حالت روحی و نفرت همگانی را نسبت به محقق و دانش نشان دهد. کار ندارم که دشنام و ناسزا به لحاظ دینی و اخلاقی درست است یا نه ولی فحش تنها پاسخ مناسب و تاثیرگذارترین جواب به رفتار شنیع دانش و گفتار زشت محقق بود و هست؛ چون خیانت محقق و دانش و بینزاکتی محقق، نقدپذیر و نقد بردار نبود. توهین و تحقیر محقق نسبت به مردم و اصرار آن دو برخیانت را چگونه میشود نقد کرد؟ آیا اشتباه و خیانت آنان را باید زیر تیغ نقد برد که اصلاً قبول ندارند خیانت کردهاند؟ یا اجیر کردن چوکره و نوچههای وی را که برای دفاع از آنان کمربستهاند و میان مردم شقاق و نفاق میاندازند؟
روی آوردن اطرافیان محقق و دانش به توهین و تهمت، بیحرمتی به ناموس و رابطه شخصی و خانوادگی رهبران جنبش آنهم به شکل هار و بیلگام چیزی غیر از توجیه خود و تخریب رهبران جنبش نیست. خودنمایی و خودستایی و اعلام همبستگی با گروه ارگ و سپیدار ماهیت و ذات فحاشی و هتاکی محقق و اطرافیان اوست. ترس و استرس و فشارهای اجتماعی نیز سبب شده است که آنان به فحش و بدزبانی روی آوردهاند تا ترس و استرسشان را پنهان کنند. با این لجامگسیختگی در هتاکی اطرافیان محقق فقط خود را رسوا میکنند؛ چون زبان بیادبانه و بینزاکت محقق و پیروان وی بیش از اینکه مخالفان آنان را تخریب کنند، بلاهت، بیادبی، نفهمی و ناپاکی خود آنان را به مردم نشان میدهد.
هرچه بیشتر زمان میگذرد و هرچه پاسخها بیشتر ردوبدل میشوند بیمنطقی و بیبنیادی رفتار و گفتار محقق و پیروان وی و تناقضات رفتاری و گفتاری آنان را در انتخاب مسیر سیاسیشان برملا میکند. پستی، ناپختگی خود را بیشازپیش نمایش میگذارند. به باور مردم،خطاست اگر محقق و اطرافیان وی تصور کنند که با استهزا و ناسزا میتوانند خیانت خود را توجیه و مخالفان خود را مفتضح کنند؛ چون بلوغ سیاسی و رشد فکری مردم به لطف رسانههای همگانی از آن مرحله بدویت گذشته است. مردم خود خطا و خیانت را تحلیل میکنند و به قضاوت مینشینند و آنگاه عکسالعمل نشان میدهند.
بنابراین ماهیت فحش و فحاشی مردم و پیروان جنبش روشنایی به محقق و دانش از جنس اعتراض و نفرت از گفتار و کردار محقق و دانش و انزجار و بهمنظور طرد و دفع آناناند که هویت مردم را به غارت و به یغما میبرند و از سر تشفی قلب و تخلیه خشمشاناند؛ چون باور مردم این است که محقق و دانش با بیشرمی با گرگان ارگ همکاسه شدهاند جای نقدی ندارد تا جنبش بهنقد آن بپردازند و چون گفتار و رفتار آنان بیرون از قلمرو نقد و نقادی است تا مردم لب به نقدشان بگشایند؛ مردم تنها با دشنام و ناسزا ابراز انزجار و اظهار نفرت میکنند که کاراترین ابزار برای طرد و دفن آنان هستند؛ اما ماهیت فحش و دشنام محقق و اطرافیان وی از سر درماندگی و استیصال است نه چیز دیگر؛ چون آنان برای توجیه خیانت و متقاعد کردن افکار عمومی چیزی برای گفتن ندارند؛ لذا برای زدودن ترس و استرس خود از یکجهت و فرو کاستن محبوبیت رهبران جنبش از طرف دیگر به هر توهین و ناسزاگویی روی آوردهاند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.