
توتاپ کف خواستهها یا آرمان هزارهها؟
تغییر مسیر برق توتاپ از پلخمری و سمنگان و بامیان به دره سالنگ، علاوه بر مصرف اضافی قریب به ۳۰ میلیون دالر بر اساس کارشناسان، برشنا و فشنر و گرفتن فرصتهای سرمایهگذاری و شغلی از مردم محروم ولایات مرکزی و غیرفعال ماندن معدن زغالسنگ دره صوف و معدن آهن حاجیگگ، خیانت ملی، به یغما بردن ثروت همگانی و تبعیض آشکار قومی است. عبدالله و غنی سخت در خطایند که در این عصر رسانه، با مخفیکاری و تصویب غیابی این پروژه بزرگ، ثروت ملی را به غارت ببرند ویا آن را به نفع قوم خاص و منطقه خاص مصادره کنند؛ چون مردم هزاره بیدارتر از آناند که فریب تزویر و دغلکاریهای فاشیستان را بخورند و اما اسطورهسازی لین برق توتاپ بهمثابه خط قرمز و لبالب شدن کاسه صبر رهبران هزاره، نیز جز تکدی آبروی بربادرفته سیاسی و اجتماعی آنان نیست.
خطونشان کشیدن وکلایی هزاره که تقریبا یا بیخاصیت و بیلیاقتاند و یا مفتخور، فاسد و مردم فروش،در این موقعیت که برای بازگرداندن آبروی نداشته سیاسی و اجتماعیشان به جوی حیثیت راه افتادهاند ره بهجای نخواهند برد. پس یک نکته باقی میماند و آن اینکه آیا حساسیت مردم هزاره و همسو کردن خیل عظیمی از بزرگان و شخصیتهای سیاسی، و پرنفوذ کشور و به راه انداختن طوفان بنیانکن تبلیغات رسانهای میتوانند مسیر برق توتاپ را تغییر دهند؟ آیا با تغییر مسیر لین برق توتاپ ضمانتی هم برای عملی شدن آن هست؟ و آ یا با روشن شدن خانههای مردم مناطق مرکزی تبعیض و تعصب پایان خواهد یافت و زندگیشان با روشن شدن برق توتاپ روشن خواهند ماند؟
باورم این است که قومی کردن خط توتاپ و خط قرمز دانستن آن، تقلیل و فرو کاستن خواستههای مردم هزاره و به انزوا کشاندن مردم هزاره درصحنه سیاسی است. سقف خواستههای ما باید پایان دادن به حذف و تبعیض سیستماتیک برای هزارهها و تمام اقلیتهای قومی و نژادی باشد. آرمان هزاره این است که نه دیگر هزاره بودن در این خرابستان وطن جرم باشد و نه هندو بودن سزاوار توهین. خط قرمز ما این است هزاره در این کشور به میزان حضورشان سهم در قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی داشته باشند. غیرقابلتحمل بودن این وضعیت به دلیل این است که سهم ما از ۲۰ درصد تنها ۲ درصد و در تمام ۶۴ نمایندگی رسمی افغانستان در خارج کشور فقط ۱ سفیر و در تمام ۳۴ ولایت افغانستان تنها ۲ والی به شکل نمادین داریم؟ هزارستان که مستعمره دولت مرکزی نیست که از روی منت و ترحم به مردم هزاره لطف کند و سهم بدهد.
هزارهها و اقلیتهای قومی نباید بگذارند ریزهخوار سفره این دولت فاشیست باشند و منافعشان در سایه منافع سردمداران متعصب رقم بخورند. عملی نشدن پروژه «سرک گردن دیوال» و «سرک غزنی و ولسوالیهای اطراف» آن غیرازاین نبوده است که عملیاتی شدن آن برای دولتمردان پر تعصب و نژادپرست، سودی نداشته است و لذا همواره در طول چهارده سال کارشکنی کردند و نگذاشتند عملی شود. چطور میشود دیگر ساکت نشست و به یاوهگوییها و توصیههای رهبران قومی گوش داد که حساسیت زمان اقتضا میکند بردباری کنیم و صبر پیشه کنیم؟
اگر حساسیت تاریخی است برای همه است پس چرا تاوان حفظ و حراست از کشور و دست آورد دموکراسی را فقط ما بدهیم و فرصتهای شغلی، نظامی، سیاسی و غیره را دیگران انحصاری تصاحب کنند،جولان دهند و غارت کنند؟ چرا مردم هزاره بیشتر از همه، برای به دست آوردن قوت لایموت خود به هر توهین، نکبتی و مهاجرت استخوان سوز، تن دهند و به جرم نکرده افغان بودن خود، توهین،زخمزبان، آوارگی و هر ملامت روزگار را تحمل کنند، تا سردمداران متعصب قومی۱۱۴میلیون دالر کمکهای جهانی را در انحصار قومی خود بگیرند و به طراران طالب و چند لکاته سیاسی و مکاره بدکاره دولت بدهند تا صرف هرزگی و عیاشی کنند و آمار و ارقام جعلی و لیستهای خیالی از مکاتب خیالی، دانش آموزان خیالی و سربازان خیالی تحویل جامعه جهانی بدهند. این کف خواستههای هزارهها و هر اقلیت قومی است که از منابع کمیاب کشور بهصورت برابر و عادلانه بهره ببرند و نگذارند که غارتگران قومی به ثروت ملی دستبرد بزنند و هرگونه که خواستند به نفع قوم و قبیله خود مصرف کنند.
اما سقف خواستههای هزاره این است که این وطن وطن شود. جنگ بمیرد، تبعیض و تعصب نابود شود و در آن تمام انسانهای آن حرمت و عزت داشته باشند. آرمان هزاره این است که دیگر در این سرزمین هیچ نسل سوختهی با آرمانها و آرزوهای بربادرفتهی وجود نداشته باشد. دیگر هیچ رخشانه و فرخندهی سنگسار و هیچ شکریهی به جرم نکردهی قومی گلویش بریده نشود و هیچ ستایشی در غربت و بیپناهی کشته نشود. افق نگاه هزاره این است که نهتنها برای تصاحب انحصاری روشنایی برق توتاپ از کشور بیگانه،لشکرکشی، عربدهکشی و خطونشان کشی نباشد، بلکه فرزندان این وطن و استعدادهای این کشور خود با علم و دانش، روشنابخش سرزمین خود باشند.
بهجای هجرت و مهاجرت و تحمل رنجها و مرارتهای آن، در وطن خود رشد کنند، قد بکشند و به رویاهای بلندشان دست یابند.اندیشه بلند انسان هزاره این است که دیگر فرزندان هلمند و قندهار بهجای انتحار و ویرانگری و بهعوض تبدیلشدن به ابزار ترور و وحشت هموطنان خود و برای تحقق خواستههای اغیار و اجانب، رقیبان جدی هزاره در عرصه دانش و پژوهش، اختراع و ابتکار، هنر و فرهنگ در میدانها ملی و بینالمللی باشند. برای فرزندان این وطن شرم و خجلت است که وارثان، مولانا و بوعلی، سنایی و خواجه عبدالله انصاری و صدها اندیشمند نامدار جهان باشند و تنها از دین، جهاد و از اسلام ستیزهجوی را فهمیده باشند؟
آیا برای تمام اقوام افغانستان مایه تاسف نیست که چند متعصب قومی که تمام هستی و زندگیشان در خارجاند، بر مسند سیاست و در تصمیمگیریهای کلان کشور بنشینند و از روی تفرج و تنوع، نوکری و خوشخدمتی اربابان بیگانه خود و تحقق منافع حامیان خود، جنگ قومی، مذهبی و نزاعهای شمالی و جنوبی را به راه بیندازند؟ چطوری میتوانند غنی و عبدالله، مسعود و طاقت، اتمر و مسعود، محقق و خلیلی، دردهای را که بچههای کوچی میکشند و یا فرزندان هزارههای بهسود و مالستان تحمل میکنند ویا بدبختیهای را که ازبیکهای مزار و فاریاب و یا تاجیکهای بامیان بر دوش میکشند،درک کنند؟
بنابراین، نه اسطورهسازی لین برق توتاپ درست است و میتواند منافع کلان ما را تامین کند و نه هیچ ضمانتی برای فرداهای آن از سوی دولتی باآنهمه وعدهها و ادعاهای کذبشان وجود دارد. پس وقتی صدای همگرایی از هر سوی بلند است باید ریشه تبعیض و تعصب سیستماتیک را خشکاند و اقدامهای جدی و دوامداری را در دست گرفت. این وظیفه آگاهان دلسوز جامعه هزاره است که با هوشمندی و درایت، افکار عمومی را به نفع تودههای مردم و اقلیتهای همیشه ستمدیده این مرزوبوم مدیریت کنند، تا همسو و همگام، دوشادوش مردم هزاره برای دادخواهی برخیزند و دیگر این روند ظالمانه، قصاوتبار و پر تعصب را تحمل نکنند.جهت دادن افکار عمومی و ایجاد حساسیت جمعی در میان اقشار مردم، بزرگترین خدمت به این مردم محروم، برای رهایی از دست حاکمان متعصب و نژادپرست و آسان کردن زمینه تحقق عدالت اجتماعی است.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.