
منجی باوری حقيقت تاريخی يا سايق حياتی؟
اينروزها فضاي شهر حال و هواي ديگري به خود گرفته است. آذينبندي خيابانها، چراغاني كوچهها، و جنبوجوش بچهها براي جمعآوري پول جهت برپايي مراسم تجليل از نيمه شعبان همه و همه حكايت ازين ميكنند كه وضعيت شهر از حالت عادي خارج شده و حالت استثنايي و شور نشاط به خود گرفته است. از هر كوچه كه بگذريم شرشر برگهاي تزييني كه توسط بادها به حركت در ميآيند و گوشها را نوازش و چشمها را جلايش داده و از همه بيشتر جلب توجه كرده و نگاه رهگذران را به خود معطوف ميدارند.
اين شور و حال و آمادگيها به مناسبت سالروز تولد امام دوازدههم شيعيان كه در پرده استتار به سر ميبرد و فعلا از انظار غايب است، ايجاد گرديده و به وجود آمده است. امامي كه به عقيده شيعيان، روزي از پس پرده استتار بيرون خواهد آمد و تمام كژيها و اعوجاج موجود در مناسبات انساني را درين عالم خط پايان كشيده و تمام آمال و آرزوهاي سرخورده و برآورده نشده انسانها را تحقق بخشيده و جامه عينيت خواهد پوشاند.
درين نوشتار بنا نيست بحث شود كه اساسا چنين پندار و باور به ظهور حضرت مهدي (عج) يك باور درست و منطقي و مقرون به حقيقت ميباشد يا نه؟ اين قلم به درستي و نادرستي، حق يا باطل بودن اين عقيده كاري ندارد؛ بلكه از يك زاويه ديگر به زعم و پندار خود يكي از علل پيدايي و پايايي اين چنين باوري در ميان مردم را به بحث گرفته و به ارزيابي مينشيند.
پرسشي كه در باب منجيباوري مطرح ميگردد اين است كه دنياي امروز دنيايي است كه ديدها و نگاههايش به جهان، طبيعت، انسان و تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي، علمي بوده و از دريچه علم به محيط بيرون و درون خويش مينگرند. هرچه را علم بگويد باور ميكند و هرچه را علم نتواند اثبات نمايد باور نكرده و ترتيب اثر نميدهند. مثلا وقتي كسي در دنياي امروز مريض ميگردد فورا سراغ پزشك را گرفته و درمان خود را از او( كه مجهز به علم درمان بيماريها هست) ميخواهد نه از دعا و عالم غيب. با اينكه در كتب ديني و ادعيهي مذهبي براي هر دردي دعايي را پيشنهاد شده، ولي مردم (حتا محكمترين مذهبيها) هرگز در انتظار درمان از عالم غيب ننشسته و توجه و اعتنايي به دعاهاي وارده در كتب ادعيه نميكنند.
در باره منجيباوري و ظهور حضرت مهدي، با اينكه از نظر علمي چنين باوري قابل توجيه و دفاع علمي نيست و علي القاعده نبايد پذيرفته و به آن اعتنا گردد اما مردم عميقترين باور را نسبت به ظهور مهدي و مژدهي آيندهي پر از فلاح و رستگاري بشر را دارند.
از نظر علمي وقتي نگاهي به فرداي تاريخ و آينده وضعيت بشري بياندازيم؛ افقهاي زندگي بشر در عرصههاي مختلف را تار و تاريك ميبينيم. زيرا با يك تامل و توجه، متوجه خواهيم شد كه آينده بشر چندان اميدوار كننده و رضايتبخش نيست. رسيدن به اين نتيجه نااميد كننده از دلايل ذيل حاصل ميگردد.
1- تخريب محيط زيست: آينده زمين و محيط زيست به خاطر تخريب محيط زيست به خطر افتاده و به سوي نابودي سوق داده ميشود. علم ميگويد كه اين وضعيت اگر ادامه پيدا نمايد آينده محيط زيست خراب و جاي براي نفس كشيدن و تهيه غذا و آب و … باقي نميماند.
2- علم ميگويد، رشد فزاينده جمعيت در كره زمين و منابع كمياب طبيعت و وسايل حيات، سبب خواهد شد كه ادامه حيات بشر در دنياي خاكي سخت و دشوار و حتا غير ممكن گردد.
3- علم تحليل ميكند كه بشر در لب پرتگاه سقوط قرار دارد. در طول تاريخ بشر اين چنين وضعيتي كه هر آن، زندگي جمعي بشر در معرض تهديد و نابودي سلاحها و ذراتخانههاي اتمي قرار داشته باشد وجود نداشته است. يك تصميم اشتباه همان، و خاتمه يافتن زندگي بشر همان.
4- علم ميگويد كه طول عمر براي يك نفر از حد عمر طبيعي امكانپذير نبوده و نميتواند واقعيت داشته باشد. نه از نظر طبيعي ادامه حيات به مدت هزاران سال ميسور است و نه از نظر فلسفه اجتماعي معناي براي اين كار قابل تصور؛ زيرا، فردي كه در يك برههي از زمان، متولد شود و كارآيي و سودمندي اجتماعياش براي هزاران سال بعد تعريف گردد معنا ندارد، مگر اينكه در طول اين مدت به رياضت و آمادگي جسماني و روحي مشغول باشد.
5- از نظر عقلي هم اين پرسش مطرح است كه شخصي كه در زمان خود از ترس و نگراني اينكه دشمنانش او را بكشد زندگي مخفيانه را برگزيده است چطور ممكن است كه او در زماني ديگر بيايد و بر دشمنان پيروز گردد. (با توجه به اينكه سلاحي مورد استفاده آن زمان، شمشير، اسب و نيزه و … بوده و سلاح و ادوات جنگي دنياي امروز خيلي پيشرفته و پيچيده شده و تا زماني كه ناجي ظهور كند پيشرفتهتر و پيچيدهتر از اين زمان خواهد شد). اگر امام زمان (عج) و يا هر ناجي ديگري كه در اديان و مذاهب مطرح هستند از نيروي فوق طبيعي برخوردار بودهاند چرا آن نيرو را در زمان خودش استفاده نكرده تا مجبور به زندگي مخفيانه و دور از انظار عموم نميگشتند و اگر داراي همچون نيرو و توان مافوق طبيعي نبودهاند اين توان و نيرو را از كجا ميكنند كه بيايند با اين همه ادوات زرهي و سلاحهاي اتمي مبارزه كرده و عدل و داد مورد نظر و گمشده تاريخي بشريت را به ارمغان آورد.؟
خلاصه از منظر علمي كه تنها پارادايم حاكم بر تفكر بشر امروز است منجي باوري، پايه استوار علمي نداشته و باور پيدا كردن به آن معقول به نظر نميرسد؛ اما مردم علي رغم اين همه شكوترديدهاي علمي و اما و اگرهاي منطقي به آن باورمندند و اين باور را همواره در خود بازتوليد كرده و به نسلهاي آينده خويش ميسپارند. دليل اين مساله چه ميتواند باشد كه عليرغم اين همه دلايل و شواهد تا حدودي قطعي بر بياساس و بيبنياد بودن اين باور، ولي همچنان اين باور بر حيات خود ادامه داده و هر روز بيش از پيش بارورتر و شكوفاتر ميگردد؟
آنچه را كه به طور اجمال ميتوان به اين پرسش پاسخ داد، اين است كه باور به وجود ناجي و تصوير آينده روشن و خوب و عاري از همه عيب و نقص، پيش از آنكه يك استدلال منطقي مبتني بر علم و عقل باشد يك نياز رواني برخاسته از سايقهاي حيات است كه ناموس طبيعت به خاطر اينكه دشواريهاي حيات را تحملپذيرتر نمايد در درون انسان به وديعه نهاده است. فرار از عالم واقعيت و خلق عالم ايدهآل در ذهنيت بشر در طول حركت تاريخيشان نشات گرفته از همين نيروي رواني است.
نيروي در وجود انسان هست كه با تهديدها و آسيبهاي وارده بر بدن انسان مبارزه ميكند. مانند اينكه وقتي جراحت و يا زخمي بر بدن انسان عارض ميگردد نيروي تعبيه شده در بدن شروع به فعاليت كرده و سعي در ترميم آن زخم و جراحت ميكند يا وقتي انسان با ترسي و تهديدي مواجه ميشود غدد فوق كليوي ترشح هورموني را آغاز ميكنند تا هشداري به بدن داده و او را آماده دفاع نمايند. لذا در موارد عارض شدن تهديدي و يا به وجود آمدني ترسي آدرنالين خون بالا ميرود تا بدن بسيج گشته و از خود دفاع نمايد.
مانند آن، نيروهاي نيز وجود دارد كه در مكانيسم دفاعهاي رواني انسان تعبيه شده تا با تهديدات و آسيبهاي رواني به مبارزه برخاسته و سلامت روحي و رواني انسان را پاسداري نمايد. مثلا نيروي رواني انسان وقتي اتفاق و حادثهي ناخوشايند و المناكي در زندگي انسان (از قبيل از دست دادن عزيزي) به وقوع بپيوندد، سعي ميكند كه اين حادثه را از صفحه خودآگاه ذهن به ناخودآگاه رانده و به فراموشي سپارند و انسان را از درگيري ذهني و فرسايش روحي بيشتر نجات بخشد. پس زدن و به حاشيه راندن و سعي در فراموش كردن خاطرات بد و آزار دهنده، فعاليتهاي است كه از ناحيه سيستم دفاع رواني انسان شكل گرفته و به وقوع ميپيوندد تا زندگي را تحملپذير كرده و ادامه حيات را تضمين نمايد.
باور به يك منجي درين دنياي مملو از بيعدالتي و ظلم و درين زندگي سراسر رنج و محنت كوشش رواني است كه اميد را در دلهاي پژمرده زنده مينمايد؛ زيرا اميد مايه زندگي و ياس و نااميدي زمينه فنا و نابودي است. سايق حيات كوشش دارد تا حيات ادامه يابد و هرچه كه مانع ادامه آن باشد بايد از ميان برداشته و راه و مسير حيات هموار گردد.
بنا براين منجيباوري، يك حقيقت تاريخي باشد يا نباشد؛ ولي يك نوع دفاع رواني هست كه از سايق حيات نشات گرفته و از تهاجمات و آسيبهاي رواني دفاع مينمايد. به همين خاطر آرزوي ظهور منجي و مژده به آمدن روزي كه منجييي خواهد آمد و زمين و زمان را به رنگ زيبا و دلپذير مزين و رنگآميزي خواهد كرد، در خاطرات ازلي همه اقوام و همه ملتها وجود داشته و جاودانه و ماندگار ميباشد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.