
منطقِ اجتماعی منازعات
نسخهپیچیهایِ احساسی و برخورد مقطعی با منازعاتِ اجتماعی، روشنگر نیستند، گمراه کنندهاند. اکثر روایتهای ما از منازعات معیوباند. تحلیلِ عوامل نیستند. فرافکنی و برگزاریِ محمکه برای مقصر نشاندادن کسانی است که به هر دلیلی آنها را رقیب/ دشمن میپنداریم. منطقِ اجتماعی منازعاتْ انکار و تحریف میشود. مرور گذرا بر خبرها و تحلیلهای منازعات نشان میدهد که این ادبیات بیش از حد طلبکارانه است. اصطلاحاتِ چون «ما شما را نجات دادیم»، «شما نمکنشناس هستید»، «اگر ما نبودیم شما نبودید»، «بار مقاومت به دوش ماست»، «موضوع را بومیها حل کند» و… . این در حالی است که ما نسبت به همدیگر بیرحمترین مردمِ روزگار ایم. در کشتنِ و چور و چپاولِ همدیگر دست از پا نمیشناسیم. نفسِ این ادبیات که به رغمکشتارهای بیرحمانه خود را منجیِ دیگران میپنداریم، مسالهآفرین است و درگیریهای اجتماعی را تشدید میکند.
درگیری بر سر عکسها در شمال، امر تازه نیست، بخشی از روندِ حذفیـ تاریخی است که به جای توزیعِ برابر و معقولِ منابعِ کمیاب، از قبیل قدرت، ثروت و حیثیت، برخورد انحصاری ـ در انحصارِ خویشاوندگران قرار میدهد. نابرابری و بیعدالتی، خواهینخواهی خشونتِ سیاسی و نارضایتیِ اجتماعی تولید میکند. میشود دروغ گفت. پنهانکاری کرد. شعار داد و حتی خبرها را تکذیب کرد و منازعات را فقط یک شایعه دانست. صدای منطقِ اجتماعی منازعات اما بلندتر از صدای کتمانهاست. در صورتی که بیش از حد نادیده گرفته شود و راههای معقول و مسالمتآمیز سنجیده نشود، با صدای تفنگ و آدمکشی واقعیتِ خود را افشا میکند. حکومتهای پیشین از مردم تاجیک و هزاره مالیات گرفت، در توزیع منابعِ کمیابِ اجتماعی اما برای آنها سهمی قایل نشد. مردم هزاره مطلقن محروم و به مالیات دهِ مطلق بدل شدند، تاجیکها و ازبیکها شهروندان فرومرتبه و درجه دوم که از حقِ اخلاقیِ برابری انسانی محروم شدند. مرکز کابل اشرافِ درانی بود که مالیات نمیدادند و فقط میخوردند و کیف میکردند، در شرقِ کابل خیرخانه که با عبارت تحقیر آمیز«خرخانه (مکانی برای خرهای انگور فروشان شمالی)» یاد میشد، در غرب کابل «بارچی» و «قلعهشاده»، سکونتگاهِ مردم انسانزداییشده که خودشان «خرِبارکش» تاریخ لقب گرفتند.
این برخورد غیر انسانی و حذفِ اجتماعی نه تنها برای حکومت و قوم مسلط مساله نبود، بلکه «فرودستی» آنها را امر ذاتی و طبیعی بر میشمرد و آنها را سزاوار محرومیت میدانست. انکار این فرو دستی و تولید حاشیه اما چارهساز نشد و حاشیه با زبان تفنگ و سلاحهای سنگین با متن سخن گفت. خطاست اگر منطقِ اجتماعی منازعات را که کسر و حذف و تولیدِ مناطقِ محروم بودند، نادیده بگیریم و تمامی عوامل را به قدرتهای بیرونی و کشورهای همسایه تقلیل دهیم. منازعات به صورتِ بالقوه توسط حاکمانِ ستمگر تولید و ساخته، اما انکار شد. کشورهای همسایه و قدرتهای جهانی، دقیقن روی آنچه حکومتهای ما انکار میکردند، سرمایهگذاری و همهچیز را به دستِ خود ما ویران کردند. تحلیلِ احدی از «زوال قدرتِ پشتونها (۷ جولای ۱۹۹۵)» و فروکاستِ عوامل فروپاشی به دوران خلق و پرچم، خطاست. عاملِ زوالِ قدرت سیاسی پشتونها کسی جز خود آنها و حکومتهای جبار نیست. ساختارسیاسی ظالمانه و حذفی در کشور چندقومی کار برد ندارد. هیچ قومی حق حاکمیتِ طبیعی بر این سرزمین ندارد. حاکمیتِ قرارداد اجتماعی است که وظیفهی اخلاقی او دفاع از حق همهگان است. دلیلی ندارد کسی به عنوان شهروند درجه چندم زندگی کند.
منازعات اجتماعی نیز باید در چارچوبِ ساختار سیاسی«فرادست- فرودست» درک و تحلیل شود. قلمرو سیاست و دولت، قلمرو عاطفه و از خود گذری نیست، قلمرو توزیع معقول و منظمِ منابع کمیاب است. تولید حاشیه و توزیع نابرابر منابع کمیاب در هر صورت به منازعات میانجامد. دوستی و دشمنِ طبیعی در قلمرو سیاست و قدرت بیفایده است. متحد واقعی کسی است که سهم واقعیِ گروههای درگیر بر سر منافع را نادیده نمیانگارد. به تجربه دیدیدیم که مسایلِ روبنایی چون فرهنگ و زبان و مذهب مشترک کاربرد ندارند و در واقع چگونگی توزیع قدرت و ثروت و حیثیت است که نسبتهای سیاسی در منازعات را مشخص میکنند. درگیری بر سر منابع کمیاب به همان میزان که در سطح قومیتها تولید خشونت میکند، در سطح درگیریهای درونقومی تولید خشونت کرده است. جنگ، از اساس بر سر مشترکها و تفاوتهای ناچیز است. در صورتی که اشتراکی نباشد، جنگی در کار نخواهد بود. اگر قرار است در سرزمین مشترک با هم زندگی کنیم، امتیازها و در آمدها نیز باید مشترک باشند و عادلانه توزیع شوند، قرار نیست مردمی تا ابد شهروند درجه دوم و خر بارکش باشند و مردمی مادرزاد سلطان و پادشاه. اساسا به خاطر تامینِ منافع مشترک است که انسانها حیاتِ سیاسیِ جمعی را انتخاب میکنند.
از نظر تاریخی، ما در «موقعیتِ تاریخی پرسشبرانگیز» قرار داریم. در تحلیل منازعاتِ اجتماعی، بهخصوص منازعات شهری، «موقعیتِ پرسش برانگیز، به موقعیتی گفته میشود که در آن فرودست، موقعیتِ فرودستیاش را نمیپذیرد.» تا زمانی که یک ازبیک، تاجیک یا هزاره موقعیتِ فرو دستیاش را بپذیرد، وضعیت نرمال است و تنشهای سیاسی بالقوه به آینده ارجاع داده میشود. به محض آنکه فرودست ساختار ظالمانه را نپذیرد و خواهانِ وضعیتی برابر شود، «تنش بالقوه/ رقابت»، فعلیت مییابد و «ستیزه/کشمکش» رخ میدهد. ستیزه، درگیری میان انسان فرودست و فرادست است. فرودستِ خویشتنآگاهی که درجه دومی و فرودستی را نمیپذیرد و برای موقعیتِ برابر میجنگد. صورتبندی دوست و دشمن را منابع مورد منازعه تعیین میکند. هرچه موضوع منازعه مهمتر باشد، درگیریها وسیعتر و منازعات خونبارتر خواهند بود.
ستیزه اما امر ابدی نیست. سرانجام وضعیتی فرا میرسد که گروههای درگیر منازعه موقتن بر سر تقسیمِ منابع با هم «توافق» میکند و جایگاه هرکدام در سلسله مراتبِ اجتماعی تا حدودی تثبیت میگردد. توافق، به معنای صلح و پایان درگیری نیست. خستگی از درگیری است. شبیهِ آنچه که در «توافق بن» رخ داد. تنها راه پایانبخشیدن به ستیزه آن بود که برای هر یک از اقوام درگیر جنگ، سهم معین و رضایتبخشی در نظر گرفته شود. این وضعیت اما کاذب و آتشِ زیر خاکستر است؛ زیرا گروههای درگیر منازعه، به خصوص فرادستان، نه به خاطر تمایلات قلبی و درونی، بلکه از سر ناگزیری به توافق تن دادهاند. میل باطنی تسلط انحصاری بر منابع کمیاب و ساختار نابرابر ظالمانه همچنان به شدت خود باقی است و فرادستان کوشش میکنند از این وضعیت برای تجدید نیرو برای درهم شکستنِ فردوستِ مدعی برابری استفاده نماید. در صورتی که «توافق» خدشهدار نشود و فرادست نتواند کاری از پیش برد، جامعه وارد «مرحله آشتی» خواهد شد. آشتی، همدلی واقعی و وضعیتی است که افراد احساس و خاطرات و ارزشهای طرفِ درگیر را به عنوان میراث مشترک میپذیرد.
تحلیل درست منازعات و تولید گفتاری که موضوعِ منازعات را روشن کند، بخشی از فرایند حل منازعات است. خطابههای اخلاقی و «نصیحتنامچههای عبدالرحمانی» چیزی را روشن نمیکند. دلسوزانه، اما باید واقعی برخورد کنیم. واقعیت این است که ما از هر ابزاری برای تحقیق و کشتن همدیگر سود بردهایم. ادبیاتِ منتگذارانه، روشنترین بیان تمامتخواهی و برتری جویی است. مساله این نیست که کدام گروهِ سیاسی به نفع گروههای دیگری کار کرده است و یا در راه سرزمین جنگیده است. چنینچیزی از اصل متنفی است. مساله این است که «وضعیت پرسشبرانگیز» شده است. فرودستی و فرادستی دیگر امرطبیعی نیست. هرکسی ارباب خودش است. خادم خودش. جنگ هم بر سر منافع واقعی چون نان و لباس و آموزش و تقسیمِ عادلانه و برابرِ قدرت و ثروت است. استخدام چندتا نخبه را دیگر کسی به عنوان مشارکتِ اجتماعی قبول ندارد. منافع باید خیلی روشن تعریف و امتیازات برابر توزیع شوند. فرادستخواهی، از نظر اخلاقی و انسانی محکوم است و از نظر سیاسی در کشور چند قومی شکست خورده و ناکارا.
راه حل پایاندادن به «ستیزههای تاریخی» “مخصوصن درگیریهای اخیر که خصلت شهری دارند” نیز خرابکردنِ توافقها نیست. منتگذاری و قهرمانتراشی و عربده کشی نیز نیست. همه اهل این سرزمینایم. سهم برابر داریم. اصلن چه دلیلی دارد که سهم کسی از منابع کمیاب بیشتر از دیگری باشد؟ مشروعیتِ فرادستی و برتریطلبی از پایه ویران شده. زوال قدرتِ سیاسی پشتونها چیزی جز زوالِ برتریخواهی نیست. سر نوشت هر برتریخواهی دیگری جز این نیست. در نظام اجتماعی نابرابر و ناعادلانه، خویشاوندانی از هر قوم سود میبرند ولی امنیتِ پایدار نمیآورد. فقط در صورتی که بپذیریم و توافق کنیم که:
۱)، افغانستان از آن همه است،
۲)، همهگی از حق یکسان برخوردارند،
۳) فرمول فرادستی و فرودستی انسانها از نظر اخلاقی محکوم و از نظر سیاسی ناکاراست،
۴)، منابع کمیاب باید به صورت عادلانه تقسیم شود و منافع فرد فقط از طریق منافع جمع تامین میشود،
۵) مشارکتِ رهبران قومی در قدرت و ثروت به معنای مشارکتِ اجتماعی اقوام نیست و
۶)، امنیت اجتماعی و منافع ملی امر خیالی و انتزاعی نیست،
برابری در توزیع قدرت و ثروت و حیثیت است، میتوان به «صلح» و «آشتی» دست یافت، در غیر این صورت کین و کشتار و انتقام همچنان ادامه خواهد یافت. پس از این همهسال کشتار ما باید از تاریخ درس بگیریم. این امکان هست که خیرخانه و برچی، این حاشیههای اجتماعیـتاریخی، بر مرکز کابل و بر ارگ پیروز شود، اما تا زمانی که نظم سیاسی و اجتماعی «فرادستیـ فرودستی» به حال خود باشد، بیشمار بارچیها و خیرخانههای دیگر تولید خواهند کرد و جنگ حاشیه و مرکز همچنان از ما قربانی خواهد گرفت.
——————–
پ. ن: برای روشنکردن موضوع بحث از نظریه «رابرت ازرا پارک» سود جستهام. کسانی که به توضیحات نظری بیشتر علاقه دارند، میتوانند به نظریه مکتبِ شیکاگو، در باره مسایل شهری و قومی و مشخصن دیدگاه بومشناختی رابرت ازرا پارک جامعهشناس آمریکایی مراجعه کنند. آنچه در این جا نوشتم، نکاتی هستند که از دوران دانشجویی و امتحان دانشگاه در خاطرم مانده است.
گرفته شده از فیسبوک
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.