
هزارهها؛ و ضرورت خودباوری!
هزارهها در یک پروسه و پروژه سیاسی سیاستمداران خودکامه و قومگرای افغانستان، با هجمههای نظامی، برخوردهای فیزیکی و سرکوبهای اجتماعی مواجه بودهاند. در یک سیر تاریخی با امواج تعصب، تبعیض و تحقیر جسمی ـ روانی دستوپنجه نرم کردهاند. تعصب و تبعیض حکومت و حاکمان در ترجیح تراشیهای قومی و نژادی آنها ریشه داشته است. نگرشها و گرایشهای برتر بینی قومی حکومت، آبشخور گنداب و سرچشمه نابرابری و بیعدالتی در رفتار و کنشهای سیاسی ـ اجتماعی کشور بوده است.
خودباوری، خود پذیری، اتکا و اعتمادبهنفس، موتور محرک و سایقهای درونی فرد و جامعه را تشکیل میدهد که فرد و جامعه را بهسوی تسخیر قلهها و چکاد پیروزی به حرکت وامیدارد. این قوت و قدرت درونی و روانی، عامل فعالیت و تلاش در عرصهها و صحنههای اجتماعی ـ سیاسی به شمار میآید. جامعه سرخورده و ورشکسته سیاسی، توان پویایی و پایاپی، عروج و پرواز به سمت افقهای تابناک و روشن را ندارد. خودباوری و اعتماد بر نیروهای بالقوه و بالفعل فرد و جامعه، پیشفرض و پیشنیاز، چاشنی و باروت رقابتها و سبقتها است که مدام آماج نیروهای مسلط و قهار قومی در جوامع سنتی و چند قومی بوده است که قوم غالب و مسلط با توطیه و دسیسه آن نیرو را از اقوام ضعیف میستاند. روش استهزا و تمسخر فیزیکی و فکری اقوام ضعیف را پیشه میسازد. نیرو و انرژی خودباوری را در آنها تضعیف میسازند تا زمینه و بستری هجمه و حمله فکری و فیزیکی را مهیا و فراهم نموده و بر جان و مال آنان غلبه یابند. هزارهها نیز در فراخنای تاریخ ظلمانی و پرفرازونشیب افغانستان، نیز براثر فشار و سرکوب و سرخوردگیهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی، اعتمادبهنفس و خودباوری خویش را ازدستدادهاند، تلقی و حس خودکمبینی و بیارزشی در گوشت و پوستشان ریشه گسترانیده است.
سرزمین ستمستان افغانستان که جز بذر ظلم، جنایت، خیانت قومی، مذهبی و زبانی در آن نمیروید، شبهای دیجور، تاریک و وحشتبار آن، به صبح صادق و بامداد دلانگیز مبدل نمیگردد و جز ظالمان و استبدادگران قومی را پرورش نمیدهد. صدسال قبل، مردم هزاره در آن ظلمتکده و دهشتکده، با خشونت قومی عبدالرحمانی قرار گرفتند که در آن خشونت قومی، مردان و جنگاوران هزاره، در مسلخ مرگ سلاخی شده، زنان و فرزندانشان، اسیر، مورد شکنجه، آزار و اذیت جسمی و روانی قرار گرفته و بهعنوان کنیز و کنیزکان در بازارهای لاهور، بلخ، بخارا و سمرقند به فروش رسیدند. سرزمینهای اجدادی و آباییشان به تصرف یغماگران عبدالرحمانی درآمد، کوچ اجباری و اکراهی بر مردم هزاره، از سرزمینهای سرسبز و حاصلخیز بهسوی کوهستان و مغارههای وحشتناک تحمیل گردید. از اجساد شهدای هزاره ارزگان و دایچوپان و…. پشتهها و کلهمنارها ساختند و سایر جنایتهای دیگر انجام دادند که زبان و قلم یارایی بیان و شرح آن را ندارد.
در دهههای اخیر، بهخصوص حکومت مجاهدان، سونامی تبعیضات قومی شورای نظار و همکیشان سیاسیاش، باز صحنه جنایت قومی علیه هزارهها به درام و نمایش درآمد که تمامی هستی و زندگی هزاره را در کابل و بهویژه افشار به آتش کشید. جنایتهای ضد بشری را بر مردم هزاره تکرار کرد. طعم تلخ و جانکاه شکست و کشتار به مردم هزاره چشانید. زخمههای مزمن و ناسور کیش قوممداری، دوباره دهان گشود و به خونریزی آغازید. ضربه و تکانههای روحی و روانی بار دیگر، جان و قلب هزاره را آماج حمله قرار داد.
امروز نیز کمین کردن، به اسارت بردن و سربریدن هزارهها را توسط طالبان و داعش در جایجای کشور نیز همان داستان سیاه و غمانگیزی قومگرایی است که هر صبح و شام در کشور تکرار میشود و ضربات سنگینی را بر جسم و روان هزاره فرود میآید. کابوس یاس و ناامیدی جلوی دیدگان زنان و فرزندان هزاره مجسم کرده، خودباوری و خودانگیختگی از مردم هزاره میگیرد. این قصهها و غصههای تاریخی هزاره، داستان هزار یکشبی است که آغازی داشته ولی پایان و فرجامی ندارد.
تنها هزاره در این سرزمین ستمزده است که به دلیل تمایزات نژادی، مذهبی و زبانی هر دم قربانی میشود و تازیانه تعصب و تحقیر بر پشتشان نواخته میشود. انسان هزاره است برای مذهب و نژاد سر به نیست میشود. انسان هزاره است که فاقد ارزش و حقوق شهروندی و انسانی است. انسان هزاره است که حق ورود در حوزههای کلیدی قدرت و سیاست را ندارد. انسان هزاره است که در قاموس انسانیت افغانستانی، از آن انسان تفسیر نمیشود. انسان هزاره است که حق خواست و مطالبات حقوق شهروندی را در مناسبات اجتماعی و سیاسی ندارد. انسان هزاره است که علم و دانش قدیم و نوینشان، در پازل دانش و تحصیلات عالی کشوری، مفهوم و اعتبار آکادمیک ندارد . انسان هزاره است که حق ورود در راس سه قوای کلان سیاسی کشور را پیدا نمیکنند.
انسان هزاره است که از آن به انسان درجه دوم در معادلات سیاست و قدرت تفسیر میشود انسان هزاره است که کاربست و کارویژه انسانی ندارد. انسان هزاره است که خون، جان و عرض آن در اندیشه حاکمان قومی، قیمت و ارزشی ندارد، انسان هزاره است که باید قربانی شود تا حاکمان فاشیست قومی بهراحتی زیست و زندگی نمایند و با آرامش و آسایش خاطر به حیات سیاسی خویش تداوم و استمرار بخشند!
صاحبان ثروت و قدرت با تزریق و تراشیدن صفات منفی (زیست شناسانه) هزاره، توانستهاند که احساس حقارت و پستی را در ذهن و ضمیر ناخودآگاه جامعه هزاره پدید آورد که انسان هزاره از لطایف و ظرایف جسمی و فیزیکی برخوردار نیست و برعکس، زیباییهای فیزیولوژیکی و جسمانی را برای غیر هزاره بتراشند و زشتی و نازیباییهای جسمی را در قالب کلمات قصار و ضربالمثلها به هزاره نسبت بدهند و در فرایند فرهنگسازی اجتماعی، تفکر و تلقی زشتی و پلشتی علیه انسان هزاره را در تاروپود اندیشه جامعه چون پرورش دهند. احساس حقارت در انسان هزاره را تقویت و تشدید نمایند. لذا احساس خودکمبینی و عدم اعتمادبهنفس، در آینه انسانشناسی هزارهها نقش بسته است.
این وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و آرمانی انسان هزاره نیست و باید در پی تغییر و دگرگونی فرهنگ جزمگرایی قوم حاکم بود. تغییر سیاسی خودش، نیاز به نیرو و انرژی دارد، انرژی اجتماعی و فردی برای تحول، خودباوری و اعتمادبهنفس لازم دارد. اعتمادبهنفس در انسان هزاره، مرده است، غبار یاس و ناامیدی و بیتحرکی و عدم پویایی افقهای زندگی سیاسی انسان هزاره را فراگرفته است و باید غبار خودکمبینی را از ذهن و ضمیر انسان هزاره زدود. روح خروشان خودانگیختگی و خودباوری را در قلبهای انسان هزاره زنده ساخت. سرنوشت و مقدرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود را با تمسک به ندای نورانی قرآن : «ان الله لایغیر مابقوم حتی تغیر ما بانفسهم» در راستای تحقق عدالت و برابری قومی تغییر داد.
انسان هزاره دارای استعداد برتر ذاتی و خدادادی است که باید زمینه و بستری بروز و ظهور، شکوفایی و باروری آن را فراهم نمود. انسان هزاره، قدرت فکری و فلسفی و هنری و نوآوری و ابداعی خود را به نمایش بگذارد. درصحنههای عملی و اجرایی ثابت نمایند که هزاره توان خلق و آفرینش در تمامی ابعاد و ساحات زندگی جمعی سیاسی را دارد چنانچه در سالهای اخیر نبوغ و قدرت خلاقیت انسان هزاره را در عرصههای علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، نظامی و … میتوان مشاهده نمود. انسان هزاره زمانی میتواند به دگرگونی دست بیابند و به وضع مطلوب و آرمانی برسد که حس خودباوری و خوداتکایی را در خویش ایجاد و تقویت نماید. از یاس و ناامیدی اجتناب و پرهیز نماید و با تلقینات شیطانی و غرضآلود اصحاب ثروت و قدرت بستیزد و بر نیروهای مادی و معنوی خویش تکیه نماید.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.