
هامارتیای اجتماعی و تولد فاجعه
واژه فوق اشاره به وجود ناپاکیهای اجتماعی دارد که در موقعیتهای مختلف مانع از شکلگیری نظم ایدهآل مدنی در جامعه میشود. این ناپاکیها و یا عنصر منفی، همیشه در تقابل با زیباییها و ظرفیتهای رو به رشد نظم جمعی عمل کرده و دایما در تضاد با اتوس یعنی زیبای و پاکی در ستیز است. هامارتیای اجتماعی یا عنصر منفی، آنگاه چهرهاش بیشتر برای مردم آشکار میشود که اتوس(ethos) هم بهعنوان رقیب در جامعه حضور جدی داشته باشد. اتوس به معنای کلیه ظرفیتها، احساسات و عادتهای پاک و زیبای بتواند به رسالت خود که هدایت جامعه به سمت سعادت است، عمل نماید. درواقع، اتوس که همواره سعی دارد خوشبختیهای بالقوه جامعه را به فعلیت برساند، در متن جامعه فعال بوده و از فجایع هامارتیا جلوگیری نماید. اما اگر اتوسهای اجتماعی به هر دلیلی، یا از رقیب بدطینتشان شکستخورده و یا فعال عمل نکند، فاجعه از سوی هامارتیا حتمی خواهد بود.
اما هامارتیا گاهی تمام نیروهای سازنده جامعه و تاثیرگذار را یا کاملا از بین برده، و یا خود آنقدر در اثر ناپاکیهای خیانت و خشونت قومی فربه میشود که اتوس را از عرصه سیاست و اجتماع در حاشیه رانده و بدون رقیب به تخریب جامعه ادامه میدهد. آنگاه است که اتوس در برابر جنایتهای همگانی شده هامارتیا شکستخورده و کاملا میدان را به این عنصر ضد انسانی خالی میکند. در این صورت ابتدا فاجعه از منشای هامارتیا تولد یافته و سپس جنایت به جود آمده از آن، چنان توسعهیافته و همگانی میگردد که دیگر حتی در بستر تئوری و نظری هم جنایت تلقی نمیگردد، بلکه به تنها روش زندگی سیاسی و ابزاردست یابی به قدرت تبدیل میشود.
خیانت، جنایت، غارتگری، قتل و نسلکشی که نتیجه غیرقابل تخطی ناپاکیهای عنصر منفی است، نهتنها تمام روزنههای صلح و امنیت را میبندد که خود تبدیل به روزنه برای ورود به دنیای ناپاکی برای دیگران میگردد. به گونه که حتی نیروهای سالم جامعه نیز در هوای ورود به دنیای هامارتیا که فشردهی از تمام ناپاکیهای اجتماعی است، مشتاقانه تلاش میکنند. در این صورت فاجعه، ترور و غارت از هر جنس که باشد، پدیده تنفرآمیزی که زندگی و نظم عمومی جامعه را مختل کرده است تلقی نشده، بلکه خودش عین نظم و زندگی مردم فلاکتزده میگردد.
واقعیتی تلخی که مردم افغانستان در سطح کل گرفتار آن است. کشوری که مردم آن سالها است استخوانهای ترکخوردهشان در میان ستیز انسانیت و پسا انسانی ناپاکیهای اجتماعی خورد شده است؛ دورههای که اغلبا هامارتیای پشتونیستی بهعنوان عنصر منفی، ضد مدنیت، ضد نظم عمومی و ضد نظام سیاسی مبتنی بر ملی نگری سیاست و هم پذیری اجتماعی، حاکم بوده و بهتنهایی فاجعه آفریده است. هرازگاهی هم که اتوس خود را از روزنههای دموکراسی و وحدت ملی، هرچند بهصورت کاذب نشان داده است، پس از مدت کوتاهی، خود به هامارتیای تبدیلشده است که بسی خشنتر، جنایتبارتر، و قساوتمندانهتر از گذشته مردم این سرزمین را تحقیر کرده است. در این کشور تنها چیزی که هرروز فاجعه آفریده است، هامارتیا “عناصر منفی یا ایدههای ناپاکی بوده است که بیشازپیش با خاستگاه قومگرای آن تشدید شده است. در چنین میدان خالی است که همه ظرفیتهای نیکی و نیکنامی رنگباخته و تخریب، ترور وحشت، مثله کردن نیکمردمان اتوس، سربریدن بهشتیان قوم پاکمنش مورد ستم، و تولد فجایعی ازایندست بهعنوان تنها کنش هامارتیای قومی شده، امر حتمی و کاملا پیشبینی پذیر خواهد بود. چراکه هامارتیا با بنمایههای اصلی قومگرای و نژادپرستیشان، تنها عامل بیواسطه و بلامانع فاجعه در اشکال مختلف آن است.
هامارتیای که اکنون در افغانستان بدون مزاحمت اتوس عمل میکند، تمام ظرفیتهایشان را برای نشان دادن هر نوع پستیهای قابلتصور در وجود انسانی رو کرده و بیهیچ احساس شرمندگی فاجعه میآفریند. پستی در هر درجه که باشد و ناپاکیها با هر کیفیت که انجام بگیرند، مانند دروغ، رشوه، حرمتشکنیهای ناموسی، ترور و قتل، دزدی و غارت و سربریدن و نسلکشیها، باافتخار تمام خودنمای میکند. این نشان میدهد که هامارتیا یعنی ناپاکی و پستی جای اتوس را در زندگی ما گرفته است. هرچند هامارتیا در مواقعی هم حضور اتوس را در برابر خود حس کرده و قلمرو تنفر آمیزش را در حال تصرف عمل زیبای اتوس میبیند، ولی بازهم هامارتیای دیگری که در ظاهر از جنس اتوس است، سر برآورده و در هر شرایط ممکن مانع از به ثمر رسیدن ایدههای اتوس میشود.
ستیزی تیاتر گونه اتوس و هامارتیای همجنس که در روز بیستم عقرب اتفاق افتاد، بهخوبی عمق نفوذ ناپاکیهای هامارتیا و نیز گستره ستیز میان این دو عنصر مثبت و منفی را نشان داد. چیزی که هزارهها خود را در آن روز، آنهم در ارگ کابل، میان جنگوگریز خدمت و خیانت، پاکی و ناپاکی گرفتار دیدند. در این نمایش همگانی که بیشک قهرمانان آن مردم ستمدیده هزاره و شهدای زابل بودند، توسط هامارتیای خودی از یکقدمی پیروزی بر هامارتیای قومی شده منشا فجایع نسلکشی، پسزده شدند. در این روز که مردم دنیا اشکریزان نظارهگر سرهای بریده و بدنهای رنگین شهدای زابل بودند، نبرد تازهای را میان پاکی و ناپاکیهای داخلی قوم ستمدیده مشاهده کردند. در آن هنگام که جامعه جهانی مرگ خفتبار هامارتیای قومی (نیروهای منفی) و انقراض دوران ناپاکیهای قومگرای و نسلکشی را پیشبینی میکردند، به ناگاه فاجعه دیگری از هامارتیای خودی تولد یافت.
این هامارتیا یعنی ناپاکی، پستی و خیرهسری که در ارگ فاجعه آفرید، بسی عمیقتر و مخربتر از فاجعه تولد یافته از ناپاکیهای قومگرای بود. هم ازاینجهت که خواستهها و مطالبات بر حق مردم را از چنگ آنها خارج کرده و بر باد دادند، و هم اینکه هزارههای سیاهبخت این بار توسط هامارتیای خودی یعنی «محقق» در پیش چشمان مردم دنیا تحقیر شدند. روز بیستم عقرب که مردم دنیا به صفحهنمایش غلبه اتوس بر هامارتیا و محکومیت تروریستهای قومی و نسلکشی، خیره شده بودند و عنقریب که پیروزی عدالتخواهی را همراه با مردم ستمدیده افغانستان جشن میگرفتند، که بهیکباره در شوک شکست اتوس قهرمان فرورفتند. این بار که اتوس سرهای بریده هفت تن از افرادش را با پیکر خونین در بغل داشتند، همراه با میلیونها سرهای بریده و بدنهای خونینتر از قبل بهپای ارگ افتادند. چه غمانگیز که اتوس در آخرین لحظه پیروزی بر هامارتیای پشتونیستی از هامارتیای هزارگی «محقق» شکست بخورد، تحقیر شود و مردم دنیا به او بخندد. پس هامارتیای اجتماعی در هر سطح که باشد، بزرگترین مانع شکلگیری نظم مدنی و درنتیجه فاجعهآفرین است.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.