
مقصر بیحیثیتی هزارهها کیست؟
هزارهها علیرغم اشتیاق به صلح و امنیت، دولت و دموکراسی و استقبال بینظیر از عدالت و گفتمان مدنیت و شهروندی، بیشتر از هر قوم دیگر مورد تبعیض و تعصب قرارگرفتهاند. پایان دوره کرزی، دولت و دولتمردان، روند بسیار سیستماتیک و هدفمندی را برای حذف هزارهها در پیش گرفتند که رای نیاوردن وزرای هزاره در کابینه دولت، رد صلاحیت شدن قریب بهاتفاق تمام تحصیلکردگان هزاره برای تصاحب کرسی تدریس در دانشگاههای دولتی، انکشاف نامتوازن مناطق هزارهجات، طرح سهمیهبندی کردن کنکور و اکادمی نظامی نمونههای آشکارِ تبعیض دولت نسبت به هزارهها بود؛ اما دولت وحدت ملی شمشیر را از رو بسته است.
ناامنی و گروگانگیری، تغافل و تجاهل برای آزادی گروگانها، فرو کاستن وزارتخانهها از پنج وزارت به دو وزارت دسته سوم و تشریفاتی، حذف جنرالان هزاره به بهانه تغییر سِمَتها و ترفیع رتبههای نظامی، کنار نهادن معاون حقوقی رییس جمهور به اتهام اختلاس و عزل معاون ولایت غزنی به دلیل «اظهارات غیرقابلتحمل» و درنهایت هم تغییر مسیر خط برق «توتاپ» از بامیان، غزنی و میدان وردک به دره سالنگ، نمونههای روشن و غیرقابلانکار حذف سیستماتیک هزارهها از مرکز تصمیمگیری و نقض آشکار قانون اساسی و نابرابری و بیعدالتی نسبت به هزارههاست. اما پرسش مهم این است که در این بیعزتی و بیحیثیتی چه کسی یا چه کسانی مقصرند؟ رهبران سیاسی؟ وزیران و نمایندگان؟ یا نخبگان و تحصیلکردگان؟ یا هم تودههای مردم؟
نوشته حاضر صرفا درصدد واکاوی علل درونی این وضعیت اسفبار است. به نظر میرسد در این سرنوشتی مملو از درد و رنج و تحقیر و بیحیثیتی هم رهبران سیاسی و وزرای مردم مقصرند که در دولت و مرکز تصمیمگیری نزدیکاند، هم وکلای مردم که در کانون قانونگذاری نشستهاند و هم نخبگان و تودههای مردم.
۱- تقصیر رهبران: رهبران مقصرند؛چون به جای تدبیر سرنوشت مردم به لجاجت و حماقت روی آوردند و بهعوض اتحاد و همسویی، به تنش و کشمکشهای درونحزبی و قبیلهیی دامن زدند. نیروی مردم را در جنگ فرسایشی و رقابتهای شخصی تلف کرده و هدر دادند. خلیلی در تمام چهارده سال معاونت ریاست جمهوری نه برنامهی برای سهمگیری و حضور بیشتر هزارهها در قدرت داشت و نه درایت و جسارت این کار را. لذا ناخوانده استاد بود و با تفال برای سرنوشت مردم تصمیم میگرفت. مشاوران نادان و بیدرایت وی نیز تمام عمرشان در مهمانخانه حزب به پلو خوردن و چای سبز نوشیدن تلف شدند که بافکر نداشته آنان نیز بیرون رفت از این وضعیت رقتبار و تاسفبار ممکن نبود؛ لذا تمام امکانات حزب و فرصتهای موجود، نه برای فرزندان پراستعداد و جسور هزاره، بلکه برای چند الدنگِ کودنِ همحزبی و چند بیخاصیت قول و قریه وی بر باد رفت.
اما محقق نیز در تمام این دوران، به موجسواری و خُرد کردن رقیب درونحزبی پرداخت. نیرو و توان مردم را برای ضربه زدن و از صحنه بیرون کردن رقبایی حزبی و قبیلهیی خویش تلف کرد. امکانات حزب بهپای ارضای شهوت و شهرت و تجدید فراشهای مکرر وی مصرف شد. اگر معامله با سیاف و خیانت وی را در پارلمان به یکسو نهیم و تحصن ریاکارانه و مزورانه وی را کنار بگذاریم، تقریبا تمام کارهای محقق به فرصت سوزی از مردم هزاره و فرصت سازی برای تاجیک و پشتون منتهی شده است. رقابت محقق و خلیلی بر سر معرفی وکیل و وزیر، نماینده و معاون همیشه به ضایع شدن حق هزاره منتهی شده است. رقابت این دو شیخ بر سر معرفی نمودن غلام بچههای خود بهعنوان معاونت ولایت غزنی نیز به سود پشتونها تمام شد که اینیکی از صدها نمونه جفا و خیانت آنان در حق مردم هزاره است. با انتحار محقق در بیستم عقرب خلیلی فارغالبالتر و خرسندتر از قبل، درصدد بازسازی کردن خود است و بعدازآن همه بیکفایتی و منفعتطلبهای شخصی، حزبی و منطقهی در چهارده سال معاونت ریاست جمهوری اکنون خط قرمز برای هزارهها ترسیم میکند و به نابرابریهای دولت اعتراض مینماید. درصورتیکه این روند بیعدالتی پیامد خیانت و بیکفایتی وی در چهارده سال گذشته و سکوت و سودجوییهای شخصی و فرصت سوزیهای نسنجیده وی میباشد.
۲- تقصیر وزیران: وزیران هزاره هم به دلیل اینکه از آدرس محقق و خلیلی در کرسی وزارت نشسته بودند، ناگزیر هم مدیون آنان در تصاحب قدرت بودند هم پاسخگو نسبت به آنان، نه تودههای مردم؛ لذا به جای تلاش برای تیم سازی و از بین بردن بیعدالتی، نقش بردگان بیدستوپا را برای این دو شیخ بازی کردند و به خاطر همین بیکفایتی بار دیگر قباحتِ تحقیر هزاره شکسته شد و تبعیض و تعصب از نو در ساختار سیاسی رواج پیدا کرد.
۳- تقصیر نمایندگان پارلمان: نمایندگان هزاره هم در شورای ملی تقریبا بیمسوولیتترین، فاسدترین و هرزهترین نمایندگانی مردم در این چند دوره بودند که یا به خاطر جهالت و یا به دلیل منفعت و ثروت تمام حیثیت و هویت هزاره را به بهای ناچیز به فروش بردند. در تمام دوران نمایندگیشان یا برای بیرون کردن رقیب حزبی و قبیلهیی خود توطیه کردند و از پشت به همدیگر خنجر زدند و یا برای پر کردن کیسههای خود دست در دست دشمنان فاشیست گذاشتند و مصالح و منافع شخصی و خانوادگی خود را بر منافع جمعی و قومی مقدم نمودند.
۴- تقصیر نخبگان فرهنگی: اما فرهیختگان و نخبگان علمی که هرکدام کولهباری از اندیشه و تجربهاند، بهجایی مشارکت در تامل وضعیت اسفبار موجود و گشودن راه عبور از شرایط دشوار کنونی، به دام ابتذال سیاست افتادند و حلقه غلام بچگی این شیخ و آن شیخ را بر گردن انداختند. چه قدر تاسفبار است که این حجم عظیمی از نیروی فکری و انسانی هزاره بهجای شکستن بنبستها و باز کردن شاهراه نجات یا بر سر ریاستها و افزایش واحدها در دانشگاهها باهم دعوا و مرافعه دارند و زیر پای همدیگر را خالی میکنند و یا برای تحقق آرزوها و ارضای تمایلاتی نفسانی خود مشغولاند که سالهای فقر و ناداریِ دوران تحصیل و مهاجرت را برای رسیدن به چنین موقعیتی روزشماری میکردند. احساس وجدان و شرافتشان مرده است و خاک و غبار بیمسوولیتی و خودخواهی و پستی بر آن نشسته است که دیگر نمیتوانند به رسالت آگاهی بخشی خود عمل کنند. چراغ دانش و داناییشان در زیر خروارها خاکِ رذالت و پستی کَم سو شده و نمیتوانند پرتوی افکنده و گسترهی را روشنایی بخشند.
۵- تقصیر تودههای مردم: غیرت و غرور تودههای مردم هم به خواب ابد رفته است که با هیچ فاجعه و فریادی بیدار نمیشود. جُبن و بزدلی بر زندگی نکبتشان سایه افکنده است که چون مردگان متحرک و بیخاصیت بهآسانی تن به قربانی شدن میدهند. چه بد مردمی که فرزندانشان بهنوبت در دام فاجعه قرار میگیرند و مردم میآیند میبینند، حسرت میخورند و شب چون داستان قصهها از قربانی شدن همسایهشان صحبت میکنند و درنهایت ساده و بیاحساس از کنار آن میگذرند تا فاجعه دیگر تکرار شود و داستان تلخ و تازهی دیگر رخ دهد. چه پست و نامرد مردمی که هرروز چون آفتاب روشن تکرار اهانت و بیحیثیت شدن خود و ناموس خود را در تکهتکه زمان و پارهپاره جغرافیای وطن میبینند ولی بهراحتی فراموش میکنند و به زندگی نکبتبارشان ادامه میدهند. این مردم حافظه تاریخیشان مبتلا به بیماری فراموشی، و احساسشان به مرض کرختی و وجدانشان به کثافات منفعتطلبی مبتلا شدهاند که نمیتوانند تکرار بیحیثیتی خود را ببینند، آتش بگیرند و در برابر وضعیت موجود اعتراض و ایستادگی نمایند. چشم شعورشان به کوری گراییده که نمیتوانند رفتار جمعی درست و مناسب را شکل دهند. مردمی که درک و درد و احساسشان را ازدستداده باشند و غیرت و غرورشان مرده باشند، روزگاری بهتر از این نخواهند شد.
پس کوتاهسخن اینکه این ذلت و نکبتی موجود، محصول تمام اقشار هزاره و پیامد عملکرد همه هزارههاست. با این تفاوت که رهبران سیاسی و وکلای شورای ملی و وزیران قومی در یک مقیاس بزرگتر مقصرند؛ چون در گلوگاه سیاست نشستهاند ولی تحصیلکردگان و نخبگان فکری در شعاع کوچکتر مقصرند؛چون به رسالت آگاهیبخشیشان عمل نمیکنند تا تودههای مردم را به تحرک وادارند و شرایط موجود را به گونهی دیگر رقم بزنند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.