
از شهدای زابل تا شهدای کابل!
در هجدهم و بیستم عقرب دو رخداد جانگداز و دو فاجعه بزرگ به وقوع پیوست. یک رخداد شهادت و سر بریده شدن هفت گروگان هزاره و کودک نهساله به نام شکریه تبسم در زابل و رخداد دیگر شهادت ناگوار و دستهجمعی مردم در کابل بود. شهدای زابل شهدایی بود که از زن و مرد و کودکان پسر و دختر نهساله تشکیل یافته و از مسیر راه توسط تروریستان به گروگان گرفته شده بودند و بعد از مدتها اسارت عاقبت به شکل بسیار فجیعانه سر بریده شدند و اما شهدای کابل مردمی بودند که برای دادخواهی خون شهدای زابل و تحقق عدالت اجتماعی به پا خواسته بودند. شهادت شهدای زابل به عنوان یک فاجعه انسانی بسیار جانسوز و کمرشکن بود آنچان که تمام مردم را به شور و فغان و در شوک عظیم فرو برد و شهر و روستاها رنگ ماتم گرفت و زمین و زمان آوای غم، آسمان بغضآلود شد و دمادم خون میگریست و هردم سروش غیبی سرود غم و نوحه ماتم میسرود و گوش جانها را سرشار از غم و اندوه انسانی میکرد و دلها را در توفانی از موجهای بیکران خشم و اعتراضهای مدنی میسپرد.
این رخداد و این حادثه جانخراش مردم هزاره را بعد از مدتها خواب رفتگی و سکوت سنگین و خاموشی ننگین دوباره بیدار کرد و تکان داد و وجدانهای مغفولشان را غفلتزدایی کرد و هوشیارشان ساخت. به خاطر این رویداد هولناک تاریخی وقتی شهر از خواب دوشینه برخواست اتفاقات و واقعیتهای را دیدند که باورشان سخت مینمود و هرگز فکر نمیکرد که حتی در خواب هم این واقعیتهای تلخ و ناگوار را ببینند و چنین در رثای سرهای بریدهشان سوگواری نمایند. اما افسوس که دید آنچه را که نباید میدیدند. شهر با چشم و قریه با گوش خود شنیدند که آنچنان فاجعهی رخ داده که زمین به لرزه و زمان به گریه افتاده است. دامن زمین آغشته به خون گلوهای بریده و آوای زمان آکنده از غریو قریه و شهر و سراسر دنیا مالامال از غم و اندوه از این فاجعه انسانی گشته است.
آن روز وقتی مردم از خواب پریدند و چشم خود را مالیدند متوجه شدند که دوش چی قصهی غمگین و چی حادثه ننگین و چی مصیبتی بزرگ و سنگین رخ داده است.! از این جهت سراسیمه برای دادخواهی به خیابانها سرازیر شده و همه فریاد شده و داد زدند و شیون نمودند و گریستند و خواستند که پاسبانان شهر و روستا از خواب غفلت خویش بیدار شوند و انتقام این عزیزان را بگیرند که رخدادی شگفت و باور نکردنی دیگری اتفاق افتاد و آن اتفاق تلختر و رویداد ناگوارتر، شهادت دستهجمعی دادخواهان و عدالت طلبان در کابل بود. دادخواهان وقتی برای دادخواهی بهپا خاستند و نزد کسانی که آنان را مردم برای پاسبانی و پاسداری از شهر و روستا گماشته بودند رفتند با کمال ناباوری و با نهایت شگفت بهجای اینکه صدایش شنیده شود خود آنان به شکل بسیار بیرحمانه از طرف ارگ نشینان سر بریده شدند و مردمی که با سرهای خود رفته بودند بدون سر و با تن بیسر بازگشتند.!!؟؟
شکریه تبسم و همراهانشان در زابل توسط طالبان داعشنما گلوهایشان بریده و به شهادت رسیده بودند اما دادخواهان و عدالتطلبان در کابل توسط طالبان ارگ نشین و جلاد خاینی به نام محمد محقق گردن زده و سرافکنده شدند. محمد محقق برای خوشخدمتی و اثبات هرچه بیشتر نوکری و وفاداری به اربابان ارگ نشین و طالبان کراواتی خود تیغ سلاخی و تبر ریشهزنی خود را از خورجین بیرون کشید و سرهای هرچه دادخواه و عدالتطلب بودند را یکایک بریدند و دادخواهان و عدالت طلبان را با تیغ کین جهالت و شمشیر عریان حماقت سر برید و با دستان ننگین خیانت، تیشه به ریشه زد و دلهای داغدار و مجروح را داغدارتر و سرهای سر به زیر را سر بهزیرتر کرد. چنانکه وقتی مردم از ارگ به سوی مصلای شهید مزاری باز میگشتتند جنازههای گلوبریده زابل را بر دوش و سرهای خویش را در داست داشتند. مردم در آن شب هم جنازه شهدای زابل را تشییع و هم جنازههای شهدای کابل را حمل مینمودند. محقق در آن شب دادخواهان و عدالت طلبان را شهید کردند ولی شهید زنده که رگ گردنشان بریده نبود اما رگ کرامت و شرافتشان قطع و خون حیثیتشان را بر زمین ریخته بود آنچنانکه توان یک آخ گفتن را نیز از آنان گرفته بود. آخ که چه سخت و سنگین و چه قدر مایه ننگ و نفرین بود آن لحظات.
از این رو بیستم عقرب در تاریخ ما نقطه عطفی است که فراموش کردنش به این زودیها آسان نخواهد بود برای اینکه مردم برای دادخواهی و عدالتطلبی رفته بودند اما شهید زنده برگشتند. وقتی مردم صبح زود برای تشییع شهدای زابل به خیابانهای کابل سیلآسا سرازیر شدند همگی سرهای سرشار از نیرو و انتقام و دادخواهی بر تن داشتند اما وقتی برگشتند همه بیسر و بی عزت و بیحیثیت و سر افکنده بودند و دردشان مضاعف و نالههایشان جگرخراشتر از پیش و نوای بیکسی و آهی آتشین در سینه داشتند و شوکی عظیم دیگری را تجربه میکردند. شهدای زابل هفت تن اما شهدای کابل تمام مردم دادخواه و عدالت طلب افغانستان بود از این رو بیستم عقرب را نباید هرگز فراموش کرد و این رخداد فراموش شدنی نیست چرا که طالبان ارگ نشین توسط یک جلاد خاین به مردم، مردم خویش را شهیدان زنده و زندههای شرمنده نمودند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.