باغیرت شکسته دگر سر نمی‌کنیم

کدخبر : 1091
پنج شنبه ۳ جدی ۱۳۹۴ - ۱۷:۰۶

باغیرت شکسته دگر سر نمی‌کنیم

خون تو را معامله دیگر نمی‌کنیم         (نجیب بارور)

خون گلوی تبسم و هم­سفرانش آب زلال آگاهی و آزادی بر جویبار دل‌های تشنه­ی انسانیت در سرزمین تفتیده ما بود که از سرچشمه زابل، قربانگاه انسانیت، سرازیر شد و بر رگ‌های تک‌تک مردم شهر رسید و طراوت بخشید. فریادهای در سکوتشان رساتر از همه تاریخ قریه به قریه شهر به شهر پیچید و پژواک آن به فراسوی این مرز و دیار رسید. استمداد کودکانه تبسم آن‌قدر صادقانه و مظلومانه بود و آن‌قدر پر از درد و سوز و ناله بود که وجدان­های پر تعصب و غبارگرفته از قوم و مذهب را بیدار کرد و پرده­های زمخت جهل و تعصب را درید و به یکسو نهاد. تبسم خود عین پژواک مظلومیت و تجسم دادخواهی شد که از زابل، قتلگاه انسانیت، بلند شد و مردگان خفته در دل تاریکی تعصب و مذهب را بیدار کرد. ضجه و زاری­های کودکانه‌اش در دل شب و نگاه­های ملتمسانه‌اش در دل روز همه را به آزادی و رهایی خودش خواند؛ اما دریغ از اینکه این سنگدلان و خفاشان در شب پرست، به تضرع نگاهشان توجهی و به تمناهای کودکانه‌شان اعتنایی کنند.

تبسم مظلومانه به اسارت رفت، ملتمسانه به امید رهایی نشست ولی دریغ از انسانی که به خاطر کودکی وی ترحمی و به خاطر معصومیتش گذشتی بکند و رهایش سازد. نمی‌دانم چگونه درد شلاق خوردن‌ها را تحمل کردی و چگونه ماه‌ها اسارت را در انتظار رهایی به سر بردی؟ چطوری باور کنم که کارد تیز بر گلوی نازکت کشیدند و به‌قصد قربت قربانی‌ات کردند؟ آیا هنوز امید از قاتلت داشتی که به جرم نکرده‌ات ترحمی کنند؟ و به‌پاس کودکی‌ات آزادت نمایند؟ آیا هنوز روزنه امید کودکانه‌ات روشن بود که پهلوانان وطن و خردمندان کشورت برای آزادی‌ات کمر همت ببندند؟ و برای رهایی ناموس و حیثیت و غیرتشان تلاش کنند؟ اما چه تمنای باطلی و چه آرزوی محالی؟ چون خردمندان قوم تنها برای شهرت و ثروت و پهلوانان وطن فقط برای شهوت و عشرت، تیغ تدبیرشان تیز و رگ غیرتشان کلفت‌تر می‌شوند و در برابر خدای نفس و بهشت شهوتشان به هر رذالت و پستی تن داده و برای رضایتشان زانوی ذلت به زمین می‌زنند؛ اما زلال و پاکی خونتان و طوفان مظلومیتتان رستاخیز همدلی و هم‌نوای به راه انداخت و بر چمن‌زارهای قومی و قبیله‌ی سرازیر شد، پستی، پلشتی و تعصب را طی کرده به گلستان انسانیت رسید و طراوت نگاه انسانی را به نمایش گذاشت.

توفان وجدان سوزتان که از تاریکخانه زندان زابل آغازیدن گرفته بود تا دورترین اقیانوس جهان رفت و با هر گام‌های کوچک و کودکانه‌ات که از زابل و غزنه گذشتی و با هر توقف و خستگی اسارتت که نشستی، فرسنگ‌ها موج‌بلند آگاهی و رهایی را هدیه کردی و هزاران دل‌خسته را شور و شعف بخشیدی. چه گام‌هایت مهربان و توقف کودکانه‌ات پر رحمت بود که همه خود را به نام تو و به نام قوم تو فریاد می‌زدند. هزاران هزار انسان مرده در وحشت‌کده‌ی افغانستان بادم مسیحایی تو زنده شدند و هزاران بیمارِ تبعیض و تعصب با دستِ کودکانه‌ات شفا یافتند و به راه افتادند.

وای بر کسی که در توفان بنیان‌کن نگاهت، و در مقابل تلاطم مظلومیتت بیاساید، که بد شرمنده و سرافکنده‌ی روزگار می‌شود. آتشی لبخندت که در خرمن وجدان‌ها زده است به سردی نخواهد رفت؛ بلکه فروغ حضورت روشن‌تر از هرروز و زلال مظلومیتت روان‌تر از دیروز در جویبار دل‌ها جاری است و بر سرزمین‌های تشنه دل‌ها سرازیر می‌شود. پژواک خنده‌های کودکانه‌ات که از کوچه و شهر ما گذشت مدام تکرار شده و تکثیر می‌شود. کاروان دلی که با سر بریده‌ات و گلوی دوخته‌ات به راه انداختی شهر به شهر و دیار به دیار سفرکرده و اکنون در چهلمین منزلش می‌رسد، اما تبسم نگاهت و مظلومیت گلوی نازکت چه خوب کابوس وجدان سوز ارگ نشینان شده و خواب و آرامش را از آنان گرفته‌یی!! و چه زیبا دستان التماس و تضرع نگاهت موج‌خیز انسانیت شد و خفت و خواری برای فرومایگان اسیر شهرت و ثروت شده است!! و چه قیامت اجتماعی به راه انداخته‌ی که همه را به فراسوی قوم و مذهب، دین و آیین، مرز و جغرافیا فراخوانده و به‌سوی نگاه مهربانی و انسانی دعوت می‌کنی!! و چه رستاخیز همدلی و مهربانی به راه انداخته‌ی که سیک و هندو، ازبک و هزاره، تاجیک و پشتون، پشه‌ی و نورستانی در آن عاری از هر قیدوبند قومی و نژادی و فارغ از هر دین و آیینی به راه افتاده‌اند و فریاد عدالت و انسانیت سر می‌دهند.

جنبش تبسم نخواهد خوابید؛ چون مطالبات آن انسانی و مقبولیت آن همگانی است که با خون گلوی کودکی نه‌ساله سیراب گشته و بر تپه‌های دل انسانی زندگی داده است. جنبش تبسم نه‌تنها در شعار که در شعور مردم رخنه کرده است که هر انسان فهیم و آزاده را عاری از قیدوبند تباری و فارغ از هر تعصب نژادی همراه می‌کند. جنبش تبسم هرچند با هزاره رقم خورد ولی رستاخیز همدلی و مهربانی که متن این قاعده است قومی نیست؛ چون جنبش تبسم قیام نگاه زلال انسانی و نهضتی علیه تبعیض و تعصب و انقلاب مظلومیت در برابر جنایت است که هرروز بهتر از دیروز روشنگری و افشاگری می‌کند. در یک‌کلام جنبش تبسم، که با نه‌ساله دختری در دل زندانِ اسارت قوم و مذهب، باکارد تیز دین، گلوی نازکش بریده شد و به نگاه‌های ملتمسانه و فریاد‌های کودکانه‌اش «نه» گفته شد، ادامه خواهد یافت و رهروان این تفکر از رهبران خاین و جنایتکاران قومی عبور خواهند کرد……..


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.